آیه الله حاج شیخ یوسف باقری بنابی

آيت الله حاج شيخ يوسف باقري مشهور به بنابي (ره) در سال ۱۲۸۳ هـ . ش در محله « كوي پايين» بناب در يك خانواده مذهبي ديده به جهان گشود. پدرش مردي متدين بود كه به كار كشاورزي و دامپروري اشتغال داشت. مادرش هم بانويي پاكدامن ، عابد و متهجد و تا حدي اهل معرفت بود. همسر مرحوم حاج شيخ نيز بانويي بزرگوار و از سلسله جليله سادات و فرزند مرحوم حجت الاسلام آقاي سيد محمد واويلاي تبريزي بود كه آن زمان در بناب سكونت داشتند. ايشان زني بسيار پاكدامن و با تقوا و شب زنده دار بود و در زندگي و تنظيم معاش خانواده ، نقش به سزايي داشت و هيچگاه ديده نشد كه بيش از حد ضرورت از مال امام عليه السلام ( كه آن زمان به مقدار زياد در دست مرحوم حاج شيخ بود) جهت امرار معاش استفاده كند. معمولاً نماز شبش ترك نمي شد. هرشب سجاده خود و حاج شيخ را پهن مي كرد و مشغول نماز شب مي شد. هر وقت حاج شيخ از معاد و قيامت سخن مي گفت ، حالش دگرگون مي شد. چهار تن از فرزندان آيت الله باقري هم از علماي معروف آذربايجان هستند كه اسامي آنها عبارتند از : حضرات حجج اسلام و المسلمين: آقاي حاج شيخ عبدالحميد ( خطيب مشهور آذربايجان ، موسس حوزه علميه ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف تبريزو نماينده مردم تبريز در دوره پنجم مجلس شوراي اسلامي) ، آقاي حاج شيخ عبد المجيد ( مدير حوزه علميه حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف شهرستان بناب ) ،آقاي حاج شيخ جواد ( امام جماعت مسجد آيت الله شهيدي و آيت الله شهيد مدني تبريز) و آقاي حاج شيخ مصطفي ( امام جمعه شهرستان بناب) .

 آغاز تحصيلات حوزوي

مرحوم حاج شيخ در اوايل نوجواني پدرش را از دست داد و با هدايت و سرپرستي مادرش مشغول تحصيل گرديد. وي دروس مقدمات را در حوزه علميه بناب كه در آن زمان در پشت « بازار مسگران» بناب بود تحت نظر اساتيدي چون حجت الاسلام آقا مير يوسف قرشي آغاز كرد بعد از مدتي براي ادامه تحصيل عازم مدرسه طالبيه تبريز شد و از محضر اساتيد بزرگوار آن زمان بهره ها برد .

 تشرف به حوزه علميه نجف الاشرف

آيت الله باقري بنابي در حدود ۲۰ سالگي با بدرقه ديدگان اشكبار مادرش عازم شهر مقدس نجف‌الاشرف گرديد. هنوز چند صباحي نگذشته بود كه مادر بزرگوارش جان به جان آفرين تسليم نمود. ايشان از بدو ورود به نجف تحت حمايت آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالله مامقاني« رضوان الله تعالي عليه» قرار گرفت و در مسائل اخلاقي و تهذيب و تزكيه از محضر آن مرحوم بهره جست و به مراتب بلندي در تصفيه باطن و تزكيه نفس نايل گرديد و همچنين در حوزه علم و عمل ايشان و حضرات آيات عظام : آقا ضياءالدين عراقي، آقا سيد ابوالحسن اصفهاني، ميرزا محمد حسين نائيني، آقا ابوالحسن مشكيني « اعلي الله درجاتهم» وارد شده و نردبان ترقيات علمي و عملي را طي كرد و در نهايت به درجه اجتهاد نائل گرديد. مرحوم آيت الله العظمي حاج سيد ابوالحسن اصفهاني « رحمة الله عليه » در اجازه اجتهاد و وكالت و روايت وي نوشتند: « فانّ العالم الفاضل الكامل المسدّد ، عمدة الاعلام مروج الاحكام الميرزا يوسف البنابي زيد فضله قد اتعب نفسه الشريفه في تحصيل العلوم الدينيه و بذل الجهد… فصار بحمدالله عالماً فاضلاً بالغاً درجهً من الاجتهاد… فله العمل بما يستنبط من الاحكام…» علاوه بر اين، ايشان همچنين از سوي آيت الله شيخ عبدالله مامقاني و آيت الله ميرزا محمد حسين نائيني موفق به كسب اجازه نقل روايت گرديد.

 بازگشت به بناب و مبارزه با افكار انحرافي

با گذشت زمان و درگذشت حجت الاسلام حاج مير يوسف آقا قرشي و ساير بزرگان بناب ، اين منطقه از حضور علماي بزرگ محروم گرديد. براين اساس زمينه براي فعاليت شخصي به نام شيخ علي اصغر سيف العلما فراهم شد. وي كه از اشراف و گويا از نوادگان قاجار هم بود ، رهبر و عالم شيخيه بود و در منطقه نفوذ زيادي داشت ، حتي دولت هم از وي حساب مي برد. آنچنان كه مي گويند اهل زر و زور بود به طوري كه غير شيخي ها هم در برابر وي اظهار شيخي بودن مي كردند ، ثروتمندان بناب نيز نوعاً خود را شيخي معرفي مي نمودند ، مردم و روحانيون هم از او مي ترسيدند ، اگر عالمي وارد بناب مي شد يا بايد با وي بيعت مي كرد و يا با او در مي افتاد. در اين اوضاع و شرايط جمعي از اهالي بناب به مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالله مامقاني ـ كه آن زمان در مناطق ترك زبان و احياناً در برخي از مناطق ديگر مرجعيت داشتند ـ نامه اي مي نويسند و يا جمعي از آنها به نجف اشرف عزيمت مي كنند و از ايشان مي خواهند كه آقاي حاج شيخ يوسف بنابي را جهت دفاع از حريم اعتقادات شيعه به اين منطقه اعزام نمايد. براين اساس مرحوم آيت الله مامقاني ، به ايشان تكليف مي نمايد كه به زادگاه خويش بازگردد. بر اين اساس مرحوم حاج شيخ به بناب بازگشته و جهاد فرهنگي تبليغي عظيمي را آغاز مي نمايد و با استعانت از اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام بر افكار انحرافي فائق مي آيد. ايشان همچنين مدتي از عمر خود را هم صرف مبارزه با صوفي گري و بهائي گري و دفاع از كيان اسلام مي نمايد. از طرف ديگر مدتي بعد از بازگشت حاج شيخ ، شخصي به نام شيخ علي اصغر محي الدين ـ كه از رفقاي ايام تحصيل ايشان بود ـ به بناب مي آيد و در اين منطقه اقامت مي گزيند. مرحوم حاج شيخ منزلي براي اين شخص تدارك مي بيند و از مردم مي خواهد قدر ايشان را بدانند و از محضرش استفاده نمايند. چند سال بعد آيت الله بنابي براي زيارت عتبات عاليات عازم كربلا مي گردد و اين سفرمقداري به طول مي انجامد، بعد از بازگشت از اين سفر معنوي ، متوجه مي شود كه در بناب فتنه اي ايجاد شده است، شيخ علي اصغر از عقايد حقه اهل بيت عليهم السلام دوري گزيده و به تبليغ عقايد انحرافي وهابيت روي آورده است. با گذشت زمان افكار انحرافي اين شخص شدت مي گيرد . شيخ علي اصغر صراحتاً عصمت و ولايت تكويني ائمه عليهم السلام را انكار مي نمود ، زيارت آنان را حرام مي دانست ، ذكر نام اميرالمومنين حضرت علي عليه السلام را در اذان و اقامه حرام مي دانست و از آن نهي مي كرد ، با مراسم سينه زني و عزاداري براي اهل بيت عليهم السلام مخالفت مي ورزيد ، علم غيب امامان شيعه را انكار مي نمود ، از خلفاي سه گانه دفاع مي كرد ، به اخبار و احاديث ائمه عليهم السلام اعتنا نمي كرد و فقط ظاهر قرآن را حجت مي دانست ، وي رضاشاه ضد دين را تمجيد مي نمود و او را بلند مرتبه تر از مراجع مي دانست ، در يك جمله مي توان گفت كه عَـلـَم ِ مخالفت با علي عليه السلام و شيعيان او را برافراشته بود. در چنين برهه حساس و خطرناكي بود كه عشق به امامت و ولايت و غيرت ديني مرحوم حاج شيخ ، وي را به مبارزه و جهادي سخت برانگيخت.

تبعيد حاج شيخ به تبريز

بدنبال تحريكات شيخ علي اصغر اختلافات مذهبي شيعيان و افراد وهابي گرا اوج گرفت. بعضي ها از روي حسن نيت و يا سوء نيت جمع شدند تا اين دو فرد را به مراجع قم ارجاع دهند، مرحوم حاج شيخ به خاطر اينكه مردم از قوت اعتقاداتش مطمئن گردند داوري علماي قم را پذيرفت و عازم شهرمقدس قم گرديد. حجج اسلام آقايان مرحوم اعلائي و آتش زر و جمعي از معتمدين بناب نيز به احترام ايشان ، وي را در اين سفر همراهي كردند. مرحوم حاج شيخ به مدت چهل روز در قم اقامت گزيدند. داوري عمدتاً متوجه حضرت آيت الله نجفي و حضرت آيت الله گلپايگاني و آقاي شريعتمداري بود. در پي اقامت حاج شيخ در قم بزرگاني چون حضرات آيات عظام مرعشي نجفي ، سيد احمد شبيري زنجاني و علامه طباطبائي به ديدار ايشان آمدند و ايشان هم به بازديد مراجع و علما رفته و خواهان اظهار نظر آنها در رابطه با اين موضوع گرديد. به آقاي شريعتمداري و يا اطرافيان وي گفته شده بود كه شيخ علي اصغر و طرفدارانش از مقلدان وي هستند در حاليكه حاج شيخ از قديم الايام ديد مثبتي به وي ندارد ، بر اين اساس وي در داوري تعلل مي كرد و گاهي هم هر دو طرف را يكسان مي پنداشت. برخي معتقد بودند كه با توجه به نفوذ آقاي شريعتمداري در آذربايجان بهتر است وي در اين رابطه اظهار نظر نمايد. اما در پي تعلل ايشان مرحوم آيت الله مرعشي نجفي با قاطعيت حاج شيخ را تاييد و طرف مقابل ايشان را محكوم نمود. به دنبال اتمام داوري ، حاج شيخ به بناب بازگشت . مردم بناب و جمعي از مردم و علماي مراغه استقبال عظيمي از ايشان به عمل آوردند. بعد از چند روز آقاي شريعتمداري طي تماسي با نماينده خود در تبريز چنين وانمود كرد كه حاج شيخ از قضاوت فرار كرده است. از طرف ديگر هم موضوع به ساواك اطلاع داده شد ، بنابراين ساواك به بهانه جلوگيري از اختلاف و ايجاد امنيت در بناب نسبت به جلب و تبعيد حاج شيخ به تبريز مبادرت ورزيد . با ورود حاج شيخ به تبريز متدينين تبريز و حضرات آيات شيخ احمد اهري ، سيد حسن انگجي ، سيد محمد علي انگجي ، قاضي طباطبائي، مستنبط ، نجم الائمه ، سيد محمد بادكوبه اي ، شيخ نصرالله شبستري و… از وي استقبال كردند . يك ماهي نگذشته بود كه مردم ، مسجد توحيد را (در چهار راه نادري ) در اختيار ايشان گذاردند تا به اقامه جماعت بپردازد. به خاطر توقف آقاي شريعتمداري در تاييد حاج شيخ ، علماي تبريز و همچنين آيت الله ميلاني از مشهد ، آيت الله خوئي از نجف و آيت الله عبدالهادي شيرازي طي نامه هايي ايشان را تاييد و طرف مقابل را رد نمودند. در نهايت پس از چند سال اقامت اجباري در تبريز و رفع غائله ، مردم بناب با اصرار خود ، زمينه بازگشت ايشان را فراهم نمودند.

كتاب « ثمرة الفواد »

با توجه به اينكه ايشان حدود ۳۰-۴۰ سال مشغول مبارزه با افكار انحرافي در عرصه دين و مذهب تشيع بود ، اين امر باعث گرديد كه وي براي دفاع از ولايت به نگارش كتاب « ثمرة الفواد » درشرح تفسير فرات كوفي اقدام نمايد. در اين راستا باغ كوچك خود را ـ كه با رنج و زحمت فراواني خريده بود ـ فروخت و مخارج چاپ و نشر آن را تامين نمود.

حكم اعدام حاج شيخ

در دوران جنگ جهاني دوم كه قواي روس منطقه آذربايجان را به اشغال خود در آورده بودند و شهرهاي مختلف اين خطًه محل تاخت وتاز و غارت آنان و مزدوران داخلي شان ـ حزب توده ـ گرديده بود مرحوم حاج شيخ به همراه عده ديگري پرچم مخالفت برپا كردند و مردم را از نيًات پليد حزب توده آگاه ساختند به گونه اي كه در اثر اين بيدارگري ها از طرف حزب توده محكوم به اعدام شدند ولي به فضل الهي درست يك روز قبل از اجراي حكم اعدام، با رسيدن قواي دولتي حاج شيخ نجات يافتند.

خصوصيات اخلاقي ايشان

مرحوم حاج شيخ كه از محضر مرحوم شيخ عبدالله مامقاني بهره ها برده بود، به مراتبي از تصفيه باطن و اخلاص نايل گرديده بود كه وقتي در مسجد ومنبر لب به سخن مي گشود كلامش بر دل هاي مردم مي نشست و نَفس قدسيش ، جانهاي تشنه به نور معرفت را سيراب مي كرد. ايشان در طول عمر شريف خويش در تابستان و زمستان تهجد هاي طولاني داشت، تمام شبهاي ماه مبارك رمضان را احياء مي نمود، خانواده خود را توصيه به محافظت در اقامه نماز اول وقت و نوافل مي كرد، همه كارها را جهت اقامه فريضه اول وقت تعطيل مي نمود و در مسافرتها و حتي در جبهه جنگ نيز اصرار داشت كه اتومبيل براي اداي نماز اول وقت توقف كند، در عبادتها زينت مي كرد و با عبا و قبا و عمامه و عطر به نماز و عبادت مشغول مي شد. از خواب بين‌الطلوعين نهي مي فرمود، تمام نماز هاي واجب و مستحبي شبانه روز را ملتزم بود، در موقع برگشت از مسافرت و قبل از انجام كارهاي كشاورزي دو ركعت نماز مي خواند ، در مواقع مقتضي سجده‌هاي شكر طولاني به جا مي آورد، با قرآن مانوس بود و اكثر آيات آن را حفظ كرده بود، دعاهاي هر روز و هر ماه را كه از حضرات معصومين عليهم السلام نقل است مي خواند، براي شبها و روزهاي جمعه اهميت زيادي قائل بود و در آن اوقات به كارهاي دنيوي نمي پرداخت ، غذاي خانواده را در شب جمعه توسعه مي داد و روزهاي جمعه را به تنظيف ، غسل جمعه ، زيارت اهل قبور ، تلاوت قرآن ، دعا ، نمازـ خصوصاً نماز جعفر طيار ـ و دعاي ندبه و ارشاد مردم اختصاص می داد و گاهي با حضور در حوزه علميه طلاب را مورد تفقد و نصيحت قرار مي داد. ايشان ملتزم به اقامه نمازهاي جماعت در مسجدجامع بود و حتي فريضه روح بخش صبح را نيز در مسجد به جماعت اقامه مي نمود و بعد از نماز تا طلوع آفتاب در محراب مشغول راز و نياز شده وسجده هاي طولاني مي كرد.

عشق و ارادت به خاندان عصمت و طهارت
مرحوم آيت الله بنابي محبت و ارادت وافري به اهل بيت عليهم السلام داشت. در برخي مواقع در شب هاي طولاني، اعضاي خانواده را دور خويش جمع مي كرد و تاريخ ائمه و پيامبران عليهم السلام را شرح مي داد. در ايام ولادت و شادي اهل بيت عليهم السلام اظهار خوشحالي و مزاح مي كرد و به اهل و عيال خود وكساني كه تحت مساعدت ايشان بودند، وسعت مي داد. تمام ماه محرم و صفر را عزادار و سياه پوش بود. در روز عاشورا با پاي برهنه و صورت گِلي بدون عبا و با تحت الحنك باز در ميان دسته هاي عزاداري حركت مي كرد و با پريشان ترين حال ممكن در نزديكي هاي ظهر در پشت بام به زيارت عاشورا مي‌پرداخت. حالات ايشان در اين روز به گونه اي بود كه مردم فقط با نظاره كردن، به گريه مي افتادند و ديگر حاجتي به ذكر مصيبت و روضه خواني نبود. ايشان دوره اي طولاني از عمر شريف خود را صرف تعليم عقايد و تحكيم مباني، اخلاق و احكام شرعي و دفاع از حريم امامت و ولايت و مبارزه با افكار انحرافي نمود.

خدمت به خلق خدا
مرحوم حاج شيخ انساني كريم ، خدوم و مردم دار بود، بين مردم زندگي مي كرد و مشكلات آنان را درك مي كرد و اختلافات شان را حل و فصل مي نمود. ايشان همراه با ساير اعضاي خانواده در باغ انگورشان سخت كار ميكرد و با سود حاصل از فروش انگور به زندگي جمع كثيري از مردم بناب سر و سامان مي داد. وي زنان غير صالح و فاسد را در مكانهاي مخصوصي تحت نظر قرار مي داد و پس از اصلاح و تربيت ، آنها را به شوهران صالح و مطمئني تزويج مي نمود و در اعياد مختلف از احوال آنان جويا مي شد و با فرستادن هدايايي از آنها تفقد مي نمود. به طوري كه در اثر خدمات بي شائبه وي ، در اوج خفقان حكومت پهلوي حتي يك مركز فساد و فحشا در بناب نبود و كسي جرات ايجاد چنين مراكزي را نداشت.

ساده زيستي و زهد

پرهيز از تجملات و جلوه هاي دنيوي و نيز عدم طمع در مال و ثروت مردم و مناعت نفس از صفات بارز آن مرحوم بود. ايشان گرچه از طرف مراجع بزرگ آن زمان همچون حضرات آيات عظام : اصفهاني، نائيني، خويي، حكيم ، ميلاني، حجت، بروجردي، سيد محمد تقي خوانساري، شيخ عبدالله مامقاني و شاهرودي ـ رضوان الله تعالي عليهم ـ ماذون در اخذ و مصرف و جوهات شرعي بود ولي در مصرف اين اموال براي زندگي شخصي خود و فرزندانش كه از طلاب علوم ديني بودند، بسيار محتاط بود و تقريباً تمام وجوهات را به مراجع وقت ارسال مي كرد. وي مخارج خانواده را از طريق كشاورزي و باغداري تامين مي كرد. زندگي بي پيرايه و مشحون از معنويت آن مرحوم چنان جذاب و دلچسب بود كه بسياري از مردم تنها با مشاهده زندگي روزمره ايشان متحوًل مي شدند. اگر كسي نسبت به ايشان خدمتي مي كرد، تا وقتي آن را تلافي نمي كرد خود را مديون او مي‌دانست و اصرار داشت كه آن شخص را در طول سال و در فرصت مناسب در منزل خود ميهمان كند.

وفات

سر انجام روح بي قرار آن جسم افلاكي در روز ۱۲ مهرماه ۱۳۶۵ به ديدار معبود شتافت. در اين روز مردم بناب بر سر و سينه زنان و با اندوه فراوان با او وداع كرده و پيكر پاكش را به خاك سپردند.