مسئله رزق و روزي

تقسيم روزي بدست خداست

اينكه تقسيم روزي بدست خداوند است يعني چه؟

در مورد اين سؤال بايد چنين عرض كنم: در قرآن عظيم الشأن از جمله صفاتي كه در مورد خداوند متعال بكار رفته يكي هم صفت رازقيت است. اين مطلب در آياتي چند و با قالب هاي گوناگون بيان شده است. در يك جا مي فرمايد: « وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ »۱ خداوند بهترين روزي رسان است و يا در جاي ديگر توكل را مطرح مي كند و مي فرمايد: « وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ »۲٫ چه بسا از اين آيات چنين به ذهن برسد كه ديگر تلاش و كوشش براي بدست آوردن روزي لازم نيست؛ چون خداوند خودش وعده داده كه هر كس به او توكل كند، او به اموراتش كفايت مي كند! اما بايستي معارف اسلامي را در كنار هم و به وسيله هم تفسير كرد، از پيشوايان معصوم ما چنين نقل شده كه فرموده اند: « أبَى اللَّهُ أنْ يُجْرِيَ الْأشْيَاءَ إِلَّا بِأسْبَابٍ »۳٫ خداوند امتناع دارد از اين كه امور را از غير راههاي طبيعي شان انجام دهد. با توجه به اين مطلب معناي آيات چنين مي شود كه پروردگار عظم شأنه بهترين روزي رسان است اما از طريق اسباب خودش ؛ مثلاً كسي كه كشاورزي از دستش بر مي آيد و زمين و امكانات كشاورزي هم در اختيار دارد، بايد با بكارگيري اين امكانات به دنبال روزي باشد و اگر در اين راه به چيزي دست آورد ، ناشي از لطف الهي بوده و خدا آن امكانات را در اختيار او گذاشته است و اوست كه مسبب الاسباب است.

در مورد كار و كوشش و رفتن در پي روزي سفارشهاي زيادي از سوي ائمه اطهار عليهم السلام به ما نقل شده است. مضمون خيلي از اين روايات چنين است كه آنچه كه در توان داريد و همچنين آن ابزار و اسباب طبيعي كه در اختيار داريد ـــ كه همه از آن خدا عظم شانه است ـــ آن ها را به كار گيريد در نتيجه آنچه بدست مي آيد روزي خداست. چرا؟ چون ابزار از آن خداست، تدبيري كه بنده به كار برده از خداست، به عنوان نمونه توان اداره امور كشاورزي را خدا به بنده اش داده، آب از آن خدا مي باشد، زمين زمين خداست. و اين فعل و انفعالاتي كه در يك دانه بذر ايجاد مي شود، به قدرت خداست، اين آفتاب عالم تاب از آن پروردگار است و … پس اين كه خدا روزي رسان است ، يك تعارف نيست، خدا واقعاً روزي رسان است. مانند اين است كه بگويند: فلان دكتر انصافاً شفا بخش است. يعني اگر اهل فن به نسخه او نگاه كنند مي فهمند كه اين يك دكتر ماهر و حاذقي است، حالا هم ـــ نعوذ بالله از اين تشبيه ـــ خداوند عظم شأنه انصافاً روزي رسان خوبي است و بهترين روزي رسان است.

البته اين مثال در مورد كشاورز و كشاورزي بود، فلذا در تمامي حرفه ها، صنعت ها از قبيل تجارت و امثال ذلك مساله همين است .

۱٫ جمعه / ۱۱ : « وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ » .

۲٫ طلاق / ۳ : « وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً » .

۳٫ كافي ، ج ۱ ، ص ۱۸۳ ، ح ۷ .

تضمين رزق طلاب

تضمين رزق و روزی طالب علم

مراد از اين كلام كه « رزق و روزي طالب علم تضمين شده است»۱ ، چيست؟

اين فرمايش از احاديث نوراني اهل بيت عليهم السلام است. توضيحش چنين است: وقتي اشخاص ديگر براي امرار معاششان دنبال كار مي روند، يكي دنبال كشاورزي، ديگري تجارت، آن يكي كار اداري و … ، در مقابل طالب علم به همه اينها پشت پا مي زند و اينها را ترك مي كند و مي گويد: من مي خواهم طلبه بشوم، لذا در اين راه تمام عمرش را، جواني اش را، نيرو و نشاطش را، در راه تحصيل علوم ديني، در كلاس، در مطالعه، در تحقيق و… صرف مي كند . به ويژه كه نيتي الهي دارد، اين كارها را براي رضاي خدا انجام مي دهد، اينجا ديگر نحوه رسيدن روزي او با سايرين فرق مي كند. خداوند خودش روزي او را مي رساند، بدون اينكه آن اسباب طبيعي در كار بوده باشد. البته اين بدان معنا نيست كه اينجا بدون سبب روزي داده مي شود، نه خير اينجا هم اسباب مطرح است منتها اسباب طبيعي در كار نيست؛ مثلاً « عمل به وظيفه » مي تواند يكي از اسباب بوده باشد. يكي از مصاديق بارز آيه شريفه « وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ »۱ طلبه مي باشد؛ چرا كه تمام عمرش را در راه تحصيل علوم ديني و بعداً در راه انذار و تبليغ و ارشاد مردم صرف مي كند . لطف خدا اين است كه چنين فردي را تأمين كند.

البته اين هم هيچ استبعادي ندارد، در عرف و ميان مردم هم چنين امري اتفاق مي افتد؛ مثلاً كسي مي گويد: فلاني، شما مدتي اينجا پيش بنده باشيد، احتياج به كارتان هم ندارم، فقط نمي خواهم تنها بمانم اگر هم يك كار جزئي داشتم، آن را برايم انجام دهي، در عوض من هم اين قدر به تو ماهيانه حقوق مي دهم. اگر بيرون از اينجا براي خودت كار كني چقدر حقوق دريافت مي كني، من هم همان مقدار به تو حقوق مي دهم. اين يك مساله اي است كه عرفيّت دارد. در مورد طلبه هم امر از اين قرار است خداوند گويا به طلبه مي فرمايد از تو حركت از من بركت، تو به وظيفه ات عمل كن، نگران اموراتت نباش، آنها به عهده من.

۱٫ عن النبي صلي الله عليه و آله : « ان الله تعالي قد تكفل لطالب العلم برزقه خاصة عما ضمنه لغيره » . منية المريد ، ص ۱۶۰ .

۱٫ طلاق / ۲ و ۳ : « وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً » .

توكل در معاش

تبيين توكل در امور معیشتی

توكل داشتن در معاش را چگونه مي توان تبيين كرد؟

من براي طلبه ها مثال مي زنم و مي گويم: فرض كنيد كسي كارمند دولت است و هر روز ۸ ساعت براي دولت كار مي كند. اين كارمند ديگر فكر اين را نمي كند كه اگر من فردا بي پول شدم، چه خواهم كرد؟ اگر وفات كردم و يا از كار افتاده شدم خانواده ام را چه كسي سرپرستي خواهد كرد؟ اصلاً غصه اينها را نمي خورد؛ چون مي داند تا اين دولت دولت است و تا زماني كه پرچم اين دولت ـــ چه اسلامي و چه حتي استبدادي و الحادي ـــ در حال اهتزاز است، حقوق ماهيانه و حقوق ايام از كارافتادگي و بازنشستگي اش خواهد رسيد؛ حتي مي داند بعد از وفاتش خانواده اش بي سرپرست و بي حامي نخواهند ماند، لذا با خيال آسوده كار مي كند. دولت مي گويد: هر ماه مبلغ كمي از حقوقت را به تو نمي دهيم، در عوض تو و خانواده ات را در برابر حوادث ناگوار بيمه مي كنيم. او هم با جان و دل به اين مطلب راضي است؛ چون اگر كه پولي از دست مي دهد، امّا اين پول، كم است آن قدر هم ارزشمند نيست، اما در مقابل حوادث بيمه شدن ارزش زيادي دارد. خوب اين خدمات يك دولت است به كارمندش، حال بياييد در بحث خودمان كه ما چقدر بايد به خدا اتكال داشته باشيم، خدايي كه خالق من است، من نبودم، اما به من هستي داد، هستي هم هديه ي خداست. خدا هر نعمت و امكاناتي داده است، همه و همه هديه ي بلاعوض است. خوب اينجا انسان حداقل بايد به خدا ــ نعوذ بالله ــ به مقدار اتكال آن كارمند به دولت، توكل داشته باشد! به آن پروردگار قادر منان رحمان حكيم، كه به تمامي مشكلات ما هم علم دارد و هم قدرت حل آنها را دارد، به كسي كه تمامي كارهايش روي حساب است، مقدِر تمام تقديرات است واقعاً چقدر بايد توكل داشت؟

لهذا بايد از طلبه يك سوال ساده كرد كه آيا تو سرباز امام زمان عليه السلام هستي يا نيستي؟

اگر سرباز آقا نيستي، پاشو برو، اينجا چه كار مي كني؟ چرا عمامه گذاشته اي؟ عمامه را عبا را بده و برو، اصلاً عمامه نگذاشته اي، چرا اسم طلبگي را يدك مي كشي؟ از حوزه برو! اما اگر خودت را سرباز امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) مي داني، آيا دلسوزي امام زمان از دلسوزي دولت كم است؟! لطفش كم است؟! يا در پيشگاه خدا آبرويش كم است؟! اگر طلبه، طلبه باشد، نبايد خود را با خيالات واهي سردرگم كند؛ و يا به خود بگويد: اي واي فردا چه خواهد شد؟ به جاي اين خيالات بايد در فكر وظيفه اش باشد، آن رسالتي كه به عهده دارد آن را خوب انجام دهد.

بنده در طول عمرم كه براساس شمسي ۶۳ سال و بر اساس قمري قريب به ۶۶ سال سن دارم۱ اگر بگويم از مصاديق اين آيه « وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ » بوده ام، اغراق گويي نكرده ام. با اينكه خودم به قاصر بودن بلكه به مقصر بودنم اعتراف دارم؛ بيني و بين الله بنده اي مقصر و نسبتاً كفور هستم، با اين حال در طول اين مدت من حيث لا يحتسب روزي ام تأمين شده است، اما همواره به وظيفه ام و به كار خودم مشغول بوده ام، حالا حسن نيت دارم يا ندارم از اين موضوع قطعاً نگران هستم. يك طلبه هم بايد چنين باشد ، چه در ايام تحصيل و چه در ايام تدريس و تبليغ ؛ در همه حال بايد به وظيفه اش عمل كند.

آيا قرض كردن مثلاً براي مقطعي خاص خلاف توكل حساب مي شود؟

نه خير. آن گونه كه از سيره امامان معصوم عليهم السلام و از سيره حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده، ايشان براي تأمين معاش قرض مي كردند، اما توأم با حفظ كرامت و مناعت و عزت نفس. پس نه تنها اشكال ندارد، بلكه گاهي هم امر راجح و خوبي است و رسم عقلا هم بر اين بوده و هست.

۱٫ استاد متولد سال ۱۳۱۸ شمسي است ، از آن جايي كه مصاحبه در سال ۱۳۸۱ انجام شده است ، لذا عمر ايشان در آن تاريخ ۶۳ سال بوده است.

تحمل سختي ها و مشکلات

سختي ها و مشكلات

يعني مي فرماييد آن كسي كه روزي اش « من حيث لا يحتسب » تأمين مي شود، ديگر به سختي ها و مشكلات نمي افتد؟!

نه خير، معني اين آيه اين نيست كه آب آن شخص هميشه در كوزه و نانش در سفره بوده باشد، چه بسا روزهاي مديدي با نداري دست و پنجه نرم كند مثلاً چند روز هم گرسنه بماند؛ چون تقديراتي وجود دارد كه در دست خداست، صلاح را او مي داند. مثلاً طبيب به بيمار مي گويد: شما بايد نمك مصرف نكني يا غذاي نشاسته دار نخوري ، غذاي چرب براي تو ضرر دارد و… بيمار هم مي گويد چشم؛ چرا كه شايد توصيه هاي آقاي دكتر درست از آب در بيايد! حال خداوند حكيم كه كارهايش روي حساب است، صلاح مي بيند مدتي اين بنده را به سختي و نداري بياندازد. همان خداي ارحم الراحمين به خاطر مهرباني اش چنين مي كند تا بنده اش را تربيت كند. البته برخي سختي ها هم نتيجه اعمال خود ماست كه قرآن از آن اين گونه تعبير مي كند « فَبِما كَسَبَتْ أيْدِيكُمْ »۱ كه آنها هم كفاره گناهان ماست.

به هر حال اين كه خدا ضامن روزي شده به اين معني نيست كه ديگر شخص به مشكلات نخواهد افتاد، اصلاً گرسنه نخواهد ماند. مگر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و حضرت زهرا سلام الله عليها سه روز فقط با آب افطار نكردند؟! بنده خبردارم از كساني كه ـــ خدا شاهد است كه ـــ هفت روز گرسنه ماندند، شايد يك يا دوبار چيزي پيدا كردند و خوردند! حتي نان خالي هم براي خوردن نداشتند!!

تحمل سختي براي خانواده

اينجا اين سؤال پيش مي آيد كه ما نسبت به خودمان مي توانيم برخي مشكلات را تحمل كنيم، اما تحمل به مشقت افتادن خانواده و فرزندان را نداريم، وظيفه چيست؟

بله اين سؤال بجايي است، كسي مي گويد: من خودم مي توانم صبر كنم، خانواده ام چه گناهي كرده اند كه آنها را به سختي بياندازم؟

راه حلي كه اينجا به نظر مي رسد اين است كه بايستي روح توكل و قناعت را در خانواده تقويت كرد. اين هم با چند راه ممكن است: يكي همين آياتي بود كه بحثش گذشت. طلبه بنشيند و با زبان آنها اين آيات را بخواند و معنا كند. دوم با بيان تاريخ امامان معصوم عليهم السلام ، حالات اصحاب و تاريخ عالمان دين كه اين ها چقدر رياضت ها كشيدند، چه سختي هايي را بر جان خريدند و…

يك وقت بنده براي همسران طلاب عزيز صحبت مي كردم آنجا جريان همسران پيامبر صلي الله عليه و آله سلم را عرض كردم. اين جريان در سوره مباركه احزاب مي باشد. خداوند اين آيات را به شخصي نازل كرده كه محبوب اولش بوده، آن همه مقام در پيش خدا داشته در اين آيات به پيامبرش چنين دستور مي دهد:

« يا أيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ ‌‌لأزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياه الدُّنْيا وَ زِينَتَها فَتَعالَيْنَ أمَتِّعْكُنَّ وَ أسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلاً وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَه فَإِنَّ اللَّهَ أعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أجْراً عَظِيماً »۲

خداوند مي فرمايد: اي پيامبر به همسرانت بگو كه اگر شما خيلي طالب دنيا هستيد، من نمي توانم خواسته هاي شما را برآورده سازم، معاش شما را آن گونه كه مي خواهيد تأمين كنم، بياييد به هر يك از شما هديه اي بدهم و شما را رها كنم تا برويد و آن گونه كه دلتان مي خواهد زندگي كنيد. اگر مي خواهيد با من بمانيد، زندگي من اين است و بهتر از اين نخواهد شد. اگر چيزي پيدا كرديم، مي خوريم و اگر نبود، گرسنه مي مانيم. زندگي من اين گونه است. اما اگر آمديد و نظرتان واقعاً خدا و رسول او بود، اگر طالب رضاي خداوند هستيد، آن موقع خدا هم در عوض پاداش بزرگي براي شما آماده كرده است. خداوند سعادت ابدي را برايتان مهيا ساخته است .

طلبه بايد اين آيات را به همسرش، به خانواده اش بگويد. به آنها بگويد كه شما نگاه نكنيد به ديگران كه مثلاً ماشين دارند، يا يك خانه تازه ساخت خريده اند، چند فرش دست بافت قيمتي زير پايشان انداخته اند و… ، اگر در مورد اكثر اينها تحقيق كنيد، معلوم خواهد شد كه شايد تا چند سال پيش خيلي از اينها را نداشت تازه بعد از سي سال زندگي يك خانه خريده است، حال شما از همان اول زندگي انتظار داريد هم ماشين، هم خانه ملكي نوساز و… را داشته باشي!

يكي از مراجع عصر كه نمي خواهم نامش را بگويم، الان هم در داخل و خارج خيلي مقلد دارد و از مراجع بسيار بزرگوار و مجاهد عصر است مي گفت:

در يك خانه مستأجر بودم، روزي موجر و صاحب خانه آمد و گفت كه بايد خانه را تخليه كني، نمي خواهم اينجا بماني. لذا ما هم اثاث كشي كرديم و اثاث خانه را روي يك گاري سوار كرديم! يك گاري كوچكي كه يك حمال هم مي توانست آن را حمل كند. اثاث ما آن قدر بود. تازه اكثر آن هم، وسايل ارزشمند و قيمتي نبود؛ مقدار زيادي زغال داشتيم. آن موقع نفت و گاز و اينها نبود. هر كس زغال داشت، مي گفتند خوش به حالش، امسال زمستان خوبي در انتظار اوست!

مي خواهم بگويم وضع علماي ما چنين بوده، آن هم نه علماي صد يا دويست سال پيش. از كساني مي گويم كه الان هستند و زندگي مي كنند.

پس بايستي حالات رسول خدا صلي الله عليه و آله ، همسران حضرت، تاريخ حبيبه خدا حضرت زهرا سلام الله عليها، تاريخ عالمان دين و… را بازگو كرد.

پس با مقتضيات زمان چه كنيم؟

البته مقتضيات زمان هم درست است، بايد آن را ملاحظه نمود، اما به نظر مي رسد اين مساله بسيار به صورت افراطي بيان مي شود. بنده خيلي از ما قبل تاريخ عرض نمي كنم، از ۲۵ سال پيش، از ۳۰ سال پيش مي گويم، با اين كه عصر، عصر اتم به حساب مي آمد اما افرادي را مي شناختم كه در عرض هفته چيزي براي خوردن پيدا نمي كردند، گاهي يكبار چيزي پيدا مي كردند. آن هم نه اينكه يكي دو دفعه به اين مشكلات و نداري مبتلا بودند، بلكه بارها اين طور بود، زندگي شان اين گونه بود.

لذا به نظر مي رسد انسان قبل از ازدواج فكر اينها را بكند و از اول با كساني ازدواج نمايد كه اهل قناعت ، نجيب و كاملاً توجيه شده باشند؛ به هر حال علاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد. چه بهتر است كه همسر طلبه، از طالبات و خواهران طلبه باشد. البته منظورم اين نيست كه طلبه برود و با خانواده فقير ازدواج كند، نه،خيلي از فقرا هستند كه بعد از ازدواج توقعشان از شاهزاده ها هم بيشتر مي شود! بلكه شخصي باشد نجيب و اهل قناعت و قبلاً توجيه شده باشد. اگر ديد با اين شرايط همسر مناسب پيدا نمي كند دستورالعمل سوره نور را بكار بندد كه خداوند مي فرمايد: « وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ »۳

خداوند مي فرمايد: كساني كه همسر مناسب پيدا نمي كنند يا قدرت براي ازدواج ندارند، عفت به خرج دهند، جهاد كنند تا اينكه خداوند متعال آنها را از فضل خودش، بي نياز كند و همسر مناسب قسمتشان نمايد. جهاد انواع و اقسامي دارد اين هم نوعي جهاد است.

۱٫ شوري / ۳۰ : « وَ ما أصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ » .

۲٫ احزاب / ۲۸ و ۲۹ .

۳٫ نور / ۳۳ .

امور معيشتي لازم

امور معيشتي لازم

يك طلبه راجع به مسائل معيشتي چه اموري را بايد رعايت كند؟

به طور خلاصه بايد طوري عمل نمود كه كرامت انساني خدشه دار نشود؛ چرا كه بنابر آن حديث شريف، خداوند متعال به بنده خود اجازه نمي دهد كه خودش را در مقابل ديگران خوار و ذليل سازد. خداوند متعال در قرآن مي فرمايد: « وَ لِلَّهِ الْعِزَّه وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ »۱

با توجه به اين مطالب فهميده مي شود كه انسان بايد امورات معاش را طوري تنظيم نمايد كه كرامتش حفظ شود؛ بايد يك مقدار قناعت را در زندگي حاكم كرد، اگر اموراتش نگذرد، با قرض هاي آبرومند، و اگر ديگر هيچ راهي باقي مانده، با اشتغال به كارهايي كه با شئون طلبگي سازگار است. واقعاً اگر كسي تمامي درها به رويش بسته شده ، برود پاره وقت مشغول كاري شود و مابقي را به درس و تحصيل بپردازد. اما به نظر من اين هم از عجول بودن طلبه و از شتابزدگي اوست. اگر اين طلبه صبر كند، خداوند حتماً درهاي فرج را به روي او خواهد گشود؛ اگر براي يك كشاورز، آب، خاك و هزاران عامل ديگر را مايه رزق او قرار داده، براي طالب هم، براي كسي كه با خلوص نيت در راه خدا درس مي خواند و براي كارهاي ديگر هم وقت ندارد، آيا خدا روزي او را نخواهد رساند. به هر حال بنده نمي گويم طلبه وارد كار نشود فلذا اگر ديد زندگي او وارد مرحله بحراني شده، آن موقع به كارهايي مثل تحقيقات ، پژوهش وكارهايي از اين قبيل دست بزند.

۱٫ منافقون / ۸ .

قناعت

قناعت

قناعت را چگونه تعريف مي كنيد ؟

تعريف قناعت نسبت به زمان و مكان فرق مي كند. قناعت با منطقه ها، و با صنف ها فرق مي كند. قناعت براي طلبه در اين زمان يعني طلبه به اوليات اكتفا كند به وسايل ضروري منزل بسنده كند. حالا اگر تلويزيون رنگي هم نداشت، خيلي به جايي بر نمي خورد ، به آن تلويزيون سياه و سفيد قناعت كند. اگر تلويزيون سياه و سفيد را هم ندارد، باز مساله اي نيست، خيلي ها ندارند خوب نداشته باشند. شايد كسي ضبط صوت نداشته باشد، فرش نداشته باشد و… طوري نيست. البته منظورم اين نيست كه اينها تجمل هستند. سخن من راجع به تجمل بودن يا نبودن اينها نيست.

ظاهراً از مرحوم آقاي سيد احمد خميني رضوان الله عليه و علي ابيه نقل شده كه مي گفته:

در منزل مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي بودم. روي فرشي نشسته بوديم كه خيلي كهنه و فرسوده شده بود و اگر روي موكت مي نشستم بهتر از آن فرش بود. وقتي جريان را به آقا عرض كردم، آقا فرمود: اين فرش جهيزيه همسرم هست كه از ۴۰ سال پيش مانده است!

اينها براي ما الگو هستند. خوب حالا كسي از حلال درآمدي داشت، قالي نو هم بخرد، وسايل و امكانات ديگر را هم تهيه كند، اما ديگر لازم نيست با هزار قرض و قسط يك ماشين سواري براي خودش جور كند، يا با هواپيما مسافرت كند، يا لازم نيست با قطار درجه يك به سفر برود. من از برخي شنيدم و خيلي هم تعجب كردم مي گفت من مي خواهم ماشين بخرم؛ چرا كه وقتي مي خواهم خانواده ام را در قم به حرم ببرم ، خيابانها خيلي شلوغ است . واقعاً اين چه حرفي است! اين همه مردم و علما مگر همه شان خانواده شان را با ماشين شخصي به حرم مي برند؟! مگر اتوبوس و تاكسي وجود ندارد؟! اين سيره كدام عالم، كدام مومن است. مگر اينكه از جايي داشته باشد مثلاً از ارث پدري يا جاي ديگر . اين را نمي گويم ، منفي بافي هم نمي كنم. با هزار بدبختي براي خودش و خانواده اش يك ژيان يا ماشين قديمي ديگري مي خرد! اگر پول داري، اهلاً و سهلاً ما هم استفاده مي كنيم! خودت، خانواده ات را از آن بهره مند كن، اما اگر نداري، چه ضرورتي دارد.

ما خوب اهل قناعت نيستيم. شايد در يك مسافرت به اندازه پنج، شش مسافرت معمولي پول خرج مي كنيم، بعد مي گوييم خدا به ما روزي نمي دهد. بله خدا اين وعده را به كسي نداده. خدا به برخي يك خانه ملكي را روزي او قرار داده ، براي برخي خانه اجاره اي، براي برخي مسافرت با اتوبوس را. خوب اگر پيرمرد هستي با هواپيما برو. متاسفانه خيلي از ما راه را گم كرده ايم، واقعاً راه را گم كرده ايم!!

خاطراتي از قناعت مادر

خاطراتي از قناعت مادر

شنيده ايم مرحوم مادرتان خيلي اهل قناعت بوده، در اين زمينه اگر مطلبي در ذهن داريد، بفرماييد.

خداوند اموات شما را غريق رحمت كند، آري آن بزرگوار خيلي اهل قناعت بود، با اين كه مرحوم ابوي از نظر اقتصادي پشتوانه مالي داشت پول هاي زيادي به دستش مي رسيد و از طرف مراجع بزرگ آن زمان نمايندگي داشت، اما مادرم طوري امور خانه را اداره مي كرد كه پدرم خيلي پول خرج نكند، به فشار نيافتد، در مقابل خدا مسئوليتش كم باشد. مي خواست خودش و خانواده اش غذاي شبهه ناك نخورند. گاهي غذايي مي داد كه مجازاً به آن آبگوشت گفته مي شد. گاهي كه چايي مي آورد، يك چاي بسيار كم رنگ مي داد. گاهي با يك گوشت كه به طور طبيعي يك وعده غذا با آن درست مي كردند، دو يا سه نوبت براي ما غذا درست مي كرد. يا وقتي برنج مي پخت، در خورشت آن از گوشت استفاده نمي كرد. البته ما هم الان در خانه اگر ميهمان نداشته باشيم در طول سال شايد دو يا سه دفعه هم برنج را با خورشت گوشت دار استفاده نمي كنيم. نوعاً سبزي و لوبيايِ بدون گوشت، خورشت خانه ماست. به هر حال آن بزرگوار هم خودش اهل قناعت بود و هم فرزندانش را قانع به بار مي آورد.

از نظر پوشاك هم خيلي قناعت مي كرد؛ به پدرم تحميل نمي كرد كه از بازار براي ما لباس بخرد، بلكه نوعا لباسهاي پدرمان را كوچك تر مي كرد و ما آن را مي پوشيديم .

البته زمانه هم قحطي نبود و اگر چه مسلماً از نظر رفاه و مسائل مادي مثل الان نبود اما خيلي ها كه پشتوانه مالي هم نداشتند وضعشان از ما بهتر بود، اما چون مرحوم پدرم و همچنين مرحوم مادرم بسيار اهل قناعت بودند و در مورد سهم امام و بيت المال حساسيت زيادي نشان مي دادند قهراً نحوه معيشت و زندگي مان آن طور بود.

در اين جا ماجرايي در مورد مرحوم آيت الله شيخ عباس علي شاهرودي ـ كه در قبرستان شيخان قم مدفون است ـ به ذهنم رسيد كه عرض مي كنم . ظاهرا يكي از بزرگان وارد خانه ايشان شده و چون فصل زمستان بوده مي بيند كه بساط كرسي در خانه مرحوم شيخ عباس دائر است ، ولي وقتي آن ميهمان پايش را به درون كرسي دراز مي كند متوجه مي شود كه آتشي زير كرسي نيست و هواي آن مثل بيرون سرد است . از شيخ مي پرسد : « شما اين همه زغال داريد پس چرا در كرسي سرد نشسته ايد ؟ » آن موقع برخي از مراجع به طلبه ها زغال مي دادند و اين امر مرسوم بود و گويا در خانه شيخ نيز مقدار معتنابهي زغال وجود داشته با اين حال وي در كرسي بي آتش نشسته بوده ! به هر حال در جواب آن بزرگ فرموده بود : « آن مقدار كه حق من بوده مصرف كرده ام و بقيه مال طلبه هاست و مال من نيست » .

منظورم اين است كه اگر بزرگان به جايي رسيده اند با اين مراقبت ها و مواظبت ها به مقامات والاي معنوي دست يافته اند .

زهد طلبگي

زهد طلبگي و توجه به معاش

آيا زهد طلبگي با توجه داشتن به امر معاش سازگار است؟

كاملاً سازگار است. همان گونه كه در كارهاي معمولي مثل كشاورزي، تجارت، كارگري ، ثروتمند شدن با زاهد بودن هيچ منافاتي ندارد، در طلبگي هم توجه كردن به امور معاش مانع از زاهد بودن نيست. ظاهراً در روايات معصومين عليهم السلام وارد شده، يا اينكه از فرموده هاي بزرگان و حكما بوده باشد كه زهد اين نيست كه تو مالك چيزي و ثروتي نباشي، بلكه زهد آن است كه پول و ثروت مالك تو نباشند . مگر از سيره امامان معصوم ما اين نبود كه املاك و باغات داشتند و در آنها كار مي كردند، به ويژه در مورد حضرت اميرالمومنين عليه السلام نقل شده كه مرغوب ترين خرماهاي مدينه از نخلستان اميرالمومنين عليه السلام برداشت مي شد، با اين حال حضرت زاهدترين مردم بود؛ چرا كه به آن ها دلبستگي نداشت، آنها را ابزار خدمت به مردم، ابزار ارتقاي كلمه حق مي دانست. طلبه هم اگر به مال و منال و خانه خود وابستگي نداشته باشد، زاهد است.

توصيه كردن طلاب به قناعت و زهد تا چه اندازه مي تواند سازنده باشد؟

به نظر مي رسد وقتي سازنده است كه خود توصيه كننده نظر اسلام را در اين مورد خوب متوجه شده باشد؛ چرا كه در غير اين صورت با ابراز نظرات افراطي يا تفريطي طلبه را به گمراهي مي كشاند.

روحيه پارسايي

صفحه: ۱/۴
راهكارهاي پرورش روحيه پارسامنشي

راهكارهاي پرورش روحيه پارسا منشي و مناعت طبع و قناعت پيشگي در طلاب چيست ؟

يكي از بهترين و موثرترين راهكارها ارائه الگوهاي سازنده از انبياء و امامان معصوم عليهم السلام، به ويژه از بزرگان دين و عالمان است؛ چرا كه شايد كسي بگويد: حساب معصومين جداست و ما نمي توانيم به مقام آنها برسيم. به هر حال الگو دهي از عالمان پارسامنش شيعه و بيان داستان زندگي آنها مي تواند در اين زمينه نقش ايفا كند. از همين روي من به بيان چند داستان در مورد عالمان از باب نمونه مي پردازم:

۱٫ مرحوم مقدس اردبيلي

نقل شده كه وقتي مرحوم مقدس اردبيلي در يك حجره به طلبگي مشغول بوده، طلبه اي مي آيد و از او خواهش مي كند كه با وي هم حجره شود، ولي او قبول نمي كند، بالاخره خيلي اصرار و پافشاري مي كند و مرحوم ملا احمد اردبيلي هم با يك شرط مي پذيرد و به او مي گويد:

اگر مي خواهي با من هم حجره شوي، يك شرط دارد و آن اينكه اسرار حجره را در بيرون حجره فاش نكني مثلاً نگويي ما غذا چه خورديم يا نخورديم، عبادتمان چگونه بود و…

اين بنده خدا هم قبول كرد و روزها بدين منوال گذشت، تا اينكه روزي رسيد كه اينها نان خالي هم پيدا نكردند، در آن زمان بود كه يكي از تجار اردبيل آمده بود به نجف اشرف و ضمناً مي خواست از ملا احمد هم تفقدي كرده باشد. آمد و حجره ملا احمد را پيدا كرد اتفاقاً ملا احمد در حجره نبود و آن طلبه در حجره تنها بود. سراغ ملا احمد را از او گرفت و با هم حرف هايي زدند كه آن تاجر به وضع اسفناك اينها پي برد؛ لذا يك پول معتنابهي روي كتاب آنها گذاشت و رفت. اين طلبه خيلي احساس خوشحالي كرد و براي ناهار و شامشان چيزهايي خريد، مدتي بعد شيخ احمد اردبيلي رضوان الله عليه آمد همين كه پول ها را ديد، پرسيد اين ها از كجا آمده؟ هم حجره اش جريان را گفت كه من نمي خواستم او از نداري ما مطلع شود، ولي خيلي اصرار و پافشاري كرد و بالاخره فهميد كه ما در بساط چيزي نداريم. شيخ احمد با شنيدن اين حرف ها ناراحت شد و گفت: شما نبايد خلف وعده مي كردي و نبايد اسرار ما را فاش مي كردي. بالاخره آن شب هر دوي آنها از آن غذاها خوردند و طبيعي هم بود كه انسان گرسنه كمي بيشتر از حد معمول مي خورد. اتفاقاً آن شب مقدس اردبيلي به غسل احتياج پيدا كرد، البته اين هم خلاف تقوي نيست چرا كه احتلام يك امر طبيعي است و جوانهاي عزيز نبايد از اين مساله ناراحت و مكدر شوند. از خواب بلند شد و ديد اگر دير بجنبد نماز شبش قضاء خواهد شد، لذا خود را به بيرون زد تا حمامي پيدا كند. خوب آن وقت ها مدارس مثل حالا نبودند كه تجهيزات و سرويس بهداشتي داشته باشند. رفت به حمامي در محله نجف الاشرف ، اما حمام بسته بود، در را زد، حمامي از خواب بلند شد و آمد پشت در و گفت: كيستي، چه مي خواهي؟ مقدس جواب داد: باز كن مي خواهم غسل كنم. حمامي گفت: هنوز دو سه ساعت به وقت باز كردن مانده برو بعداً بيا. خيلي اصرار كرد ولي حمامي قبول نمي كرد. مقدس گفت: دو سه برابر ديگران پول مي دهم، باز حمامي زير بار نرفت آخر سر حاضر شد هر چي آن تاجر به اينها داده بود كه قهراً نصفش مال مقدس بود همه آنها را در مقابل غسل بدهد و آن موقع بود كه حمامي راضي شد. بالاخره غسل كرد و نگذاشت نماز شبش قضاء شود و شايد همه كرامات مقدس به بركت آن عملش بوده و آن شب عنايات فراواني نصيبش شده. انسان نه به خاطر قضا شدن نماز صبح كه به خاطر قضا شدن نماز شب از هست و نيستش بگذرد. چه بسا همه آن عنايات را در همان شب به او دادند.
۲٫ مرحوم نراقي

از جمله الگوها مي توان به نحوه زندگي عالم رباني مرحوم نراقي اشاره كرد. يكي از داستان هايش را به صورت خلاصه عرض مي كنم. آن گونه كه تعريف مي كنند هنگامي كه مرحوم نراقي به طلبگي مشغول بوده ، با يك مغازه دار معامله داشته و در واقع از او خريد مي كرده است. آن مغازه دار يك موقع متوجه مي شود كه لباس هاي مرحوم نراقي خيلي مندرس و كهنه شده است، لذا مي گويد:

من براي شما لباس نويي تهيه مي كنم تا آن را بپوشيد.

مرحوم نراقي هم قبول مي كند، اما بعد از مدتي لباس را برگردانده و اظهار مي كند كه من نمي توانم اين لباس را بپوشم؛ چون هر وقت يادم مي افتد كه شما اين را داده ايد، احساس ذلت مي كنم. لباس كهنه ام خيلي گواراتر از اين لباس است!

۳٫ مرحوم حاجي سبزواري

ملا هادي سبزواري رحمه الله عليه معروف به حاجي از جمله كساني است كه به مقامات علمي ، عملي و معرفتي نائل آمده بود. خوشبختانه چند سال پيش كنگره اي براي بزرگداشت مقام و منزلت ايشان برپا گرديد و شايد اين قضيه كه مي خواهم بگويم در آثار منتشره آن كنگره نيز بوده باشد. آن گونه كه در ذهن دارم وقتي ايشان در يكي از مدارس علميه اصفهان به طلبگي مشغول بوده است، در كنار تحصيل به عنوان خادم و جاروكش نيز در مدرسه فعاليت مي كرده. در تمام عمر خود در كمال عزت نفس و زهد و قناعت زندگي نموده و با اين حال به آن مقامات علمي خصوصاً در علوم عقلي نائل آمده است.

۴٫ آيت الله سيد محمد بادكوبه اي

از ديگر مصاديق زهد ، تقوا، روحيه پارسايي و مناعت طبع مي توانم به عالم مجاهد مرحوم آيت الله سيد محمد بادكوبه اي كه از علماي طراز اول تبريز بود، اشاره كنم. ايشان در خيابان دارايي در مسجد كفاشان نماز اقامه مي فرمود. ماه مبارك رمضان و عصرهاي جمعه هم منبر موعظه اش برقرار بود. سخنراني هايش هم جنبه اخلاقي معنوي داشت و هم جنبه سياسي. ايشان هم ظاهراً وقتي در نجف الاشرف طلبه بوده، در آن مدرسه كه حجره داشته، هم درس مي خوانده و هم خادم مدرسه بوده. براي اين كه معاشش تأمين بشود در مدرسه جاروكشي مي كرده است. اگر در حال حياتش اين مطلب را به كسي مي گفتي، باور نمي كرد. با اين حال از علماي برجسته و مجاهد و مورد اعتقاد مردم بود. با مرحوم ابوي هم ـــ خدا به هر دوي آنها رحمت كند ـــ ارتباط تنگاتنگ داشت و دوستي صميمانه اي بينشان برقرار بود؛ چون از نظر اعتقاد و عمل با هم، هم خون بودند. من هم ايشان را ديده بودم و خيلي به خدمتشان رسيده بودم.
۵٫ مرحوم پدرم

از مصاديق ديگر مي توانم به چند جريان از جريانات مرحوم پدرم [آيت الله شيخ يوسف باقري بنابيٍ ] اشاره كنم. ايشان تا شرح لمعه را در حوزه علميه بناب خوانده بود، بعد از آن هم براي ادامه تحصيل به حوزه علميه تبريز رفته بود. آن زمان يعني حدود صد سال پيش حوزه تبريز رونق خوبي داشت. در تبريز هم مدتي ماند، بعد جهت تكميل تحصيلاتش به نجف مشرف شد. اين جريان را خودش تعريف مي كرد:

جريان اول

در تبريز حجره داشتم و در آنجا تنها مي ماندم.

گويا در مدرسه اطاق هايي به عرض راه رو بود كه روي پله ها قرار داشت و تنها يك نفر مي توانست آنجا بماند. شايد مي خواست كسي از راز زندگي او خبردار نشود، لذا آنجا را انتخاب كرده بود. شايد هم ، حجره نبود لذا از باب ناچاري در آنجا زندگي مي كرد. به هر حال مي گفت:

وقتي مي خواستم به نجف بروم به بناب آمدم و بعد از زيارت مادرم راهي نجف شدم. اما قبل از رفتنم در تبريز با يك مشكل مواجه شده بودم. يك رخت خواب داشتم، رخت خواب هم كه مي گويم كلمه اي براي آن پيدا نمي كنم والاّ چيزي از آن باقي نمانده بود. خيلي كهنه و مندرس شده بود ـ البته اين حرف ها را در مقام وعظ و نصيحت مي گفت و هرگز قصد خودستايي و قصه سرايي نداشت ـ مي فرمود مانده بودم اين لحاف را با خود ببرم، يا بگذارم در اين حجره بماند. نمي دانستم چه كار كنم؟ ديدم اگر ببرم، براي چه ببرم؟ چيز بدرد بخوري نيست تا ببرم. اگر هم بماند، بعداً ديگران مي آيند و آن را مي بينند و ‌سر‌ّم فاش مي شود. چون لحافي نبود كه كسي آن را ببيند. فقط خودم مي توانستم آن را به رو بكشم و بخوابم. خيلي مندرس و كهنه بود. خلاصه مانده بودم كه آن را چه كنم؟ فردايش هم مي خواستم راهي نجف شوم. منتظر شدم، چون شب از راه رسيد و چشم ها به خواب رفت، لحاف را برداشته و به حياط مدرسه طالبيه بردم و در يك گوشه اي كه به صورت خاكروبه بود ، زمين را كندم و لحاف را آنجا دفن كردم. خاطر جمع شدم كه كسي از راز فقر من خبردار نشد، لذا صبح با خاطر آسوده و خيال راحت به عازم نجف شدم.

جريان دوم

اين داستان را از يكي از عموزاده ها كه تازه مرحوم شده ، نقل مي كنم. ايشان چنين تعريف مي كرد: وقتي مرحوم حاج شيخ يوسف مي خواست به نجف اشرف مشرف شود، پياده به نجف رفت. آن موقع چنين مسافرت هايي را با مركب انجام مي دادند اما چون ايشان قدرت مالي آن چنان نداشت، لذا پياده رفت ، فقط يك نفر به عنوان هادي و راهنما لازم بود كه راه را به او نشان دهد. توسط آن هادي از راه نقده و سلدوزِ كردستان به عراق رفت. ايشان دمادم صبح به راه افتاد. برخي از نزديكان گفتند كه الان زود است لذا خواهش كردند كه بعد از طلوع آفتاب به راه بيافتد. آنها مي گفتند: چرا در تاريكي مي روي؟ بگذار هوا روشن شود بعد برو. بالاخره بعد از اصرار زياد به آنها گفته بود:

نمي خواهم هنگام رفتن، كسي مرا ببيند و به عنوان مساعده يك چيزي به من بدهد.

مرحوم پدرم خيلي بي چيز و ندار بود و در دنيا يك مادر فقير داشت به نام سكينه خاتون، مادري بي چيز ولي شب زنده دار و متهجده. به هر حال مي گفت: نمي خواهم كسي مرا هنگام رفتن ببيند و به فقر و نداري ام رحمي كند و كمكي نمايد!

جريان سوم

اين جريان هم شنيدني است. مي گفت: وقتي در نجف مشغول تحصيل بودم، يك روز شنيدم كه از تجار بناب آقاي حاج علي بزاز كه مرد نامي بناب بود، به نجف آمده است. البته اين را بايد متذكر شوم كه آن موقع مسائل شهريه مثل حالا نبود. به طلبه ها رسيدگي مادي مثل الان نمي شد، مي توان گفت كه آنها صد در صد زندگي مبهمي داشتند. به جز توكل به خدا چيزي نداشتند. بهر حال وقتي برخي از تجار براي زيارت به نجف مشرف مي شدند، قهراً به طلبه هاي همشهري خود سر مي زدند و بعنوان هديه يك چيزي به آنها مي دادند. مرحوم پدرم مي گفت: آقاي حاج علي بزاز مرا در حرم ديد و از من وقت گرفت كه مثلاً فلان ساعت به حجره بيايد. اتفاقاً آن روزها من يك مقداري قند تهيه كرده بودم و آن را روي طاقچه گذاشته بودم، طوري كه عمدي در كار نبود اما اگر كسي وارد حجره مي شد، طبعاً آن را مي ديد. با خود گفتم اگر حاج علي اين كله قند را ببيند ، با خود مي گويد ماشاءالله وضع اين ها خوب است و لذا مساعده اي نمي كند. به هر حال تصميم گرفتم كه آن را پشت كتاب ها مخفي نمايم. نمي دانم اين كار را كردم يا نه. اما يك دفعه به ذهنم خطور كرد كه مگر حاج علي بزاز خداي توست؟ مگر او روزي رسان توست؟! همين كه اين مطالب به ذهنم خطور كرد از تصميم خود پشيمان شدم و به جاي مخفي كردن قند، آن را در جايي قرار دادم كه زياد به چشم بخورد تا با اين كار نشان دهم كه الحمدلله وضعم خوب است و به كمك و مساعده كسي نياز ندارم.

اين هم ماجرايي بود از زندگاني مرحوم پدرم. با اينكه بي چيز و فقير بود اما طوري وانمود مي كرد كه گويا غني و بي نياز است.
روحيه پارسايي

صفحه: ۴/۴
خلاصه اينكه علما با وجود سختي هاي فراوان به مقامات والاي علمي و معنوي دست يافته اند ؛ آن مرحوم نراقي كه كتاب هايش هنوز هم مورد استفاده علماست و از كتاب هايش نور مي درخشد. و آن مقدس اردبيلي كه با آن قناعت و مناعت و پارسايي به جايي رسيده بود كه جواب سؤالاتش را از قبر پاك حضرت اميرالمومنين عليه السلام دريافت مي كرد و گاهي هم از وجود مبارك حضرت امام زمان عليه السلام مستقيماً جوابش را مي شنيد. يا آن ديگري مرحوم حاجي سبزواري در اثر پارسايي به جايي رسيد كه الان هم نام حاجي بر زبان علماي معقول جاري است. نه تنها زهد و قناعتش موجب كم عمري او نشد بلكه برعكس الان هم حاجي زنده است. و يا نمونه بعدي مرحوم بادكوبه اي كه عمر بسيار با بركتي داشت؛ هم تدريس مي كرد و هم براي مردم منبر مي رفت و مردم تبريز را ارشاد و هدايت مي نمود. و يا بالاخره مرحوم پدرم كه قريب به ۹۰ سال عمر كرد. در جواني هم نمرد، گرسنگي ها، كمبودها او را از كار نيانداخت، با كمال مناعت و قناعت عمر با بركتي داشت و واقعش اين است كه مرحوم حاج شيخ [يوسف بنابي ره] الان هم زنده است، به هر حال اين مدرسه به بركت انفاس مستقيم يا غيرمستقيم او بوده است.

اين طور نيست كه اگر انسان به مناعت نفس توجه نداشته باشد، چند صباحي با چاپلوسي و كارهاي ديگر به نان و نوايي برسد، ارزشي داشته باشد . بلكه با اين كارها آبروي دنيا و آخرتش را به باد فنا مي دهد.

اينها نمونه هايي بود از زندگي برخي از علما، اما من خودم را بي مقدارتر از آن مي دانم كه از زندگي خود به عنوان الگو و سرمشق براي طلاب عزيز بگويم.

سيره عملي امامان در تأمين معاش

سيره عملي امامان معصوم در تأمين معاش

سيره عملي امامان و پيشوايان ديني و علما در تأمين معاش چگونه بوده است؟

بنده بدون تعارف مي گويم كه اهل تحقيق نيستم ، اما آن مقدار كه در خور حقير است چنين برداشت كرده ام كه سيره عملي امامان معصوم عليه السلام نسبت به تأمين معاش، در وهله اول از اموال شخصي خودشان بوده و برخي هم تحت ملكيت حضرت زهرا سلام الله عليها بود. آن گونه كه در بحارآمده است ، ظاهراً حضرت هفت قطعه املاك داشته اند كه اينها غير از فدك بوده اند. خود حضرت علي عليه السلام از املاك شخصي خود سالانه درآمد فراواني بدست مي آورد كه شنيده ايد آنها را بين فقرا و محرومين تقسيم مي كرد. البته طبيعي است كه امرار معاشش هم از آنجا بوده باشد.

در وهله دوم شايد بتوان خمس را به عنوان راه دوم تأمين معاش امامان معصوم عليهم السلام و به تبع ايشان راهي براي تأمين معاش علما دانست. خداوند متعال بخشي از اموال مردم را به ائمه اطهار و چهارده معصوم عليهم السلام اعطا كرده است. پيشوايان معصوم ما به مقدار نيازشان از خمس بهره مند مي شدند و در مواقعي هم شيعيان را از آن بهره مند مي كردند. عالمان ديني هم آن مقدار كه مشغول درس و بحث و تحقيق بوده اند، خود را براي استفاده از بيت المال (خمس) مجاز مي دانسته اند.

مرحله سوم اينكه در برهه اي از زمان امامان معصوم عليهم السلام به كارهايي از قبيل تجارت و كشاورزي و امثال اينها اشتغال داشته اند. البته اين هم از بدبختي روزگار بوده؛ جايي كه بايستي اين ذوات مقدسه به عنوان مشعل هدايت مردم باشند و در جامعه حكومت كنند، براي امرار معاش مجبور بودند كشاورزي نمايند.. البته نه اينكه شغلشان تجارت يا زراعت بوده است، بلكه به امور مردم رسيدگي مي كردند و مشكلات آنها را حل مي نمودند، امِا قهراً براي تأمين معاش هم مدتي را براي اين گونه امور سپري مي كردند.

lorem3300