حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۸ تیر , ۱۴۰۱ Wednesday, 29 June , 2022 ساعت تعداد کل نوشته ها : 985 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 4 تعداد دیدگاهها : 80×

آخرین اخبار

پ
پ

حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ مصطفی باقری بنابی ، در سال ۱۳۲۴ هـ‌‌ ‌ش در شهر بناب چشم به جهان گشود. در سال ۱۳۴۶هـ ش برای ادامه تحصیلات به نجف اشرف مشرف گردید ،ولی پس از حاکمیت حزب بعث مجبور به بازگشت به ایران شد . در دوران مبارزات مردم ایران به رهبری حضرت امام خمینی تلاش گسترده‌ای را آغاز کرد. وی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی حوزه علمیه شهرستان بناب تاسیس و با توسعه آن یکی از بزرگترین حوزه های شهرستانی را بنیان نهاد. ایشان همچنین از سال ۱۳۶۴هـ ش امامت جمعه این شهرستان را عهده‌دارمی‌باشند.

آقای حاج شیخ مصطفی باقری بنابی در سال ۱۳۴۴ هـ ش به خدمت سربازی اعزام شد و پس از اتمام دوران خدمت در سال ۱۳۴۶هـ ش برای ادامه تحصیلات حوزوی به نجف اشرف مشرف شد و در همان جا لباس مقدس روحانیت بر تن کرد. وی در دوران اقامت در نجف ، از محضر حضرات آیات : آقای مرتضوی ، آقای شیخ مصطفی اشرفی ، آقای شیخ محمد علی توحیدی و شهید آقای شیخ علی غروی دروس حوزوی را فرا گرفت و در این مدت همچون پدر بزرگوارش آیت الله بنابی، از الطاف و عنایات علمای بزرگی نظیر حضرات آیات آقای حکیم، آقای خویی و آقای سید محمود شاهرودی بهره مند گردید.

 وی همچنین بارها به محضر امام خمینی (ره) مشرف شده و در جلسات و سخنرانی های ایشان شرکت می نمود و علاوه بر تحویل وجوهات ارسالی از ایران ، اخبار فعالیت های حوزوی در آذربایجان را به اطلاع ایشان می رساند و در مواردی ـ بر اساس اسنادی که از رژیم پهلوی باقی مانده است ـ پیامها و نامه های حضرت امام را به برخی از علمای آذربایجان از جمله آیت الله شهید آقای قاضی طباطبائی و حجت الاسلام و المسلمین آقای شیخ عبد الحمید باقری بنابی می رساند.

 با حاکمیت حزب بعث و روی کارآمدن صدام ـ که حضور علما و ایرانیان در عراق با مشکلات فراوانی همراه گردید ـ آقای حاج شیخ مصطفی نیز مجبور به بازگشت به ایران شد و با توجه به کهولت سن والد بزرگوارش، برای رسیدگی به امور ایشان و کمک در حل مشکلات مردم منطقه و انجام فعالیت های حوزوی، در شهر بناب ماندگارشدند.

 حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ مصطفی باقری بنابی در دوران مبارزات مردم ایران به رهبری حضرت امام خمینی (رض) علیه رژیم ستمشاهی ، تحت ارشادات والد بزرگوارشان آیت الله بنابی (ره) و همگام با علمای منطقه ، مسئولیت « کمیته انقلاب اسلامی بناب » را به عهده گرفت و تلاش گسترده‌ای را جهت تحقق منویات رهبر کبیر انقلاب اسلامی آغاز کرد. وی با درایت خود ، از غارت تجهیزات نظامی پادگانهای منطقه جلوگیری کرد و تمام سعی خود را برای حفاظت از جان مردم به کار بست.

 ایشان بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به تاسیس حوزه علمیه شهرستان بناب اقدام کرد و با توسعه آن یکی از بزرگترین حوزه های شهرستانی را بنیان نهاد. وی همچنین از سال ۱۳۶۴هـ ش امامت جمعه این شهرستان را عهده دار می باشد.

 در ادامه با برخی از فعالیت های ایشان که طی مصاحبه‌های متعددی بیان کرده اند، آشنا می شویم.

اولین فعالیت حوزوی

بعد از بازگشت از نجف اشرف بنابر احساس مسئولیتی که داشتم ، کوشیدم به وظایف طلبگی‌ام عمل کنم. در این راستا کارهای زیادی انجام شد : از تاسیس کتابخانه و صندوق قرض الحسنه گرفته تا تعمیر و مرمت مساجد و برگزاری کلاس های درس برای جوانان. در نهایت هم به فکر تأسیس حوزه علمیه افتادیم. عده‌ای با این کار موافق نبودند، اما الحمدلله بنا به وظیفه کا ر را شروع کردیم و خدا هم لطف کرد و به برکت انقلاب‌اسلامی و رهبری امام خمینی (ره) این حوزه روز به روز توسعه یافت و با کمک و همکاری اساتید و علمای منطقه و تحت اشراف پدرم حاج شیخ، پیشرفت قابل ملاحظه ای کرد.

هدف از تاسیس حوزه

 بنده به این نتیجه رسیده بودم که تربیت طلبه ، از مهمترین کار‌ها است و اگر بنا باشد کسانی در عالم موازنه را برهم زنند، این اشخاص امام خمینی ها، شهید مطهری ها و علامه طباطبایی ها خواهند بود و نجات بشر از طریق هدایت‌های آنان میسر خواهد گردید. دیدم کسی ـ حتی خیًرین پیشرو ـ به این بُعد توجه ندارند و بیشتر به دنبال تاسیس بیمارستان، مدرسه، درمانگاه و… هستند. البته سعی وتلاش اینها در راستای زندگی بشر بود، اما آنچه مهم است کیفیت و چگونگی زندگی بشر و جهت دار کردن آن است. بنابر این در این بُعد احساس خلأ نمودم و تصمیم گرفتم در راستای تربیت طلاب مستعد و ترویج فرهنگ طلبگی و در واقع برای خدمت به مکتب تشیع ، با تمام مشکلات دست و پنجه نرم کنم. به رغم سنگ‌‌اندازی ها با عنایات خداوند متعال و الطاف امام عصر (عج) روز به روز مقدمات کار فراهم گردید و در عمل « ان تنصر الله ینصرکم » را درک کردیم.

 پیشینه حوزه

پیش‌تر از این حوزه ای بود ؛ ولی از بین رفته بود. مرحوم پدرم نیز در حدود سال ۱۳۳۳هـ ش مدرسه ای در کنار مسجد جامع میدان تأسیس کردند ؛ اما در اثر موانع و مشکلاتی به تعطیلی کشیده شد. در آن زمان اوضاع وشرایط منطقه و عدم وجود امکانات ، ایجاب نمی کرد که علما بتوانند درس و بحثی داشته باشند و طلبه تربیت کنند و از طرف دیگر کشش و جذابیتی هم برای پذیرش طلبه نبود.

 مرحوم پدرم از تعطیلی حوزه ناراحت بود و شاید از امکان تربیت طلبه در این شهر نا امید شده بود. نمی دانم نشاط جوانی بود که انگیزه ایجاد می کرد یا واقعاً حس مسئولیت؛ بالاخره خدا توفیق داد این کار را شروع کردیم و رسیدیم به این جا که در شهری که یک نفر طلبه نداشت، الحمدلله حدود ششصد نفر مشغول تحصیل علوم حوزوی هستند.

 تمام خواسته و آرزویمان این بود که خدا این کار را پربار و مبارک گرداند و این حوزه را دارالعلم و دارالایمان قرار دهد. به لطف الهی تاکنون قدم های بزرگی برداشته شده است و امیدواریم این کارها ادامه یابد و این هم به همت و همبستگی برادران نیاز دارد که دست به دست هم دهند و کارها را پیش برند و نگذارند این زحمت ها ضایع گردد.

مدیریت حوزه

 در بدو تاسیس مدیریت حوزه به عهده بنده بود، نه تنها مدیریت ، بلکه تمام کارها از تأمین هزینه گرفته تا تدریس و آموزش و حتی رسیدگی به کارهای ساختمانی هم به عهده بنده بود. البته آن وقت تعداد طلبه ها کم بود (حدود ۲۵ـ ۳۰ نفر) و همه‌شان هم اهل ترکیه بودند. دو سال اول حوزه را با طلاب ترکیه‌ای شروع کردیم؛ مکان آن هم جایی بود که بعدها به عنوان کتابخانه و نوارخانه از آن استفاده گردید. چون این مکان جای مرطوبی بود و وسعت کمی هم داشت، به دنبال جایی بودیم که مناسب این امر باشد. تا این‌که دادگاه انقلاب عبادتگاه بهائیان را ـ که بعد از فرار شاه به مکان مخروبه ای تبدیل شده بود ـ به نفع حوزه مصادره کرد و در اختیار ما گذاشت. ما هم زود دست به کار شدیم و در مدت ده ماه در آنجا مدرسه ای در چهار طبقه با ۱۵۰۰متر زیربنا ساختیم که بعدها مدتی هم به عنوان حوزه خواهران از آن استفاده شد.

 به رغم کارشکنی ها و اذیت هایی که شد، کار حوزه به اذن خدا بالا گرفت و کم کم به تعداد طلبه ها افزوده شد و فعالیت های آن رونق گرفت.

 بعد از رحلت پدرم در سال ۱۳۶۵هـ ش، تمام مسئولیت ها به گردن من افتاد و این واقعاً کار طاقت فرسایی بود.گرچه پدر بزرگوارم به خاطر کهولت سنی ، مستقیماً در کارها حضور نداشت ، اما نَفسَش برکت داشت و وجودش مایهٔ اعتبار بزرگی بود. بنابراین به تهران پیش برادر بزرگوارم حاج شیخ عبدالمجید رفتیم. ایشان در تهران چند مدرسه در اختیار داشت و در کارشان هم موفق بود. برای پرکردن خلأ موجود ایشان را با خواهش و تمنا راضی کردیم که به بناب بیاید.

رشد وتوسعه حوزه

 بعد از آمدن برادرم حوزه پیشرفت چشمگیری یافت ؛ به طوری که آن ساختمان چهار طبقه برای تربیت طلبه کافی نبود؛ . در سال ۱۳۶۹هـ ش برای سال‌تحصیلی جدید ،امکان پذیرش طلبه وجود نداشت، از طرف دیگر جوانان مؤمن زیادی از شهرهای مختلف استان و استان های هم جوار، برای تحصیلات حوزوی به بناب مراجعه می کردند. در آن موقع در حال بهره برداری از مصلای اعظم بناب بودیم و تقریباً بنای آن تمام شده بود. از آنجا که ایوان آن وقف مسجد و مصلا نبود، مجبور شدیم آنجا را به صورت قریب به سی حجره درآورده و حدود یکصد طلبه را در آن اسکان دهیم. اما چون حجره های مصلا نورگیر مناسبی نداشت و طلبه ها نیزجایی برای تفریح، گردش و هواخوری نداشتند، سخت رنج می بردیم. از طرف دیگر در مسائل آموزشی و تنظیم کلاس‌ها ، با مشکل مواجه بودیم و گاهی نیز به جهت کمبود جا ، مجبور می شدیم از ایوان مصلا برای نماز خواهران استفاده نمائیم. بنابراین از خدا می خواستیم زمین بزرگی پیدا شود و مدرسهٔ بزرگی در آن بنا گردد تا طلبه ها با رفاه و آسایش لازم ، به فعالیت های علمی خود بپردازند. به لطف الهی این امر میسر گردید و دولت زمینی به وسعت ده هکتار در اختیارمان قرارداد. آن زمین خیلی برای حوزه مناسب بود ؛ ولی یک ریال هم برای ساختن آن در بساط نداشتیم ! خدا لطف کرد قلب یک عده از مؤمنان و مسؤلان را متوجه این مسأله ساخت تا اینکه بحمد الله ساخته شد . در زمان ریاست جمهوری آیت الله هاشمی رفسنجانی امور زمین ها ی مزبور به وزارت مسکن واگذار شده بود . برای تملک زمین مشکل داشتیم که آن هم با ملاقاتی که با ایشان انجام دادم ، حل شد . وی همین که نقشهٔ مدرسه و طرح و برنامه ام را در مورد آن دید ، خیلی تعجب کرد و فرمود : آقای بنابی شما خیلی همت بلندی دارید ! بعد از تملیک ، اولین کار حصار کشی به دور زمین بود . آن زمان فقط برای دیوار ها نه میلیون تومان هزینه کردیم . البته پولی نداشتم ، یک وام شخصی از بانک برداشته بودم که آن را صرف این امور کردم. زمان هم اواخر ریاست جمهوری آقای رفسنجانی بود . دوباره پیش ایشان رفتم و تقاضای مساعدت نمودم. ایشان هم قول مساعد داد و فرمود : شما بروید و کار را متوقف نکنید ، من پول می فرستم . ده میلیون تومان هم ایشان فرستادند . آقای مهندس عبدالعلی زاده هم که آن موقع استاندار بود ، ده تن میلگرد داد و بیش از کمک مالی اش، مایه دلگرمی روحی ما بود و ما را به این امر خیلی تشویق کرد . حجت الاسلام آقای خاتمی هم در این رابطه تا آنجایی که مقدور بود از کمک و مساعدت خود مضایقه نکرد و ما را در احداث این بنای عظیم یاری نمود.

 نقشه مهندسی مدرسه

 برای یافتن نقشهٔ مناسب مسافرت هایی انجام دادم ؛ به مدارس قم و مشهد سرزدم و با مزایای آنها  آشنا شدم . از ایام تحصیل هم که در نجف اشرف بودم بناهایی در خاطرم بود ؛ از جمله دارالحکمه آیت الله حکیم ، مدرسه آخوند خراسانی و جامعه النجف . و یک بنای تجاری هم در احمد آباد مشهد به نام زیست خاور دیده بودم ، لذا نقشه را خودم کشیدم ، ولی برای نمای مدرسه از مشهد مهندس آوردیم تا نمای آن را طراحی کند . زحمت کار نما را آقای مهندس شهابی از شرکت مهندسی حدیث ، متحمل شد که بابت آن هم از ما پولی نگرفت .

 امکانات و تاسیسات مدرسه

 من تا به حال نشده که پول داشته باشم و کاری کنم ! همیشه این طور بوده که اول با دست خالی شروع کرده ام ، بعد به جمع‌آوری پول اقدام نموده ام . از بدو ساخت مدرسه تا به امروز، روزی نشده که بدهکار نباشم ! خیلی هم فشار آمده ؛ ولی هرگز کار را تعطیل نکرده ام ؛ چرا که پول چیزی است که اگر امروز هم به‌دست نیاید ، ان شاء الله فردا به‌دست می آید ، اما فرصت امروز اگر رفت ، دیگر برگشتنی نیست . اگر کار در زمان مناسبش انجام نگیرد ، دیگر معلوم نیست که توفیق یاری کند و به اتمام برسد . ما یقین داریم این کار ، کار امام زمان (ع) است ، حضرت حتماً کمک می‌کند . در واقع خدا ما را بدآموز کرده ؛ چرا که هر وقت به بدهکاری افتاده ایم ، او نیز رسانده‌ است ؛ چون دیده‌ایم قضیه این طوری است ، ما هم زیاده طلب شده ایم و کارهایمان را وسعت داده و خود را به قرض و قسط زیادی انداخته ایم .

 اداره‌ی مدرسه

اداره‌ی مدرسه را برادر بزرگوارم حاج شیخ مجید به عهده دارند و در این مورد بنده دخالتی نمی کنم، ولی آن بزرگوار در بعضی امور ما را طرف مشورت قرار می‌دهند. من هم تا جایی که از دستم برآید مضایقه نمی کنم. اما شخصاً به خودم اجازه نمی دهم که در امور ایشان دخالت کنم. با این حال در کارها یار ویاور همدیگر هستیم.

 نقش علمای منطقه

در این امر علمای منطقه و برادران بنابی، همه یک روح هستند در قالب های متفاوت ؛ همه دست به دست هم داده ایم. هیچ‌کس نمی تواند ادعا کند این امر عظیم را به تنهایی به پیش برده است. همه به نوعی در پیشبرد امور سهیم ودخیل بوده اند. اخوان بنابی واقعاً هرچه در توان داشتند و دارند ، در این مسیر به کار گرفته‌اند. علمای طراز اول منطقه هم کاملاً مشوق ما بوده اند و مشکلی نبوده که ما به اینها پناه ببریم و اینها ما را یاری نکنند.

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.