آخرین خبرها

رسالت طلبه

عمامه گذاری

عمامه گذاشتن برای طلبه و مبلغ دین اسلام ، به جهت وجوه گوناگونی ضرورت دارد :

۱. پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع) به این لباس ملبس بوده اند . کسانی که رسالت عملی شان تبلیغ دین بوده ، در این لباس بوده اند . علامه عسکری در جریان غدیر نقل می کند : هنگامی که رسول‌خدا (ص) حضرت امیرالمومنین (ع) را در روز غدیر به منصب امارت مؤمنان برگزید و به طور رسمی حضرتش را از طرف خداوند به عنوان وصی خود معرفی نمود ، عمامه‌ای مشکی را که نه پیچ داشت ، بر سر مبارک حضرت نهاد . ظاهرا پیامبر عمامهٔ خودش را بر سرحضرت علی (ع) گذاشته بود . این مطلب ، رمزی در مورد عمامه است. پس بنابراین طلاب ـ که به عنوان ادامه دهندگان راه انبیا و ائمه (ع) هستند ـ بسی مناسب است به لباس پیشوایان معصومشان ملبس شوند .

۲ـ آن گونه که تاریخ نشان می دهد ، از زمان غیبت امام عصر(ع) تاکنون احیای شریعت و تجدید ارزش ها و فرهنگ اصیل قرآن و عترت ، به وسیلهٔ قلم و بیان عالمان دینی و از آن بالاتر با نفس مبارک ایشان بوده است . ترویج قرآن ، احادیث معصومین ، فقه اصیل ، کلام ، عرفان ، فلسفه و اخلاق نوعا به دست روحانیت معزز و معظم ترویج یافته است . سنگر نشینان این سنگر محکم و دیده بانان دژهای اسلامی ، عمامه به سرها بوده اند.

۳ـ هر قشر و صنفی برای خودش لباس ویژه ای دارد : نیروهای نظامی و انتظامی در سراسر دنیا ، قضات و اساتید دانشگاه ها ( که غالبا این دو صنف اخیر در دیگر ممالک لباس ویژه ای دارند ) ورزشکاران ، رهبران مذهبی و… همه لباس های آرم داری بر تن دارند . حال که مسئله تبلیغ یکی از مهمترین مسائل و شغل انبیای الهی است ، باید دست‌اندرکاران آن برای خود ، لباس خاصی داشته باشند . اگر بنا بر این است که مبلغین دین اسلام لباس خاصی انتخاب کنند،آیا لباس اساتید دانشگاه یا پاپ ها و اسقف ها در خور آنان است ؟ یا مثلا فرم و لباس نیروهای انتظامی و … ؟ و یا لباس کسانی که مقدس ترین و بهترین مخلوقات هستند که همان لباس انبیا است .

۴ـ با قطع نظر از ویژگی های قبلی ، لباس روحانی لباسی متین و با وقار است که کمال ادب ظاهری انسان به وسیلهٔ آن حفظ می شود .

۵ـ طلبه‌ای که با نیتی مقدس این لباس را می‌پوشد ، یک روحیهٔ معنوی در او به وجود می آید و این مطلب را به او تلقین می کند که : « من طلبه هستم ، من در جای امام صادق (ع) نشسته ام ، من سرباز آقا امام زمان (عج) هستم ». اما وقتی خدای ناکرده این لباس را در می آورد ، یا هنوز به آن ملبس نشده‌است ، این روحیه کمتر در او وجود دارد . این لباس نه تنها معنویت‌آور است؛ بلکه باعث می شود برخی از لغزش های اجتماعی و خلاف عرف ها از طلبه سر نزند . البته این حرف بدان معنا نیست که هر کس عمامه ای داشته باشد ، معصوم گونه خواهد بود ! ما هیچ وقت مدعی نیستیم که عمامه عصمت می آورد . بالاتر از عمامه ، امام زاده بودن هم عصمت نمی آورد ، چه رسد به عمامه ! مگر جعفر کذاب از فرزندان ائمه (ع) نبودند؟ . چقدر « انه لیس من اهلک » و « انه عمل غیر صالح » در طول تاریخ وجود داشته است ؟ اگر با سوءاستفاده پنج نفر عمامه به سر ، ما هم با این استدلال که مردم به روحانیت بد بین شده اند عمامه را زمین بگذاریم ، آن وقت مردم باید نعوذ بالله به امامان هم بد بین بشوند ؛ چون برخی از فرزندان ، آنان از مقام پدرشان سوء استفاده کردند! به هر حال مراد ما این است که عمامه ، از جمله عوامل اصلاح و از اهرم های تهذیب است .

۶. علاوه بر این ها در روایت شریفه به عمامه « تِیجَانُ الْمَلَائِکَه ۱ » اطلاق شده است . به کلاه لبه‌دار ، کلاه پهلوی یا به کلاه های دیگر ،« تیجان الملائکه » گفته نشده است .

۷. در نماز امر شده که با « عمامه » نماز بخوانید و تحت‌الحنک آن را باز کرده و از زیر چانه عبورش دهید . همهٔ اینها اهمیت عمامه را می رساند . پس بهتر است و تا حدی ضرورت دارد که طلبه معمم شود ؛ خصوصا که مردم وقتی این لباس را می بینند ، به یاد امامان معصوم (ع) و به یاد امام‌زمان (عج) می افتند . من نشنیده ام کسی امام زمان (ع) را ببیند و او را بشناسد ؛ در حالی که حضرت را در لباس کت وشلوار دیده باشد یا با پالتوی عادی ببیند . آنان که شرف دیدن آقا را داشته اند ؛ می گویند : آقا را دیدیم که لباس عجمی بر تن و عمامه ای سبز یا سفید و یا مشکی بر سر داشت. وقتی هم امام زمان (ع) ظهور می کند ، قطعا با کت وشلوار نخواهد آمد ؛ نه پدران بزرگوارش این طور بودند و نه خودش این گونه است .

به نظر من لباس ، نصف شخصیت یک طلبه است . خداوند توفیق دهد که به لوازم این لباس پایبند باشیم ؛ چرا که در التزام به شی ، باید لوازم آن را نیز مراعات کرد . حال طلبه ای می گوید : من از عمامه گذاشتن خجالت می کشم و نمی توانم ملبس بشوم ! این طلبه باید به این مطلب بیندیشد : اگر کسی نتواند عمامه ای پنج یا شش متری را در سرش نگه دارد و در فرودگاه یا در ایستگاه قطار ، یا در فلان خیابان تهران ، تبریز ، شیراز و …. نمی تواند با این لباس ظاهر شود ، فردا اگر این فرد از ریش و محاسن خویش خجالت بکشد ، آن را خواهد تراشید ؟! معلوم است اگر از نماز هم خجالت بکشد ، دیگر نماز هم نخواهد خواند و یا مخفیانه خواهد خواند؟! کسی که این قدر ظرفیت و شخصیت ندارد که عمامه را در سر نگه دارد ، فردا چگونه می تواند به خودش بگوید : من عالم مبارزم ! از کجا می تواند بگوید : من تابع حسینم ، تابع قرآنم ؟ قرآنی که فریاد می زند : « یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَه لائِمٍ ۲ »، «آنان که در راه خدا جهاد می کنند و از ملامت و سرزنش ملامت گر هراسی ندارند ».

۱. الکافی ج : ۶ ، ص : ۴۶۱ : « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ : عَمَّمَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِیّاً ع بِیَدِهِ فَسَدَلَهَا مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ قَصَّرَهَا مِنْ خَلْفِهِ قَدْرَ أَرْبَعِ أَصَابِعَ ثُمَّ قَالَ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ هَکَذَا تِیجَانُ الْمَلَائِکَهِ » .

۲. مائده / ۱۵
زمان عمامه گذاری

ملاک عمامه‌گذاری در این مدرسه فقط به درس موقوف نیست ؛ امکان دارد طلبه ای پایهٔ شش یا هفت را تمام کرده باشد ، اما هنوز اجازه نداده باشیم که عمامه بگذارد . چه بسا هم یک نفر پایه سه یا چهار است و خودش هم به عمامه گذاری مشتاق است ، چون تشخیص می دهیم که می تواند در جامعه اثر خوبی داشته باشد ، به او اجازه می دهیم که عمامه بگذارد . در عمامه گذاری صلاحیت علمی ،عملی و امانت داری طلبه را لحاظ می کنیم . اگر ما به کسی عمامه دادیم ، مردم فردا به او به چشم اسلام خواهند نگریست ، به عنوان اسلام مجسم و روحانی به او نگاه خواهند کرد و دیگر نمی گویند که او دو سه سال است که عمامه گذاشته است . جامعه به این توجه نمی کند و حتی لغزش کوچک معمم را بزرگ می شمارد . از این رو ما در مورد عمامه ، احتیاط ویژه ای داریم .

مراسم عمامه گذاری

در نیمه شعبان هرسال تعدادی از سربازان امام زمان (عج) به لباس مقدس روحانیت ملبس می‌شوند. این مراسم نوعا با حضور یکی از بزرگان حوزه علمیه قم و نیز یک نفر از اعضای دفتر مقام معظم رهبری برگزار می گردد. حضور انبوه مردم ـ به‌ویژه اولیای طلاب ـ بر‌صفا و معنویت مراسم می افزاید. قبل از مراسم عمامه گذاری ، توصیه های لازم در رابطه با توجه دادن اولیا به جایگاه منیع طلبگی به ایشان ارائه می گردد. گفتنی است که اجازهٔ پوشیدن این لباس مقدس ، پس از احراز صلاحیت طلاب نسبت به عمامه گذاری ، صادر می شود.

تناسب سن و سال طلبه نسبت به لباس روحانیت ، تعهد به رعایت شئون آن ، برخوردهای مناسب اجتماعی ، گذراندن حداقل چند پایه درس حوزوی ، تعهد و ادای سوگند به مطالبی که در سوگند نامه آمده است ، از جمله شرایط معمم شدن طلاب در این حوزه است.

از جمله ویژگی های برنامه عمامه گذاری، مراسم بدرقه طلاب است؛ مسئولان حوزه به همراه عده ای از اساتید و بزرگان مدرسه ، با حضور در کاروانی متشکل از تازه معممین ، آنها را تا شهرهایشان بدرقه می کنند.

تکریم و تجلیل از معممین و خانواده آنها و معرفی ایشان در مناطقشان ـ به ویژه در بین خانواده و اطرافیان ایشان ـ اثرات عمیقی می گذارد.

عمامه گذاری خودم

از وقتی که خودم را می شناسم، به عمامه عشق داشتم و این عشق به عمامه بود که مرا طلبه کرد. شاید مقداری از شرح لمعه را خوانده بودم که برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم مشرف شدم. در قم می دیدم که طلبه ها عمامه گذاشته اند ، لذا روزی تصمیم گرفتم من هم عمامه داشته باشم. یک روز از بازار پارچه ای سفید خریدم و چون ناشی بودم و نمی دانستم پارچه عمامه چه نوع پارچه ای است، پارچه پیراهنی به جای عمامه خریده بودم. بعدها فهمیدم که با این پارچه عمامه درست نمی کنند! اما کار از کار گذشته بود. آوردم به حجره ( اتاقی در مسافرخانه اکبریه ، که به همراه برادرم حاج شیخ جواد آنجا می ماندیم). شیخ جواد با آنکه عمامه نداشت ، اما در مورد پیچیدن عمامه ، سلیقه خوبی داشت. به هر حال عمامه را درست کرد و من آن را به سرگذاشتم. قبل از ظهر بدون عمامه بودم ، بعد از ظهر وقتی بیرون آمدم با عمامه بیرون آمدم. در بیرون نوعاً مرا نمی شناختند لذا برای آنها عمامه من امر عجیبی نمی نمود ؛ اما کسانی که مرا می شناختند با دیدن عمامه تعجب کردند و تبریک گفتند. یکی از آنها آقای سید موسی آتش زر بود، او با دیدن من تعجب کرد. الان خودم نیز تعجب می کنم که عمامه گذاشتن این قدر هم آسان نیست ، تشریفاتی دارد ، مراسمی می خواهد ؛ آن هم با دست یکی از بزرگان ! به هرحال عمامه گذاری ما در کمال مظلومیت و تنهایی با هیچ مراسمی برگزار شد!

البته در آن زمان هم مراسمی برگزار می شد و طلبه هایی که قصد داشتند معمم شوند، در حجره مراسمی می گرفتند و بزرگی از بزرگان حوزه را دعوت می کردند و به‌دست او معمم می شدند. مراسم مزبور با حضور ده ـ پانزده نفردر یکی از مناسبت ها ( نظیر یازده ذی‌قعده، روز عید غدیر، سیزده رجب یا نیمه شعبان) صورت می گرفت .

بالاخره خدا آن عمامه را بر سرم نگه داشت. الان [سال ۱۳۸۱هـ ش] متجاوز از ۶۳ سال سن دارم و بحمدالله هنوز این عمامه بر سرم است و برای نمونه یک دفعه هم یادم نمی آید که در خارج خانه یا حجره ، آن را از سرم برداشته باشم. در آن زمان با اینکه عمامه مورد استهزا و تمسخر بود ، هرگز بدون عمامه نبودم . حتی در مسافرت ها و امثال ذلک با وجود زخم زبان‌ها عمامه را برنداشتم. البته آن زمان طوری بود و این زمان طوری. در مسافرت ها تنها مسافرت می کردم ؛ با قطار یا با اتوبوس خیلی غریبانه، اما همیشه عمامه بر سرم بود ، گاهی به بعضی از روستاها به عنوان تبلیغ یا فعالیت سیاسی مسافرتی داشتم ، باز بدون عمامه نمی رفتم. وقتی تعطیلات می شد ، به بناب می آمدم و به باغمان می رفتم تا کار کنم از خانه تا باغ را که حدوداً پنج کیلومتر بود ، پیاده و با عمامه می آمدم ولی وقتی به باغ می رسیدم به صورت یک کارگر در می آمدم . اگر کسی من را از دور می دید ، نمی‌شناخت. وقتی کارتمام می شد، باز با عمامه به منزل برمی گشتم .

امیدوارم خدا با تفضل و عنایتش و با نظر امام زمان (ع) به وجود این عمامه بر سرم همچنان راضی باشد و وقت مردن خدا لطف کند عمامه وسیله شفاعت و یکی از کفن‌هایم باشد.

تبلیغ و منبر

از روز اول تاسیس مدرسه بنا براین بود که : طلبه تا زمانی که حداقل پایه های شش گانه را با موفقیت به پایان نبرده باشد ، اجازه داده نشود ، به تبلیغ برود ؛ مگر این که طلبه ای بخواهد به جایی برود که مردم آنجا یا جوانان آن محل ، ابتدایی ترین مسائل شرعی را نمی دانند و این طلبه می تواند احکام را به آنان بیاموزد!

سه عامل باعث شده که ما در تبلیغ این مبنا را اتخاذ کنیم :

اول اینکه طلبه در اوایل طلبگی برای تبلیغ ناشی است ؛ هنوز زود است که در منبر و سخنرانی حاضر شود .

ثانیا اگر زودتر از پایهٔ شش به تبلیغ برود ، احیانا ممکن است پس از موفقیت در تبلیغ ، مغرور شده و خیال کند برای خودش کسی شده است ؛ لذا انگیزه و رغبت کافی نسبت به ادامهٔ تحصیل را از دست بدهد .

ثالثا متاسفانه گاهی مسائل مادی تبلیغ ، طلبه را می فریبد و منجر به افتادن او در باتلاق مادیات می شود . هم دیانت و هم عزت نفسش را از دست می دهد و به دانش و اندوخته اش به عنوان کالا می‌نگرد . معارف بلند اسلامی را به پول می فروشد .

ما در مسئلهٔ تبلیغ با لحاظ کردن این سه موضوع ، به این نتیجه رسیده ایم که نوعا رفتن به تبلیغ ، برای طلاب زیر پایهٔ ششم صلاح نیست .

موسسه های آموزشی و پژوهشی

این مراکز واقعاً یکی از نعمت های الهی است که به برکت پیروزی انقلاب اسلامی، دایر شده است. در اینکه اینها از ثمرات انقلاب است و در نظام درسی حوزه ، انقلابی ایجاد کرده ، شکی نیست. به نظر بنده اگر به مسئله تخصّص در تمام رشته های علوم حوزوی ـ حتی در ابواب فقه ـ به طور جدی و عمیق پرداخته شود ، حوزه شکوفاتر خواهد شد و به یقین طلاب گران قدر با امید ، بصیرت ، عشق و نشاط هرچه بیشتری به حرکت تکاملی و تحقیقاتی خود سرعت خواهند بخشید. در این صورت است که حوزه علمیه با فقه پربار، اخلاق ،عرفان، فلسفه، تفسیر و کلام شکوفا و با آگاهی از مکاتب غربی ، با اقتدار هرچه بیشتر و توجه به مقتضیات زمان ، پاسخ گوی مشکلات گوناگون جامعه بشری خواهد بود. هدایت جامعه فقط مرهون مجاهدت طلاب است و وجود تک تک آنها ـ خاصه در زمان غیبت ـ الگوی تمام عیار اسلام، قرآن و سنت رسول الله (ص) و امامان معصوم (ع) خواهد بود و مقام و حیثیت مکتب، در زمینه های فکری ، عقیدتی ، اخلاقی، با حرکات و سکنات و عملکرد این عزیزان ، گره خواهد خورد.

امّا اینکه برای طلاب چگونه جایگاهی است، باید به تفصیل قائل شد :

اولاً بهتر است بعد از اتمام سطح باشد. ثانیاً بعد از رفتن هم فقط به دروس آنجا قناعت نکند و در کنار آنها ، در دروس حوزه باید شرکت کند. احیاناً می بینیم طلبه ها با رفتن به آن مراکز ، یا مقدورشان نیست که دروس حوزه را ادامه دهند و یا چندان رغبت نشان نمی دهند و در حد امتحان و مصاحبه درس ها را می خوانند. اگر کسی بخواهد چهار سال دوره کارشناسی، دو سال دوره ارشد و چند سال دیگر دوره دکتری را بخواند و در این مدت دروس حوزوی را تعطیل کند، خلاف مصلحت عمل کرده است. اگر طلبه ای استعداد خوبی دارد، چرا در عوض آن مراکز ، در یک یا دو درس خارج شرکت نمی کند. الحمدلله که خوش استعداد هست، اصطلاحات جدیدی آموخته ؛ پس بیاید و در دروس حوزه عمیق تر از گذشته تحقیق کند. چرا در آن مراکز اهل نظر و تخصص بشود ؛ ولی در فقه و اصول اهل نظر نشود؟! اگر این آفت ها از کنار این مجموعه ها زدوده شود ، رفتن به آن مراکز برای طلاب مستعد توصیه می شود و الاّ به مصلحت نیست. البته آنها هم که خوش استعدادند ، باید بعد از پایان دوره های مزبور تمام توانشان را در علوم حوزوی متمرکز کنند؛ چرا که جوانی و امکانات همیشه در دست انسان نخواهد ماند و باید از فرصت ها استفاده نمود.

موضوعات لازم غیر درسی

برنامه‌های رسمی مرکز مدیریت حوزه علمیه قم ، ضروریات لازم برای طلبگی را فراهم کرده‌‌است. طلبه ای که می‌گوید این درس ها کم است، باید طوری به این ادبیات بپردازد که بعد از خواندن و تمام کردن آن ، توان تفسیر قرآن را دارا باشد و یا منطقی که زیربنای فلسفه و کلام است ، خوب بفهمد. کسی که می گوید وقت من زیاد است و می خواهم به موضوعات دیگر نیز بپردازم، باید دید چقدر از منطق فهمیده است ؟

حتی در مورد اصول فقه هم قضیه از این قرار است ؛ حال که یک دوره یا دو دوره اصول خوانده ، چقدر از مطالب اصول فهمیده است؟! آیا واقعاً فرق بین تعارض و تزاحم یا ظهور و نص و یا اصول لفظیه و اصول عملیه را درک کرده است…؟

شرح لمعه یک دوره فقه استدلالی است و فهمیدن آن کار آسانی نیست. من عقیده ام این است حال که کنار فقه ، اصول عقاید، کلام و تفسیر هم خوانده می شود، طلبه اگر فقط به برنامه های مقرر شده بپردازد، برای امور دیگر وقت پیدا نخواهد کرد.

اما آن دسته از طلابی که این برنامه ها آنها را اشباع نمی کند ، می‌توانند در زمینه های زیر کار کنند :

۱ـ یکی از موضوعات لازم تسلط به ترجمه صحیح قرآن است. گاهی دیده می شود ، طلبه بعد از ده سال مطالعه دروس حوزوی ، هنوز نمی تواند یک آیه را به خوبی ترجمه کند. مثلاً نمی داند « مُزْجاه ۱» یعنی چه! اینکه طلبه ترجمه قرآن را نداند زشت است !

۲ـ در لابه‌لای خواندن درس‌ها لازم است خود را از جهت سخنرانی تقویت کند. چه اشکال دارد که تمرین سخنرانی را از پایه اول شروع کند. البته نه اینکه به تبلیغ برود ؛ بلکه در حد تمرین بین دو سه نفر یا ده نفر ، حدیثی را بخواند و ترجمه کند. اگر شنوندگان بخندند، عیبی ندارد؛ بگذار بخندند : اگر این شخص به این تمرین ادامه دهد، در آینده خطیب با نفس و زبردستی خواهد شد.

۳ـ طلبه باید با آداب معاشرت به خوبی آشنا باشد ؛ مثلا بداند آداب برخورد با استاد چیست؟ با یک پیرمرد چگونه برخورد کند، با یک جوان و نوجوان چطور، با محرم چطور با نامحرم چطور، با پدر و مادر چطور؟ آدابی که اسلام به ما ارائه فرموده ، به آنها مسلط باشد و آنها را به کار گیرد.

۴ـ اسلام برای نماز خواندن، دعا کردن آدابی ذکر کرده است. این بد است که طلبه شرح لمعه را تمام کرده باشد ، اما نتواند دو رکعت نماز با آن آداب مخصوص به جای آورد. نمی داند در حال قیام دست‌ها در حال تورک باشند یا در مقابل زانوها. واقعاً برای طلبه ننگ است که اینها را نداند! و نمونه‌های فراوان دیگر که طلبه می‌تواند به آنها بپردازد.

۱. یوسف / ۸۸ : « فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیْهِ قالُوا یا أیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ أهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَهٍ مُزْجاهٍ فَأوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ » .

وظیفه طلاب

در این رابطه دو مطلب قابل توجه است :

اول ـ طلبه خودش را به جای یک کارگر معمولی بگذارد . کارگر با اینکه عامی است ، نه درس اخلاق دیده و نه از فقه ، عرفان و کلام خبر دارد و نه از آیات الهی و احادیث معصومین (ع) چندان اطلاعی دارد ؛ با این همه آن قدر احساس مسؤلیت می کند که حداقل ۸ یا ۹ ساعت کار مفید انجام می دهد. کارگر برای به دست آوردن نانی حلال این گونه با جان و دل تلاش می کند ؛ چه می شود که طلبه خودش را مثل آن کارگر ببیند ؟!! البته نه برای نان حلال ؛ بلکه برای ابدیت و سعادت کار کند ، و رهرو راه امامان معصوم (ع) باشد. طلبه اگر این اندیشه را در سر داشته باشد ، چگونه به کم کاری قانع خواهد شد و روزگارش را با بطالت سپری خواهد کرد ؟ !

دوم ـ طلبه به جای اینکه به آینده اش فکر بکند ، به وظیفهٔ فعلی‌اش توجه کند. متاسفانه گاهی به آینده فکر می کند ، سستی و رخوت در وجودش حاکم می شود و نه تنها در خود ، بلکه در دوستان و نزدیکانش نیز تاثیر منفی می گذارد ! چنین شخصی به جای اینکه به رحمت الهی امیدوار باشد ، چشمش به دست دیگران است و وقتی از جهت معاش تامین نمی گردد ، کاسهٔ صبرش لبریز شده ، به زمین و زمان بدبین می شود ! وی باید به جای فکر کردن به آینده ، به خودش چنین بگوید : یک دولت همواره به فکر کارمند خویش است ، ماه به ماه در پی آن است که حقوق کارمندش را تامین کند ، حتی برای دوران بازنشستگی او نیز قانون وضع می کند و برای وفات او برنامه دارد که خانواده اش خیلی اذیت نشوند . آیا گردانندهٔ دستگاه خلقت و خالق هستی ، نسبت به مخلوقاتش چنین حمایتی نخواهد داشت ؟ مخصوصا نسبت به خودی ها ، کسانی که بزرگ‌ترین سرمایه شان ( عمر ) را در راه او صرف می کنند ؟! آیا خداوند به مقدار یک دولت قدرت ندارد ؟ نعوذ بالله از اینکه خدا را به دولت تشبیه می کنیم ، ارادهٔ او عین عمل او است . اگر طلبه به خدا اعتماد و توکل داشته باشد ، خیلی از افکار و وسوسه‌ها به سراغ او نخواهد آمد و تنها هم و غمش وظیفهٔ امروزی‌اش خواهد بود .

وضع تحصیلی طلاب

وضع تحصیلی طلاب با این همه امکانات و آزادی خیلی رضایت بخش نیست ؛ در گذشته حتی یک بیستم امکانات امروزی فراهم نبود . به نظر من ، مولایمان امام زمان (ع) و هر وجدان آزاد ، از این وضع راضی نیست . غیر از یک عده که شب و روز در تلاش هستند ،خیلی از طلبه ها کم کاری می‌کنند و در برنامه هایشان ، خیلی سطحی پیش می روند . فقط آن قدر درس می خوانند که بتوانند حقوقی بگیرند . قبل از اینکه به مرحله ای از علم و معنویت برسند ، می خواهند قاضی شوند و یا در جایی مسؤل عقیدتی گردند !! با این وضع فقه اسلامی پیشرفتی نخواهد داشت ، به ویژه که امروز به فقهی نیاز است که بیست سال پیش ، به آن نیاز نبود . تنها یک بخش از فقه مسائل حکومت اسلامی است که باید روی آن کار زیادی انجام شود . با این وضع در آینده مجتهد و اهل نظر، کم خواهیم داشت! با مقایسهٔ امکانات الان با زمان گذشته ، به نظر می رسد اگر در زمان گذشته یک شهید مطهری به عرصه می آمد ، امروزه باید ده ها و صدها شهید مطهری تربیت شوند . در هر قرن امام خمینی های متعددی ظاهر شوند . اگرچه وظیفهٔ برنامه ریزان حوزوی و مسؤلان در این زمینه سنگین است لکن بخشی از این مساله به تلاش و کوشش خود طلبه بستگی دارد .

اگر طلبه می خواهد جواب گوی تقاضای جامعه اسلامی باشد ، باید بیشتر از این تلاش کند . حداقل در فقه اهل نظر شود و یا در کلام و یا در اخلاق صاحب نظر گردد . شاید کسی بگوید : در این روزگار مشکلات مادی گریبان گیر طلبه‌ها است ؛ لذا طلبه ها کمتر می توانند به درسشان برسند و بیشتر در فکر تامین معاش هستند .

در مقابل این شبهه می گویم : ما هم در این جامعه زندگی می کنیم و کاملا مشکلات را درک می‌کنیم ، اما مگر در گذشته ضرورت معاش مطرح نبود ؟ الان به هرحال شهریه ای داده می‌شود ، ولی در گذشته شهریه ای در کار نبود ، و اگر چیزی به نام شهریه می دادند ، خیلی کم و جزئی بود . پس راه حل این است که طلبه بارش را زود سنگین نکند ،‌کار ی نکند که مخارجش زیاد شود ! ازدواج را به تاخیر اندازد و اگر تشکیل خانواده داده ، در محدودهٔ کوچکتری زندگی کند . شخصی که ازدواج کرده و صاحب فرزندان متعدد شده و از طرفی در جامعه هم به عنوان فرد اجتماعی در آمده ، دیگر با این وضع نمی تواند به وظایف طلبگی‌اش برسد . برای تامین معاش، مجبور است که در فلان مرکز تحقیقاتی کار کند و یا در فلان پادگان ارتش یا سپاه به تدریس مشغول شود و حال آنکه اگر طلبه واقعا اهدافش عالی بوده و همّت و توکل قوی داشته باشد ، حتما خداوند ـ تبارک و تعالی ـ کمک خواهد کرد و لازم نیست طلبه به این گونه کارها دست بزند .

البته بعضی از مسؤلیت های اجرایی وجود دارد که باید به دست علما سپرده شود . امروزه جای علما در آن عرصه ها خالی است . اگر کسی بگوید که نباید روحانیان این مسئولیت ها را به عهده بگیرند ، منفی گویی کرده است . به نظر من کسانی که از لحاظ علم و عمل و مدارا ، درحدّ نسبتا مطلوبی هستند ، باید به این مشاغل بروند . برای طلبه‌هایی که ولو به صورت نسبی خود ساخته هستند و عقل معاد‌ ، عقل معاش و عقل معاشرت دارند ، ضرورت دارد که درآن مسؤلیت های اجرایی حضور داشته باشند . اگر کسانی که الان در سپاه ، آموزش و پرورش و سایر نهاد ها حضور دارند ، نبودند ، وضع طور دیگری بود ؛ ولی نباید هر غنچه نشکفته‌ای ، وارد این مجموعه ها شود ! افرادی که از نظر علمی و معنویی در حد خوبی نیستند ، با وارد شدن به مسؤلیت های اجرایی ، نه تنها اثر مثبتی ندارند؛ بلکه احیانا آثار زیان‌باری از خود به جای می گذارند .

ورزش

با توجه به مقصد و مقصود طلبه و ضرورت وجود عالمان عاقل و سالم ، ورزش در حد خودش برای طلبه ها لازم است . گاهی به آنان می گویم : هرکس بیست دقیقه ورزش نکند، من از او راضی نیستم.

ورزش در حد سلامت برای بدن لازم است ؛ چون روح و روان سالم ، در بدن سالم است . عقل سلیم هم نوعا در بدن سالم است . از این جهت لازم است طلاب به ورزش اهمیت بدهند؛ خصوصاً در این زمانه و با زندگی ماشینی که تحرکات خیلی کم است.

اما در حدّ مسابقات وامثال ذلک صلاح نیست ؛ اگر چه به عنوان ابزار و در راستای تبلیغ بوده باشد ؛ چرا که در این باب ورزشکاران زیادی هستند و با عشق فراوان نسبت به این مسئله حاضر می‌شوند و در میدان‌های بین المللی برای ایران مقام کسب می کنند ؛ از این‌رو لازم نیست که طلبه ها وارد این عرصه ها شوند. آن قدر نیرو نداریم که برخی از افراد را درگیر این مسائل کنیم. هنوز نیروی لازم برای وظایف حساس تر از این امور نداریم.

البته امروزه ورزش طوری مطرح شده که به یک مکتب تبدیل گردیده است! صرف این همه بودجه و زمان برای این امر و صرف وقت این همه جوان برای تماشای ورزش ، چندان مطلوب نیست! قرآن و سنت ، اصلی ترین چیز لازم برای انسان را هدایت و تعلیم و تربیت معرفی می کند. انبیا با این هدف مبعوث شده اند و کارشان «یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ۱ » بوده است ؛ کار شاگردان انبیا هم تعلیم و تزکیه است وباید به آن بیشتر توجه کنند و دیگران را نیز متوجه آن سازند.

۱. آل عمران / ۱۶۴ : « لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ » .

هنر

هنر واژه عامی است که از شعر و نویسندگی گرفته تا خطاطی و نقاشی و فیلم سازی و بازیگری را شامل می شود، لذا باید تقریباً جداگانه به آنها پرداخت کرد.

در زمینه شعر و نویسندگی ، جای شکی نیست که اگر طلبه ای ذوق این مسائل را داشته باشد، لازم است در این زمینه کار کند و استعدادهای خود را شکوفا سازد. خیلی از علمای پیشین ذوق شعر و شاعری داشتند و شعرهای زیبایی می سرودند . در ضمن اینکه فقیه و اهل کرامت بودند، شاعر هم بودند. برای رساندن محتوای معارف اسلامی ، شعر ، خطاطی وهنر های مناسب دیگر قالب‌های خوبی است.

شعرای بزرگی امثال دعبل ، فرزدق ، کمیت و سید‌‌ حمیری بودند که با شعرشان در حفظ و حراست از ولایت کوشیدند ! اینها با اشعارشان در راستای تبلیغ آرمان اهل بیت گام برداشتند.

اما در مورد فیلم سازی ، بازیگری و حتی کارگردانی فیلم ـ خصوصاً فیلم هایی که در موضوع تاریخ اسلام و معارف و اخلاقیات است ـ حتماً حوزه باید در آنجا افراد متعهدی بگمارد که هم عالم باشند و هم متعهد. بسا کسی متعهد باشد ؛ اما از روی جهل کاری بکند که مطلوب نباشد. به نظر می رسد چون فیلم ها زیر نظر روحانیت ساخته نمی شود، نکات منفی در پی دارد. اگر ۸۰% مطالبش مثبت باشد ، ۲۰% منفی دارد. اما اگر تحت نظر عالم کارشناس بوده باشد ، میزان اثرگذاری مثبت آن بالاترخواهد بود.

از روایت « انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم ۱ » ، می‌توان برداشت کرد که شاید برخی از مردم که با منبر، سخنرانی، مقاله و این جور چیزها هدایت نمی شوند، لازم است آنها را از راه‌های دیگر هدایت کرد. وقتی فیلم می بینند، بیشتر تأثیر می پذیرند تا از منبر و سخنرانی ؛ لذا چه مانع دارد طلبه ها در این زمینه کارایی داشته باشند و البته سابقاً از بزرگان شنیدیم که برای کارگردانی طلبه راضی نبودند.

۱. کافی ج۱ ، ص ۲۳ ، ح ۱۵ .

یک پیام

کمترین انتظار بنده و مسئولان و اساتید از یک طلبه ، این است که در علم آموزی سستی نکنند و برای عالم شدن تلاش زیادی داشته باشد . طلبه باید سرباز علم و عمل ، خادم دین و مکتب و انسانی متقی باشد . کارگری که زیر آفتاب به دنبال روزی حلال است ، به مراتب بهتر از عالم بی تقوا است ؛ چرا که آن کارگر شغل مقدسی دارد . کسی که از لباس روحانیت در جهت کسب مقام و زراندوزی بهره می برد ، به آیاتی از قرآن کریم دقت کند که در آنها عالم بی عمل را به سگ تشبیه شده است : « فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ ۲ » این آیه فقط در مورد علمای یهود نیست و یا فقط دربارهٔ بلعم باعورا نازل نشده است ! اگر فقط به آنها مرتبط بود ، دیگر لازم نبود که در قرآن دوباره ذکر گردد .

البته منظور من این نیست که اگر به طلبه هدیه ای دادند ، آن را قبول نکند ؛ بلکه دین را مایه تجارت قرار ندهد . اگر با حفظ آبرو و عزت چیزی به او دادند , آن را قبول کند ، ولی هدفش را از طلبگی شهرت و جاه طلبی قرار ندهد . البته طبیعی است که اگرکسی به تبلیغ می‌رود و یا در دانشگاه تدریس می‌کند ، به هر حال چیزی به دست می آورد .

۲. اعراف / ۱۷۶ : « وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ » .