آخرین خبرها

اخلاق و تربیت طلبه

آموزش اخلاق

مسئله اخلاق از اولویت‌های اصلی هر فرد خصوصا یک طلبه و روحانی است؛ چرا که می‌خواهد علاوه برتهذیب و تزکیه نفس ، پیام‌رسان قرآن و عترت و مروّج مکارم اخلاق باشد. همانطوری که گسترش مکارم اخلاق از جمله‌ی مهمترین علل بعثت انبیا خاصه اشرف انبیا ، پیامبراکرم (ص) بوده است ، از فلسفه‌های وجودی حوزه و طلبه هم ( البته در سطح خودش) محسوب می‌گردد و باید سرمایه گزاری علمی و تحقیقاتی بیشتری در این زمینه صورت بگیرد.

آموزنده ترین و سازنده ترین راه ، همان است که امام صادق (ع) فرمود : « کُونُوا دُعَاه لِلنَّاسِ بِغَیْرِ ألْسِنَتِکُمْ ». باید با عمل درس داد. ( « عَنِ ابْنِ أبِی یَعْفُورٍ قَالَ قَالَ أبُو عَبْدِ اللَّهِ ع : کُونُوا دُعَاهً لِلنَّاسِ بِغَیْرِ ألْسِنَتِکُمْ لِیَرَوْا مِنْکُمُ الْوَرَعَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ الصَّلَاهَ وَ الْخَیْرَ فَإِنَّ ذَلِکَ دَاعِیَهٌ » کافی ج ۲ ، ص ۷۸ ، ح ۱۴ ) در آنجا که خداوند متعال رسولش را می‌ستاید ، می فرماید : « وَ إِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ » ( قلم/۴) برخورد پیامبراعظم با دوست و دشمن، پیر و جوان و … طوری بوده که هر کس اخلاق آن حضرت را می دید، مجذوبش می شد. اگر پیامبر(ص) دافعه داشت، اصلاً کسی نزدیکش نمی شد تا چه رسد به اینکه حرف‌هایش را هم بشنود و بپذیرد. امِا در همان نگاه اول ، قیافه همراه با تبسم پیامبر(ص) او را به طرف آن حضرت می کشاند. خداوند می فرماید : « وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ » ( آل عمران/۱۵۹).

ما قطعاً می خواهیم ، ادامه دهنده راه ایشان باشیم که سودمندترین راه‌ها است؛ نه نصیحت زبانی می خواهد و نه قدرت بدنی ! نه پول دادن لازم است و نه منبر رفتن ؛ همان راه رفتن متعارف در خیابان ، یا نشستن انسان در مسجد یا جای دیگر، همه می تواند راه آموزش اخلاق باشد. اگرچه بیان و گفتار هم جای خود را دارد.

راه دوم ، معرفی الگوهایی است که واقعاً اخلاقشان استاندارد و معتدل بوده است. تاریخ راه و رسم آنها را برای ما به یادگار گذاشته است. اخلاق ، گفتار ، رفتار ، زهد و عبادت ایشان الگو های مناسبی برای طلبه است . البته کسانی که تک بعدی بوده و در سیر و سلوک افراط یا تفریط داشته اند ، الگوهای مناسبی برای معرفی نیستند. الگو باید جامع ابعاد و معتدل باشد و از لحاظ معرفت، رفتار و منش پیامبرگونه باشد، تا بتواند در شکل گیری شخصیت اخلاقی ، طلبه مفید واقع شود؛ هم از لحاظ معرفتی و هم منشی و رفتاری؛ در یک کلمه پیامبرگونه و امیرالمومنین گونه.

نیاز های طلاب سال اول

در این مورد توجه به چند نکته ضروری است :

مطلب اول : طلبه ای که سال اول طلبگی اش را سپری می کند، از محیطی آمده که با حوزه فاصله دارد. در بیرون حوزه دو نوع ذهنیت نسبت به حوزه وجود دارد : عده‌ای بر این باورند که حوزه ، خانهٔ فرشتگان است وطلبه ها انسان هایی فرشته گون‌اند. برعکس برخی هم گمان می کنند که حوزه ، جای خوردن و خوابیدن است. به هر حال طلبه سال اول با چنین ذهنیت‌هایی وارد حوزه می‌شود، لذا اولین و مهم‌ترین کار این است که مسئولان طلبه سال اول را خوب تحویل بگیرند وآن را در گفتار و رفتار خود نمایان سازند. افراد بزرگ‌ترحجره این تازه وارد را به عنوان یک برادر و امانت تحویل بگیرند. نباید سال اولی در مدرسه و حجره ، احساس غربت کند ؛ بلکه بداند که سایر افراد مدرسه و هم حجره‌ای‌هایش رفیق امین او هستند. طلبه ای که از یک شهر یا روستای دور از آغوش گرم خانواده به سرای غربت آمده، اگر ببیند که در حوزه او را تحویل می گیرند، دیگر احساس غریبی نمی کند و دوری از خانواده برایش چندان مهم نخواهد بود. با خود می گوید: اگر کنار پدرم نیستم، الحمدلله مدیر و مسئول حوزه بیش از پدرم مرا نوازش می کند. به رویم می خندد و با تبسم و مهربانی ، با من برخورد می کند. اگر برادر بزرگم در کنارم نیست، اشکالی ندارد؛ چرا که مسئول حجره از برادر هم مهربان‌تر است. طبیعی است در چنین فضایی، طلبه سال اولی ، احساس غربت نمی کند و خاطره بسیار شیرینی در ذهنش باقی می ماند و این خاطره شیرین ایام ورود به حوزه ، در خیلی جاها بسیار راهگشا است.

این ارتباط عاطفی صحیح ،از طرف مسؤل مدرسه، استاد، مسؤل حجره و سایر طلاب بسیار اهمیت دارد. عمده تلاشم این است که از راه عاطفی ، طلاب را تربیت کنم و به همین جهت از همان دیدار اول ، اسامی طلاب را یاد می گیرم و وقتی هم صدایشان می زنم، با اسمشان صدا می زنم و در این کار تعمّد دارم. در طول این سال ها نام تمامی و حداقل نام اکثر آنها را می دانم. قهراً در طلبه سال اول اثر خوبی دارد، احساس انس می کند. حدود چهل سال پیش مشغول خواندن رسائل بودم. استادم با توجه به لطفی که به مرحوم پدرم داشت ، یک وقت رو به من کرد و میان تمامی شاگردان مرا با اسم ابن‌یوسف صدا زد. این کار استاد در من اثر خوبی داشت، با آنکه طلبه سال اول نبودم اما خوشم آمد. البته طبیعی است که اگر کسی از طرف بزرگی تشویق شود ، در رشد او کمک خواهد کرد

لذا من روی حفظ کردن اسامی طلبه ها خیلی حساس هستم. نام آنها را می گویم و با یک محبتی آنها را صدا می زنم که تاثیر خوبی بر آنان می‌گذارد به گونه‌ای که اگر میهمانی ترتیب می دادم و آنها را دعوت می کردم ، اثرش آن قدر نمی شد.

برخورد عاطفی صحیح ـ نه در حد افراط و نه تفریط ـ در روحیه طلاب بسیار سازنده است.

مطلب دوم اینکه بایستی در چند جلسه، مطالبی برای توجیه کردن عزیزان سال اول بیان شود. او باید بفهمد که طلبگی چیست؟ ادامه راه چه کسانی است؟ نقطه آغازش کجاست؟ هدف از آن چیست؟ آیا اساس و بنیان درس‌های حوزه ، قرآن و روایات است ، یا زاییده افکار غربی ها است ؟!

باید به او گفت : طلبگی یعنی لبیک گفتن به این آیه شریفه : « فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَه مِنْهُمْ طائِفَه لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ » ( توبه/ ۱۲۲). این آیه شناسنامه و شجره نامه طلبگی است. در زمان رسول خدا (ص) کسانی مانند مصعب بن عمیر در معرفی اسلام و هدایت مردم ، نقش به‌سزایی داشتند. یا در زمان امامان معصوم (ع) به ویژه حضرت امام صادق و حضرت امام باقر (ع) حوزه های علوم دینی با وجود آن همه خفقان تشکیل و اداره می شد.

می توان گفت اولین حوزه علمیه را خود رسول خدا (ص) تاسیس کرد و آن در خانه ارقم بود. حضرت مدت سه سال آنجا زحمت کشید و نتیجه آن هدایت یافتن چهل نفر بود که حضرت ازآنها به عنوان مهره های اصلی برای آغاز تبلیغ عمومی استفاده کرد.

در واقع مسئولان اصلی حوزه از پیامبر اکرم (ص) گرفته تا امیرالمؤمنین و امام باقر و امام صادق (ع) و حالا هم حضرت صاحب الزمان (عج) می باشند ؛ از اینجا است که به « طلبه » می گویند : او سرباز امام زمان (عج) است. این لقب برای طلبه، بی حساب نیست.

مطلب سوم : او باید بداند که طلبگی ، ادامه راه پیامبران و ائمه معصومین (ع) است . بدون اغراق طلبگی؛ یعنی ،همکاری با آقا امام زمان. طلبه همکار انبیا و امامان است. به همین جهت مرحوم امام راحل (ره) شغل روحانیت را ، شغل پیامبران و هدایت مردم را بالاترین نوع تعلیم می دانست.
مطلب چهارم : طلبه سال اول ، باید بداند نقش روحانیت در جامعه چه بوده است؟ نقش آنها از زمان امامان تا به حالا و ایام غیبت چه بوده هست.

قریب به چهارده قرن است که جامعه ، نه پیامبری دیده و نه امامی . هدایت گران جامعه در طول این تاریخ طولانی ، فقط و فقط علما بوده اند؛ آن هم با دست خالی ، محدودیت ها ، امکانات زیر صفر، همراه با تهدیدها و تبعیدها، با گرسنه ماندن ها و خون دل خوردن ها، تحمّل جوسازی‌ها و با هزاران هزار مانع دیگر! اینها هیچ یک نتوانسته ارادهٔ آهنین ایشان را در ایفای مسؤلیت و رسالتی که دارند ، سست کند. اینکه در تمام این مدت ، جامعه پیامبر و امامی نبیند؛ ولی باز هم قرآن و سنت در جامعه وجود داشته باشد، این جای تعجب است. این مسئله را باید به طلبه فهماند؛ تا ارزش و قیمت طلبگی را بداند. در ایران اسلامی روحانیت چقدر نقش مثبتی داشته است؟ از چه خطراتی این کشور را در امان داشته است؟ نقش روحانیت در پیروزی انقلاب اسلامی، در هشت سال دفاع مقدس و سایر برهه های حساس چقدر بوده است ؟

در پیروزی انقلاب، اگر چه امام امت (ره) به عنوان رهبر، ریشه انقلاب بود ، اما این درخت شاخ و برگ‌هایی هم داشت. اگر این روحانیتی که مردم را آگاه می ساختند و پیام های امام را به گوش مردم می رساندند در شهرها و روستا ها نبودند، آیا انقلاب پیروز می شد؟! این روحانیت آگاه بود که با الهام از سخنان امام، مردم را علیه طاغوت شوراند و آنها را به خیابان‌ها کشاند. تا جایی که مردم از عزیزانشان در این راه گذشتند. البته به یک حساب هفتاد هزار شهید برای این کار بزرگ کم است؛ چون کار، کار بزرگی است. امکان این امر ( ساقط کردن سلطنت ۲۵۰۰ ساله ستمشاهی که در اعماق ایران ریشه دوانده بود) مورد تصور نبود. تمام دنیا پشتیبان رژیم طاغوتی بودند ؛ امّا بالاخره خدا خواست که سرنگون شود. ( امام راحل در این رابطه جملات درربار زیادی دارد که در صحیفه نور گردآوری شده است)

آگاهی‌هایی که در طول هشت سال دفاع مقدس که توسط روحانیت به مردم داده می شد، ببیند چقدر تاثیر گذار بوده‌است؟! امامان جمعه و جماعت در مساجد با ارشادات خود ، می گفتند که شهادت سعادت است، هلاکت نیست. ای پدر و مادر عزیز! اگر پسرت رفت و شهید شد، بدان که در دنیا و آخرت عزت حسینی خواهی یافت. با این حرف ها بود که دل مردم آرام می شد. به حرف زدن هم قناعت نکردند، خودشان به جمع رزمندگان ملحق شدند. چه بسیار روحانیانی که در سنگرهای پنج یا ده نفری مشغول تبلیغ بودند و وقتی عملیات فرا می رسید ، با سخنرانی‌های خود شور شهادت را در قلب آنان شعله ور می کردند تا حدی که جوانان رزمنده ، خودشان را به اروندرود یا جزیره مجنون می زدند و یا خودشان را سپر دیگران می کردند . علاوه بر گفتن ، خوشان هم خط شکن بودند و در جلوی صف با رزمندگان و در کنار آنها می جنگیدند. رزمندگان هم با دیدن چنین صحنه هایی ، بیش از پیش معتقد می‌شدند . آنان فهمیدند که شهادت، سعادت است ، نه مردن و از بین رفتن . اگر برخی از آنان به فیض شهادت نایل آمدند ، از روحانیان نیز برخی شهید شدند . اگر رزمنده زخمی داریم، روحانی زخمی هم داریم. اگر قشر غیر روحانی شهید داده، قشر روحانی هم شهید داده است و البته طبق آماری که تیپ امام صادق (ع) تهیه کرده است ،نسبت شهدای روحانی بیست برابر سایر اقشار است.

اما نقش روحانیت در جامعه چه بوده است؟ برای مثال جریان فتوای تحریم تنباکو از سوی میرزای شیرازی ، نمونه خوبی است. ببینید نیم سطر نوشته، چگونه خط بطلان بر هزاران حیله و نیرنگ استعمار کشید. یا حکمی که مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی دربارهٔ جهاد داد، چقدر تاثیر گذار بود.

الان هر کس ـ چه در کاخ و چه در کوخ، چه در خانه و چه در اداره و یا جای دیگر نمازـ می‌خواند و حلال حرام را رعایت می کند، همه اینها ناشی از فداکاری های روحانیت است. روزه گرفتن ، لا اله الاّ الله گفتن، قرآن خواندن ، اهمیت به صله رحم و سایر وظایف همه و همه از تاثیر روحانیت است.

بیش از یازده قرن است که حضرت امام زمان (عج) از نظرها غایب شده ، از آن زمان تا به امروز تمام تجلیات دین توسط روحانیت به وجود آمده و ثابت و بدون تحریف مانده است. اصولا حفظ هرعقیده صحیح و مقدس یا واژه و یا عمل صحیح عبادی ، هرمکتوب دینی و حتی هربنای مقدس ، از کعبه و روضه رسول خدا و بقیع و کربلا گرفته تا مراقد امامان و مساجد ، همه و همه ناشی از آثار قلم و بیان و انفاس آن قشر مظلوم و مجاهد و موحد می‌باشد.

این در حالی است که ، در تمام این مدت ،روحانیت نه از حمایت حکومتی برخوردار بوده و نه حقوق و بودجه و اعتباری داشته است . به جز مقام معنوی، چه چیزی عاید این صنف شده است؟! نه تنها به درباری تکیه نداشتند؛ بلکه دائماً بر ضد آنها هم فعالیت می کردند و اگر هم این گونه نبوده حداکثر با تقیه روزگار را سپری می کردند.
مطلب پنجم : مهم‌ترین نیاز جامعه، همین امر طلبگی است. شکی نیست که جامعه در راستای عمران، رفاه وتوسعه اقتصادی و تحقیقات علمی و… نیازمند جوانان زیادی است؛ ولی برای پر کردن چنین مشاغلی، داوطلب زیاد است؛ زیرا که وجهه اجتماعی خوبی دارد‌ واز چشم انداز مادی خوبی نیز برخوردار است . از همین رو هر سال هزاران جوان به دانشگاه‌ها جذب می گردند تا در آینده وارد بازار کار شوند.

اما رغبت جوانان به حوزه، نسبت به دانشگاه خیلی کم است . از آنجا که لقمه لذیذ و چرب و نرم ندارد و آینده مادی اش مبهم است ؛ لذا مشتری اش کم است .از زمان پیامبران هم این طور بوده، قرآن کریم می گوید : « َوقَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ ».(سبا/۱۳)

مطلب ششم : تذکر و بیان احوال علمای پیشین ـ چه از نظر اخلاق و چه از نظر عقیده و جهاد ـ بسیار سازنده است. از هر قرن و زمانی ، چند نفر را می توان به عنوان نمونه معرفی کرد. انسان از کدام‌یک صحبت کند ؛ بزرگان عجیبی بوده اند، خداوند ما را با ایشان محشور کند؛ برخی از محصولات حوزه اینها هستند : کلینی ، شیخ مفید، صدوق ، سید مرتضی ، سید رضی ، شیخ طوسی ، شهید اول و ثانی ، نراقی ، میرزا جواد ملکی ، میرزا علی قاضی و … هر یک از آنان از ریزه خوران علوم حوزه و فرزند حوزه هستند. شهید مدرس یک نفر بود، ولی یک تنه در مقابل دستگاه طاغوت ایستاد. امام خمینی هم یکی دیگر از فرزندان حوزه بود. آن پیرمرد با مشت گره کرده می گفت که آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. آمریکا بدتر از شوروی، شوروی بدتر از انگلیس . در مقابل ابر قدرت‌های آن زمان چنان ایستاد ؛ آن هم در حکومتی که چند سالی از آغاز آن نگذشته و نوپا بود. این حرف خیلی شجاعت و بینش و قدرت معنوی می خواهد ، آیا کسانی که از مراکز علمی دیگر می‌باشند ، توانسته اند چنین کاربزرگی انجام دهند؟!

مطلب هفتم : باید طلبه بفهمد که طلبگی ، حرفه و کسب نیست ، بلکه وظیفه و رسالت است. مثل نماز واجب است ، با این فرق که نماز واجب‌ِ عینی است و طلبگی واجب کفایی. فردی که طلبه شد، نباید خودش را طلبکار بداند ؛ بلکه هر چقدر زیاد درس بخواند، آن قدر وظیفه اش نسبت به دین و مردم زیادتر می‌شود. البته هیچ منافاتی ندارد که در مقابل کاری که انجام می دهد ، از مزایای مادی هم برخوردار باشد . مثلاً کسی که مشغول تدریس در حوزه یا دانشگاه است و یا به هر کار مناسب دیگری مشغول است ، قهراً درآمدی دارد واین عیبی ندارد. اما به طلبگی بعنوان یک حرفه و شغل ننگرد. برای گرفتن مدرک و رسیدن به حقوق کافی و امثال این مسائل نیست. مقصد همان هدف پیامبران و امامان (ع) است. منتها هدف آنها بالا است و هدف طلبه مرحله تنزل یافته همان است.

مطلب هشتم : روحیه طلبه‌ها خیلی باید تقویت شود. اساتید هم از نظر آینده طلبه و هم از نظر درسی ، باید به او روحیه بدهند. آینده روشنی برای او ترسیم کنند؛ هی نگویند که طلبگی کندن کوه با سوزن است ! جوان این را می شنود و با خود می گوید : من به درد طلبگی نمی خورم. البته حساب کسانی که انسان تشخیص می دهد آنها به درد طلبگی نمی خورند ، جداست . آنها را باید در مصاحبه ومراحل دیگر گزینش، سست کرد و حوزه را از وجودشان تصفیه نمود؛ که به مصلحت آن شخص و مصلحت اسلام است.

اما کسانی که قدرت و استعداد و بالاخره صلاحیت عالم دینی شدن را دارند ، ولی جرأت و شهامت ندارند ، باید به آنها روح امید داد و گفت : « می توانید درس بخوانید و بفهمید. شما می توانید باتقوا شوید » . روح امید خیلی کارساز است. یکی ازبزرگان می گفت: در درس یکی از اساتیدم اشکالی به ذهنم رسید و آن را مطرح کردم. استاد این اشکال مرا به قدری تحسین کرد، خیلی از تحسین او روحیه گرفتم . دیگر از فردا جان تازه یافتم . بعدها که برخی مطالب علمی عایدم شد، تازه فهمیدم که آن اشکالی که سال ها پیش به ذهنم رسیده بود، از سخیف ترین اشکال‌ها بوده، اما استاد برای روحیه دادن به من، سخنم را زیاد تحویل گرفت. حال آنکه اگر به استاد دیگری ،همان اشکال مطرح می شد ، به جای تحسین او را هو می کرد ؛ این نوع برخورد حتما مخرب است!

شکوفایی روحیه معنوی

طلبه وقتی به حوزه می آید ، با صداقت و احساس پاک و ذهنیتی مقدس نسبت به حوزه و روحانیت به جرگهْٔ طلبگی در می آید . به نظر من همان طور که بیمار قلبی ، مدتی در سی سی یو زیر نظر پزشک متخصص نگه‌داری می شود ، این طلبه هم باید حداقل یک سال تحت مراقبت دقیق باشد. منظور نظارت دقیق نیست ؛ چرا که در نظارت دقیق شخص احساس محدودیت می کند و تبعات منفی وجود دارد .مراقبت باید کاملا نامرئی و ظریف اعمال شود . اگر طلبه یک سال تحت این نوع مراقبت باشد ، نه تنها آن ذهنیت مقدس نسبت به حوزه از بین نخواهد رفت ؛ بلکه ذهنیت به واقعیت تبدیل خواهد شد .

امکان دارد خود طلبه کمی تند روی کند و بخواهد بار معنوی زیادی بردارد ؛ اما سرپرست و مدیر باید مواظبت کند و جوان بودن او را درک نماید . جوان هم به تفریح و تفرج نیاز دارد و هم به مسائل معنوی ، اما هر چیز باید در حد خودش باشد. اگر یک سال در قرنطینه باشد و بد آموزی نبیند ، حتما ظرفیتش بیشتر خواهد شد .

این مطلب نه تنها در بعد تهذیب نفس لازم است ؛ بلکه در بعد آموزش علمی نیز چنین است . اگر طلبه در سال اول ، خودش را از لحاظ علمی ساخت ، شکست و افتش کم خواهد بود . البته افراط و تفریط درست نیست ؛ متاسفانه گاهی روی این مساله سستی می شود و عوارض منفی بوجود می‌آید!!

سیر و سلوک عرفانی

انسان نباید هیچ موقع خودش را از موعظه بی نیاز بداند . در روایتی وارد شده است پیامبر اکرم (ص) به حضرت جبرئیل می فرمود : « یا جبرئیل عظنی » (« نَزَلَ جَبْرَئِیلُ ع عَلَى النَّبِیِّ ص فَقَالَ لَهُ : یَا جَبْرَئِیلُ عِظْنِی فَقَال :َ یَا مُحَمَّدُ عِشْ مَا شِئْتَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ وَ أَحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإِنَّکَ مُفَارِقُهُ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنَّکَ مُلَاقِیهِ شَرَفُ الْمُؤْمِنِ صَلَاتُهُ بِاللَّیْلِ وَ عِزُّهُ کَفُّ الْأَذَى عَنِ النَّاسِ » من‏لایحضره‏الفقیه ج : ۱، ص : ۴۷۱ )؛ «جبرئیل ، مرا موعظه کن ». با این حساب نباید خودمان را از موعظه بی نیاز بدانیم . به ویژه طلبه ای که در حال تحصیل علم و تهذیب نفس است ، باید از این مطالب غافل نشود . حداقل در هر هفته یک بار پای منبر واعظی بنشینید. گرچه معلومات آن واعظ خیلی زیاد نباشد ، اما امکان دارد نفس پاکی داشته و گفته هایش از روی صدق باشد. لازم است به موعظه این فرد گوش کند و منتظر نباشد که مثلا شخصیتی نظیر آیت الله بهجت یا مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی یا میرزا علی آقا قاضی یا فلان عارف معروف از او دستگیری کنند . به نظر من در جلسات همان علمایی که تا حدودی منزه و پاک نفس هستند ـ اگرچه در حدّ بالایی هم نباشند ـ شرکت کند . اگر انسان خودش را از موعظه و پند و نصیحت بی نیاز بداند ، از مصادیق این حدیث خواهد شد : « وَ مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُ عَلَیْهِ » (نهج البلاغه ، کلمات قصار ۶ )؛ « هرکس از خود راضی باشد ، معترض زیادی خواهد داشت ».

مطالعه کتب عرفانی و اخلاقی

مطالعه مطلق این گونه کتاب‌ها صحیح نیست و نباید طلبه ها را به خواندن آنها تشویق کرد ؛ چرا که اگر صد در صد هم مطابق قرآن و سنت باشد ، برای عده‌ای بدآموزی دارد. از جمله کتاب‌ « محجه البیضا » ی مرحوم فیض است. با اینکه ایشان خیلی روی احیاءالعلوم زحمت کشیده و افق فهم او با افق فهم امثال ما قابل مقایسه نیست ، اما با این همه به طور مطلق سفارش نمی کنم.

کاری که لازم است روی کتاب های اخلاقی انجام پذیرد، طبقه بندی آنها است؛ هر کتابی را نباید هر طلبه ای بخواند . ثانیاً نظارت یک استاد قابل اعتماد ضرورت دارد. چه بسا مطالب کتاب مفید باشد ، اما طلبه در فهم آن با مشکل مواجه گردد. بنابراین باید دید دستورالعمل این کتاب با مزاج این شخص سازگار است یا نه؟ وقتی طبیب نسخه می نویسد، آن نسخه را به بیمار دیگر تجویز نمی کند ، بلکه هر بیماری نسبت به حال و مزاج خود داروی خاصی دارد. در مورد روح و روان هم مطلب از این قرار است؛ بلکه حساسیت موضوع بیشتر از حساسیت بیماری های جسمی است. مسائل اخلاقی و عرفانی و علم النفس ،از پیچیده ترین مباحث است. چگونه می توان توصیه کرد طلبه‌ها کتاب های عرفانی را به طور مطلق مطالعه کنند؟!

نماز و روزه های مستحبی

عمده در این مسئله ، ظرفیت افراد است ، سرپرست اخلاقی طلبه ها باید ظرفیت های مختلف آنان را تشخیص دهد . باید بسنجد که آیا واقعا روزهٔ مستحبی به صلاح آنان است ، یا نه ؟ اگر هست ، در چه حدی ؟ در یک ماه یک روز یا سه روز ؟ آیا از اول طلبگی ، صلاح است که ما بگوییم : پیامبر اکرم (ص) به حضرت علی (ع) فرموده : یا علی ! هر کس نماز شب نخواند از من نیست . طلبه ای که تازه وارد حوزه شده، وقتی این روایت را می شنود ،ممکن است به نماز شب اهمیت دهد و بکوشد هرگز آن را ترک نکند و یا اینکه قدرت التزام به نماز شب را در خودش نیابد ، در نتیجه به آن پایبند نشود . در صورت نخست نوعا برای ادامه ،شور ونشاط اولیه را از دست خواهد داد و بعد از مدتی نسبت به آن سست خواهد شد . در صورت دوم نیز ناامیدی و یأس گریبان گیر او خواهد شد ؛چرا که به خودش چنین خواهد گفت : دیگر من آدم بشو نیستم ، چون نماز شب نمی خوانم . با این توجیه نسبت به خودش بدبین خواهد شد . البته نه آن بدبینی که لا زم است انسان همیشه آن را داشته باشد ( زیرا آن موجب پیشرفت و تعالی انسان است) اما این نوع بدبینی باعث رکود و سستی است .

از این روی وقتی از برخی بزرگان برای سخنرانی در مدرسه دعوت می کنم ، قبل از برنامهٔ سخنرانی ، در دفتر به ایشان متذکر می شوم که در بین طلاب ، برخی تازه به حوزه آمده اند و مثلا دو ماه پیش در دبیرستان درس می خوانده اند ، یا خدای نکرده شاید کسی حتی در نماز واجبش سستی داشته است ؛ چرا که گاهی شده است بزرگی به مدرسه آمده و فرموده : « من در طول شبانه روز ۱۶ یا ۱۸ ساعت ، کار مفید داشتم » . منظورش این بوده که طلبه ها باید این گونه باشند و به خودشان تنبلی راه ندهند . طلبه وقتی این حرف را می شنود ، با خودش می گوید : من نه پانزده ساعت که سیزده ساعت هم کار مفید ندارم ؛ پس به درد طلبگی نمی خورم و …!

با افرادی که در حال شکل گیری روح اخلاقی و معنوی هستند ، باید مثل مریض برخورد کرد و در این باره به طبیب دلسوز ، کاردان و تمام وقت نیاز است .

مثلا در مورد دعای کمیل ، اوایل تاسیس مدرسه من شب های جمعه بعد از شام همه دعای کمیل را می خواندم ؛ اما بعدها متوجه شدم که عده محدودی برای تمام دعا ظرفیت دارند و اگر بقیه در دعا شرکت کرده اند ، با بی حالی و افسردگی دعا می خوانند ؛ از این رو دو کار انجام دادم : اولا برنامه را بعد از نماز مغرب و عشا اجرا کردم ؛ چرا که وقتی دعا نزدیک نیمه های شب برگزار می شود ، قهرا به سحر خیزی طلبه لطمه می زند . ثانیا به جای همهٔ دعا ، خواندن نصف آن را مرسوم کردم . چون می دیدم برای همهٔ دعا کشش و ظرفیت لازم وجود ندارد . در بعضی جاها علاوه بر اینکه همهٔ دعا را می خوانند در اواسط دعا به عزاداری و مرثیه سرایی می پردازند. یک عده یا از روی ناشی گری چنین می کنند و یا زیاد حال دعا دارند و خیال می کنند که شنوندگان هم مثل خودشان هستند ؛ لذا دعا را طولانی و به همراه مرثیه سرایی برگزار می کنند !! شخصی هم که در دعا حاضر شده ، نمی‌داند که برای امام حسین (ع) گریه کند یا با خداوند متعال صحبت کند. البته گریه بر امام حسین (ع) از افضل قربات و از بزرگ‌ترین عبادت‌ها است ؛ اما هر چیز در جای خودش خوب است .

برای مثال واجب است انسان در قرائت نماز ، حمد و سوره بخواند و در قنوت هم دعا کند ؛ مثلا صلوات بفرستد . حال به جای حمد وسوره ـ که صحبت کردن با خدا است ـ نمی توان صلوات فرستاد و به جای صلوات هم ـ که نوعی توسل به اهل بیت (ع) است ـ نمی توان حمد و سوره خواند. بنابراین گاهی به صورت عمومی و در جمع توصیه می کنم و می گویم : اگر حال دعا نداری ، عیب ندارد ، حداقل پنج دقیقه بنشین . لازم نیست که حتما گریه کنی ، کمی در جلسه حضور داشته باش ، صرف حضور در محفل معنوی ، تاثیر مثبتی بر انسان دارد . شاید در این پنج دقیقه ، جرقه ای در وجودت زده شود و تا آخر دعا بمانی و بهره مند شوی . هر وقت خسته شدی ، هرگز خودت را معذب نکن و جلسهٔ دعا را به آرامی ترک کن .

البته ما در آخر برنامه ی دعای کمیل , توسل مختصری به ائمه اطهار (ع) داریم ؛ چرا که توسل نمک دعا است .

متعارف بودن طلبه

انسان متعارف ، یعنی ، کسی که عقلا او را تایید می کنند . کاری که مورد تایید عقلا نیست ، از او صادر نمی شود .

به طور مثال طلبه ای که سرش را از ته زده ( با تیغ یا با نمره صفر اصلاح کرده)، غیر متعارف است . جامعه این هیئت را قبول نمی کند و چه بسا از مصادیق لباس شهرت بوده باشد . یا گاهی دیده می‌شود سبیل او زیادتر از حد معمول است ، اگرچه که این کار حرامی نیست ؛ ولی خلاف عرف است وکار انسان غیر متعارف است .

طلبه می خواهد اسوه و سرمشق دیگران واقع شود ؛ برای او هرگز سزا نیست غیر متعارف باشد‌! او باید در تمامی شئون ، حتی در خنده ها و مزاح ها الگو بشود . لذا متعارف بودن برای او بیشتر از دیگران لازم است .

ممکن است در زمان علامه مجلسی (ره) عمامه‌ای متعارف حساب می شد ؛ اما امکان دارد آن نوع عمامه امروزه لباس شهرت بوده و حرام باشد و برعکس .

طلبه ای که موی سر را روی پیشانی اش انداخته ، البته کار حرامی انجام نمی دهد ، اما کارش عرف پسند نیست ! یا ریش و محاسنی زیادتر از حد معمول گذاشته ، این هم گناه نیست ؛ ولی جلوهٔ بدی دارد . چند روز پیش طلبه ای که از شهر دیگری آمده بود، با من کاری داشت ، با آنکه سال دوم بود ؛ اما یک ریش بسیاربلندی داشت! بنده که بیش از ۶۰ سال سن دارم و نسبت به طلبه ها به عنوان شیخ هستم ، ریش او بلندتراز ریش من بود . این غیر متعارف است ، هر سن نسبت به خودش ریشی دارد .

لباس هم باید متعارف باشد ، اینکه برخی پیراهن را داخل شلوار می گذارند ، کار پسندیده ای نیست . الان برخی ازدانشجوهای متعهد و بسیجیان عزیز ، پیراهن را روی شلوار می اندازند ، حال طلبه بیاید و طور دیگری باشد .

البته نباید از فرهنگ های شاذ تبعیت کرد؛ مثلا برخی قدیمی ها می گویند : نباید موی سر طلبه از زیر عمامه اش پیدا باشد ! این درست نیست ، لازم نیست تا این حد هم سخت گیر باشیم ؛ ‌ نوجوانی که هنوز مو در صورتش نروییده ، خوب نیست موی سرش زیاد باشد ، بهتر است این نوجوان موی سرش را کوتاه نگه دارد ، چه بسا موی سر زیاد او ، در محیطی که اکثرا جوان و نوجوان هستند اثر بدی داشته باشد .

خلاصه اینکه هر کس باید جامعه و عرف را بشناسد ؛ آن گاه به وضع خودش نگاه کند که آیا با عقل و شرع مطابقت دارد ،‌ یا نه ؟

دوستی های افراطی

متأسفانه این مسئله در بین جوانان دیده می شود و یک نوع بیماری است؛ یعنی ، اگر حسن ظن داشته باشیم ، نوعی بیماری است ( اگرچه خالی از مسائل شهوانی و نفسانی باشد).

وقتی انسان در یک مجموعه زندگی می کند، خصوصاً جایی که دور از پدر و مادر است ، این گونه مسائل بروز می کند. دو امر باعث می شود چنین مسائلی پیش بیاید : اول اینکه چون از عزیزان و وابستگان جدا شده ، قهراً جای خالی آنان در دلش بیشتر جلوه می کند و دوم اینکه چون با دوستانش در یک فضا و محیط زندگی می کند، شب و روز را با آنها سپری می کند، قهراً با برخی انس می گیرد، ولی گاهی هم از حد اعتدال خارج می شود.

جوانی که می داند این حساسیت در او وجود دارد، نباید طوری طرح رفاقت با کسی بریزد که بعداً برایش دردسر ایجاد شود. فقط با یک نفر رفاقت نکند ؛ بلکه با چند نفر طرح دوستی داشته باشد تا طوری نشود که شش دانگ دلش در قبضه یکی باشد. یک دانگ اگر به زید علاقه دارد، یک دانگ هم به عمرو علاقه داشته باشد و یک دانگ هم به دیگری . در نتیجه وقتی این محبت پخش شود ـ مثل موردی که تمام محبتش را به یکی داده ـ حاد و غیر علاج نمی گردد. از این بهتر ، آن است که از اول نسبت به کسانی که به آنها حساس است ( مثلا به قیافه اش حساس است ) با آنها خیلی صمیمی نشود و رفاقت برقرار نکند. انسان می تواند از اول محبت برقرار نکند، چون محبت در چشم است. اگر دوست و هم اتاقی‌اش افرادی باشند که نسبت به آنها حساسیت دارد ، با ایشان رفیق صمیمی نشود والاّ اگر مبتلا شد، درمانش خیلی مشکل است، لذا عمده درمان پیشگیری است.

برای درمان یک راه این است که کمتر همدیگر را ببیند ؛ یعنی ، در جایی باشد که چشمش کمتر به او بیفتد ، زیرا که عرض کردم عمده محبت از راه چشم است. اما اگر این هم مثمر نباشد ؛ چون « الانسان حریص علی ما منع » چاره نیست ، هم حجره شوند . البته جایی که از خودشان مطمئن باشند که نعوذ بالله این مساله منجر به معصیت خداوند نمی شود. به هر حال موارد فرق می کند و بایستی با مشاوره حل گردد.

در طول این مدت من خیلی با این گونه موارد برخورد داشته ام، خودشان هم از وضع پیش آمده شاکی بودند !! می آیند گاهی به صورت شفاهی و گاهی به صورت کتبی ، می گویند که این امر معنویات ما را تحت تأثیر قرار داده و برایمان دل مشغولی بدی ایجاد کرده‌اشت!! خودشان از خودشان شکایت می کنند.

قهر کردن طلبه

در این مورد من حساسیت ویژه ای دارم. در روایات منقول از ائمه اطهار (ع) وارد شده که خداوند ـ تبارک و تعالی ـ در شب های قدر همه را می آمرزد؛ مگر کسانی را که با هم قهرند . خدا آنان را مادامی که آشتی نکرده اند ، نمی آمرزد . به ملائکه دستور می دهد اعمال آنها را بایگانی کنید و پیش من نیاورید ؛ چون من عمل ایشان را قبول نمی کنم ؛ مگر اینکه با هم دوست شوند، که اگر دوست شدند، آن وقت اعمال شب احیایشان را پیش من بیاورید.[۱]

قهر بودن ، مسلماً از رذایل اخلاقی است ؛ چه طلبه مرتکب این کار شود، یا غیر طلبه. لذا روی این مسئله حساسیت دارم. در میان این تعداد طلاب که حدوداً پانصد نفر هستند، اگر بدانم دو نفر با هم قهرند ، تا زمانی که آنها را آشتی نداده ام ، راحت نمی نشینم ؛ یا باید آشتی کنند (که نوعاً هم چنین می شود) و یا اینکه اخراج شوند.

جایی که قهر کردن غیر طلبه معصیت است؛ قهر طلبه معصیتش بیشتر است و اگر در یک مجموعه مقدس ، دو نفر با هم قهر باشند ، زشتی آن چند برابر است.

در این رابطه ابتدا آنها را به طور جداگانه به دفترفرا می خوانم ؛ حرف هر کدام را گوش می کنم و یا می پرسم : شما از فلانی چه گلایه ای دارید و بعد طرف دیگر را صدا می زنم و می گویم دوستتان از شما گله مند است؛ قضیه چیست؟ اگر مطلب برایم تا حدودی مشخص شد ، می گویم آقای فلانی شما از دوستتان معذرت بخواهید و….

۱ – حدثنا علی بن موسى الرضا علیه السلام عن آبائه : قال رسول الله فی أول لیله من شهر رمضان تغل المرده من الشیاطین و یغفر فی کل لیله سبعین ألفا فإذا کان فی لیله القدر غفر الله بمثل ما غفر فی رجب و شعبان و شهر رمضان إلى ذلک الیوم إلا رجلا بینه و بین أخیه شحناء فیقول الله عز و جل أنظروا هؤلاء حتى یصطلحوا (عیون‏أخبارالرضا(ع) ج ۲ ص۷۱ )

آزاد گذاشتن طلبه

در بعضی شرایط اگر طلبه به حال خود واگذاشته نشود، احساس محدودیت کرده، خودش را در بن‌بست خواهد دید. این نوع احساسات قطعاً پیامدهای خطرناکی دارد. اگر سخت گیری به خرج دهیم ـ چه از جهت مرخصی و چه از جهت درسی و کلاسی ـ احساس خواهد کرد که در قید و زنجیر است! البته این ، یک حالت غیرطبیعی است ؛ این گونه نیست که هر جوانی چنین احساسی داشته باشد. نوعاً طلبه ها از مدرسه و برنامه ها احساس خوبی دارند ، ولی به هر حال در میانشان کسانی هستند که چنین احساساتی دارند و لازم است با آنان برخلاف ضوابط اولیه رفتار کرد. مثلاً ضوابط اولیه این است که در سه هفته اول طلبه ، می تواند کلاسش را تغییر دهد ؛اگر ببیند با استادی نمی تواند درس بخواند ، می تواند با استاد دیگری درس بخواند. حال کسی در سه هفته اول این کار را نکرد، بعدها تصمیمش عوض شد، طبق ضوابط نمی توانیم چنین اجازه ای بدهیم ؛ اما به جهت پیامدهای آن ممکن است ، برخلاف ضوابط اولیه اجازه دهیم. البته احراز اینکه او بهانه نمی گیرد و واقعاً نمی تواند استفاده کند، مربوط به ماست و اگر احراز نشود، طبق ضوابط اولیه عمل می شود.

باید این نکته را خاطر نشان کنم که به حال خود گذاشتن هم دو نوع است:

در مواقع حادّ او را آزاد می گذاریم و راه دیگری فرا رویش قرار نمی دهیم. به او می گوییم مثلاً به این درس می روی برو، نمی روی هم مسئله ای نیست؛ چرا که گاهی این نوع آزادی دادن خودش مطلوب است.

نوع دیگر، آزادی با شرایط و ضوابط است ؛ یعنی ، مطلق العنان نمی گذاریم ؛ بلکه راه دیگری به او نشان می دهیم. مثلاً به جای اینکه بگوییم هر قدر خواستید به مرخصی بروید ، می گوییم حال که شما به یک روز مرخصی قانع نیستید، سه روز به مرخصی بروید. باز یک ضابطه جدید و محدودیت نسبی برای او تعیین می کنیم ؛ مانند مریضی او را دورا دور تحت مراقبت نگه می داریم.

مشکلات روحی طلبه

یکی از آفت های مهم روحی و روانی طلاب و مشکلات عمدهٔ آنها ، جهت گیری های افراطی و تفریطی است؛ مثلاً گاهی دیده می شود طلبه ای که هنوز راه را نشناخته ، به جای راه رفتن می خواهد پرواز کند. اول می خواهد در عبادت ، زهد و عرفان از در نقطه اوج باشد. برای خود نماز شب را واجب می داند، نمازهای نافله را تماماً می خواند و …. اگر در راستای تربیت طلبه یک دفعه طوری جهت بدهیم که هم غذا خوردنش تقلیل یابد و در هر ماه ، سه روز روزه بگیرد و هم نماز شب و نوافل را برخودش واجب کند ! و یا بر اثر توصیه های ما شانزده ساعت کار مفید را برخودش تحمیل کند و به این قبیل دستور العمل ها ملتزم گردد، خلاف مصلحت وی عمل کرده ایم.

همچنین اگربه او بگوییم شما باید آن قدر بخوری تا سیر شوی، برای درس و بحث هم شش ساعت کافی است. نماز شب هم لازم نیست، واجبات را خواندی کافی است و… بازهم خلاف مصلحت وی عمل کره ایم .

البته در رابطه با مستحبات باید گفت : عمل به آنها در جای خود لازم است؛ چرا که اشتهای انسان را به واجبات بیشتر می کند و از طرف دیگر کمبود واجبات را برطرف می سازد. اما نگه‌داشتن ایشان درمسیر اعتدال کار سختی است.

از نظر سیاسی نیز باید جهت دهی و جهت گیری معتدل باشد. گاهی دیده می شود طلبه هر کسی را که نمی پسندد ، لعن و نفرین می کند !! این صحیح نیست ، باید با مسائل منطقی برخورد کرد. سب و لعن جای خود را دارد ، اما نباید طلبه را این گونه تربیت کرد. همچنین نباید روشی در پیش گرفت که طلبه در مسائل سیاسی تفریط کند ؛ مثلا در مراسم سیاسی نظیر راهپیمایی ها شرکت نکند وبه خیال خودش در شعار دادن احتیاط کند.

مشکل دوم از اینجا ناشی می شود که طلبه ، چشمش به مال دنیا و مقام و مدرک خیره می شود. وقتی هم سن و سال‌های خود را می بیند، آنها را در رفاه آسایش مشاهده می کند، از آنجا که نمی تواند مسئله را هضم کند ، دچار مشکل روحی می شود.

مشکل سوم ازدواج زود هنگام و صاحب اولاد شدن‌ِ بدموقع است که تمرکز طلبه را نسبت به مسائل درسی از بین می برد.

مشکل چهارم مشکلات خانوادگی است ، البته نه مشکل با همسر. حتی کسانی که ازدواج نکرده اند ، شاید مشکلات خانوادگی مربوط به پدر، مادر، خواهر و برادر داشته باشند؛ چرا که ممکن است سطح فکری خانواده با سطح فکری طلبه برابر نباشد! چه بسا پدر به لباس روحانیت، به چشم یک حرفه و شغل نگاه کند، یا خواهر و مادر، درک درستی از طلبگی نداشته باشند . در این صورت اگر از سوی خانواده ، درک نشود و آن گونه که باید مورد توجه قرار نگیرد و حتی چه بسا طرد شود ؛ ممکن است متحمّل صدمات روحی گردد ؛ چرا که کمتر افرادی هستند که از ظرفیت مناسبی برخوردارند.اما باید توجه داشت که شرایط انبیا هم این طور بود، جامعه آنان را درک نمی کرد؛ ولی این باعث نمی شد که از وظیفه خود غافل شوند.

همه این مشکلات با مراجعه به اساتید اخلاق دلسوز و کاردان و مشاوره با آنها تا حد زیادی حل می شود.

تغییر حجره

اگر طلبه ای در یک حجره موفق است؛ یعنی ، از نظر فکری، اخلاقی و درسی و آداب در سطح خوبی قرار دارد ، تغییر حجره او صلاح نیست ؛ چرا که ثبات روحی وی را از بین برده و او را متزلزل می کند. اما اگر ثابت شود که طلبه در این حجره موفق نیست یا با هم‌اتاقی‌هایش نمی تواند بماند و یا به درس و اخلاقش نمی تواند برسد و … در این صورت جابجایی او مطلوب است.

اما اینکه براساس چه معیارهایی تصمیم گرفته شود، باید دید این طلبه با روحیات خاصش ، در کدام حجره پیشرفت خواهد کرد. گرچه تنوع هم در کنار اهداف می تواند قرار گیرد و هیچ عیبی هم ندارد ؛ اما یک چیز را باید مد نظر قرار داد و آن اینکه نباید جابه‌جایی یک طلبه ، تبعات منفی داشته باشد، برای مثال در مدرسه جو ایجاد شود که مگر چه شده فلانی را از آنجا در آوردند و به حجره دیگری بردند؟ مگر هم حجره‌ای‌هایش چگونه بودند ؟ این تبعات شخصیت هم حجره ای های قبلی او را مخدوش می سازد. بر این اساس باید در این تغییرات ، دقت و ظرافت زیادی به خرج داد.

نحوه معاشرت با مردم

بهترین اسوه در نحوه معاشرت با مردم کوچه و بازار رسول خدا (ص) است که خداوند متعال او را به عنوان اسوه و الگوی نیکو در رفتار و گفتار و کردار معرفی کرده است : « لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَه حَسَنَه ۱». همه باید به اخلاق پیامبر اکرم (ص) تأسی بکنند ؛ به ویژه طلبه باید کتاب‌هایی را که در مورد خصوصیات اخلاقی و رفتاری حضرت و امامان معصوم (ع) نوشته شده ، مطالعه کند و از آنها بهره گیرد. طلاب و روحانیون جایگاه متفاوتی از مردم دارند. آنان هادیان و داعیان مردم به سوی خدا هستند ، باید ایشان را به طرف ارزش‌های الهی دعوت کنند و در نتیجه لازم است خودشان آراسته به این خلق ها و صفت ها باشند وبعد مردم را به طرف آنها دعوت کنند. در الگو گیری از ائمه اطهار(ع) وظیفه طلبه و روحانی ، دو چندان است ؛هم به عنوان یک مسلمان باید از آنان الگو بگیرد و هم به جهت اینکه خود را ادامه دهنده راه آنان می داند.

طلبه و روحانی باید آینه قرآن و سنت باشند و کاملاً در تاریخ پیامبر اکرم (ص) و امامان معصوم (ع) دقت کنند. ببینند نحوه برخورد آنان با مردم چگونه بوده، کیفیت معاشرت ایشان با پیر، جوان، دهاتی، کارگر، ثروتمند ،غریبه و… چگونه بوده است؟! حتی ایشان گاهی با غیرمؤمن و کافر ذمّی برخورد داشته اند ؛ باید فهمید با آنان چگونه معاشرت کرده اند.

نقل شده است که پیامبر گرامی (ص) همیشه در سلام پیش قدم بود ؛ حتی برای بچه ها، تا چه رسد به افراد بزرگ و صاحب شخصیت. پیامبر به پیر و جوان سلام می کرد ، حالا منِ طلبه و روحانی که می خواهم به مردم ، اخلاق اسلامی بیاموزم ، انتظار داشته باشم که مردم به من سلام بدهند! من که در اولین اولیات اسلام گیر دارم، چطور می توانم به مردم درس اخلاق بدهم؟! از مسلمان عادی هم شایسته نیست این انتظار را داشته باشد که دیگری به او سلام کند، چه رسد به طلبه و روحانی که این انتظارش صد در صد خلاف است.

مگر نفرموده اند: « کُونُوا دُعَاه لِلنَّاسِ بِغَیْرِ ألْسِنَتِکُمْ۲»؟! خدا نکند که ما از مصادیق این آیه باشیم که فرمود : « أ تَأمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أنْفُسَکُمْ ۳ » و « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ ۴» ما نه‌تنها نباید توقع داشته باشیم؛ بلکه باید خود را بدهکار هم بدانیم ، خود را وامدار خدا ، پیامبر، امام زمان (عج) ، بیت المال، ایتام آل محمد (ص) و… بدانیم.

طلبه نباید حسابش را از جامعه جدا کند و بگوید : من طلبه هستم ؛« مردم مور و من سلیمان هستم »!! این صحیح نیست. خدا وقتی پیامبرش را توصیف می کند واژه « من انفسکم » را می آورد ؛ یعنی ، پیامبر از شماست . با اینکه اشرف مخلوقات است ، اما می گوید از شماست. خودش می فرمود که مرا یک مرد و زن به دنیا آورده. با اینکه مردم کجا و پیامبر کجا؟! اصلاً قابل مقایسه نیست.

اما اینکه طلبه چقدر اجتماعی باشد گفتنی است :

اولاً طلبه حسابش با روحانی جداست. طلبه در حال تحصیل است ؛ اما روحانی کسی است که فارغ التحصیل شده است. طلبه در عین حال که باید آداب اجتماعی را مراعات کند، لازم است تا حدی از جامعه دورباشد. البته نه اینکه از مسائل سیاسی و اجتماعی بی خبر باشد و یا در اجتماعات ضروری سیاسی مذهبی شرکت نکند!! که اینگونه انزوا شرعاً و عرفاً مطلوب نیست؛ بلکه مرادم دوری نسبی است. در مسائل اجتماعی ای که در حد ضرورت نیست، شرکت نکند. اگر طلبه در حال تحصیل است، باید فکرش را روی درس و بحث متمرکز کند و شرکت کردن در هر مساله اجتماعی ، مانع از تمرکز در درس و بحث است. طلبه می آید و می گوید : مادر خانم برادرم مرحوم شده اجازه بدهید به مرخصی بروم ! گاهی هم لباس مشکی پوشیده به شهری که ۲۰۰ کیلومتر و یا بیشتر فاصله دارد، مسافرت می کند تا در مجلس عزای او شرکت نماید، با این کار دیگر نمی شود طلبگی کرد.

مرحوم نراقی مشغول درس بود، معمولاً پیام و نامه ای از دوستان و اقوام برایش می رسید؛ باز می کرد و می خواند که نوشته اند : فلان کس مرحوم شده، یا فلان اتفاق ناگوار افتاده است. با خواندن پیام‌ها و نامه‌ها تمرکزش کمتر می شد . به این نتیجه رسید که با خواندن نامه ها فکرش پراکنده شده و انتظار اقوام از او بیشتر می شود . از این رو تصمیم گرفت که نامه‌ها را باز نکند و آن‌ها را همان طور سربسته زیر تشکچه بگذارد . مدت ها همین کار را ادامه می داد ؛ هر نامه ای که می رسید ، بدون باز کردن ، آن را زیر تشکچه می گذاشت.

روزی از روزها پدرش مرحوم شد. نامه نوشتند و خبر وفات پدر را به او رساندند. طبق معمول آن نامه را هم باز نکرد؛ این در حالی بود که خانواده اش در خصوص مسائل وفات و یا ارث منتظر او بودند ! اما چون نامه را نخوانده بود ، خبری نشد . خانواده اش بار دیگر نامه ای نوشته و این دفعه آن را به استادش ارسال کردند . استاد چون از جریان باخبر شد ، موضوع را با مقدمه چینی های لازم به او گفت و متذکر شد که خانواده اش منتظر هستند. مرحوم نراقی در جواب استادش عرض کرد که با رفتنم از درس عقب می مانم. استادش می گوید : اشکالی ندارد ، چند روزی بروید ، بعد از برگشتن ان‌شاء‌الله جبران می کنید.

البته من الان نمی گویم طلبه این گونه باشد، چون زمان، زمان ارتباطات است. منظورم این است که به حداقل قناعت کند و در تمامی مراسم شرکت نکند.

۱٫ احزاب / ۲۱ .

۲٫ کافی ، ج ۲ ، ص ۷۴ ، ح ۱۴ .

۳٫ بقره / ۴۴ .

۴٫ صف / ۲ .