آخرین خبرها

معیشت طلاب

مسئله رزق و روزی

تقسیم روزی بدست خداست

اینکه تقسیم روزی بدست خداوند است یعنی چه؟

در مورد این سؤال باید چنین عرض کنم: در قرآن عظیم الشأن از جمله صفاتی که در مورد خداوند متعال بکار رفته یکی هم صفت رازقیت است. این مطلب در آیاتی چند و با قالب های گوناگون بیان شده است. در یک جا می فرماید: « وَ اللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ »۱ خداوند بهترین روزی رسان است و یا در جای دیگر توکل را مطرح می کند و می فرماید: « وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ »۲. چه بسا از این آیات چنین به ذهن برسد که دیگر تلاش و کوشش برای بدست آوردن روزی لازم نیست؛ چون خداوند خودش وعده داده که هر کس به او توکل کند، او به اموراتش کفایت می کند! اما بایستی معارف اسلامی را در کنار هم و به وسیله هم تفسیر کرد، از پیشوایان معصوم ما چنین نقل شده که فرموده اند: « أبَى اللَّهُ أنْ یُجْرِیَ الْأشْیَاءَ إِلَّا بِأسْبَابٍ »۳. خداوند امتناع دارد از این که امور را از غیر راههای طبیعی شان انجام دهد. با توجه به این مطلب معنای آیات چنین می شود که پروردگار عظم شأنه بهترین روزی رسان است اما از طریق اسباب خودش ؛ مثلاً کسی که کشاورزی از دستش بر می آید و زمین و امکانات کشاورزی هم در اختیار دارد، باید با بکارگیری این امکانات به دنبال روزی باشد و اگر در این راه به چیزی دست آورد ، ناشی از لطف الهی بوده و خدا آن امکانات را در اختیار او گذاشته است و اوست که مسبب الاسباب است.

در مورد کار و کوشش و رفتن در پی روزی سفارشهای زیادی از سوی ائمه اطهار علیهم السلام به ما نقل شده است. مضمون خیلی از این روایات چنین است که آنچه که در توان دارید و همچنین آن ابزار و اسباب طبیعی که در اختیار دارید ـــ که همه از آن خدا عظم شانه است ـــ آن ها را به کار گیرید در نتیجه آنچه بدست می آید روزی خداست. چرا؟ چون ابزار از آن خداست، تدبیری که بنده به کار برده از خداست، به عنوان نمونه توان اداره امور کشاورزی را خدا به بنده اش داده، آب از آن خدا می باشد، زمین زمین خداست. و این فعل و انفعالاتی که در یک دانه بذر ایجاد می شود، به قدرت خداست، این آفتاب عالم تاب از آن پروردگار است و … پس این که خدا روزی رسان است ، یک تعارف نیست، خدا واقعاً روزی رسان است. مانند این است که بگویند: فلان دکتر انصافاً شفا بخش است. یعنی اگر اهل فن به نسخه او نگاه کنند می فهمند که این یک دکتر ماهر و حاذقی است، حالا هم ـــ نعوذ بالله از این تشبیه ـــ خداوند عظم شأنه انصافاً روزی رسان خوبی است و بهترین روزی رسان است.

البته این مثال در مورد کشاورز و کشاورزی بود، فلذا در تمامی حرفه ها، صنعت ها از قبیل تجارت و امثال ذلک مساله همین است .

۱. جمعه / ۱۱ : « وَ إِذا رَأَوْا تِجارَهً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْها وَ تَرَکُوکَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَهِ وَ اللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ » .

۲. طلاق / ۳ : « وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً » .

۳. کافی ، ج ۱ ، ص ۱۸۳ ، ح ۷ .

تضمین رزق طلاب

تضمین رزق و روزی طالب علم

مراد از این کلام که « رزق و روزی طالب علم تضمین شده است»۱ ، چیست؟

این فرمایش از احادیث نورانی اهل بیت علیهم السلام است. توضیحش چنین است: وقتی اشخاص دیگر برای امرار معاششان دنبال کار می روند، یکی دنبال کشاورزی، دیگری تجارت، آن یکی کار اداری و … ، در مقابل طالب علم به همه اینها پشت پا می زند و اینها را ترک می کند و می گوید: من می خواهم طلبه بشوم، لذا در این راه تمام عمرش را، جوانی اش را، نیرو و نشاطش را، در راه تحصیل علوم دینی، در کلاس، در مطالعه، در تحقیق و… صرف می کند . به ویژه که نیتی الهی دارد، این کارها را برای رضای خدا انجام می دهد، اینجا دیگر نحوه رسیدن روزی او با سایرین فرق می کند. خداوند خودش روزی او را می رساند، بدون اینکه آن اسباب طبیعی در کار بوده باشد. البته این بدان معنا نیست که اینجا بدون سبب روزی داده می شود، نه خیر اینجا هم اسباب مطرح است منتها اسباب طبیعی در کار نیست؛ مثلاً « عمل به وظیفه » می تواند یکی از اسباب بوده باشد. یکی از مصادیق بارز آیه شریفه « وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ »۱ طلبه می باشد؛ چرا که تمام عمرش را در راه تحصیل علوم دینی و بعداً در راه انذار و تبلیغ و ارشاد مردم صرف می کند . لطف خدا این است که چنین فردی را تأمین کند.

البته این هم هیچ استبعادی ندارد، در عرف و میان مردم هم چنین امری اتفاق می افتد؛ مثلاً کسی می گوید: فلانی، شما مدتی اینجا پیش بنده باشید، احتیاج به کارتان هم ندارم، فقط نمی خواهم تنها بمانم اگر هم یک کار جزئی داشتم، آن را برایم انجام دهی، در عوض من هم این قدر به تو ماهیانه حقوق می دهم. اگر بیرون از اینجا برای خودت کار کنی چقدر حقوق دریافت می کنی، من هم همان مقدار به تو حقوق می دهم. این یک مساله ای است که عرفیّت دارد. در مورد طلبه هم امر از این قرار است خداوند گویا به طلبه می فرماید از تو حرکت از من برکت، تو به وظیفه ات عمل کن، نگران اموراتت نباش، آنها به عهده من.

۱. عن النبی صلی الله علیه و آله : « ان الله تعالی قد تکفل لطالب العلم برزقه خاصه عما ضمنه لغیره » . منیه المرید ، ص ۱۶۰ .

۱. طلاق / ۲ و ۳ : « وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً » .

توکل در معاش

تبیین توکل در امور معیشتی

توکل داشتن در معاش را چگونه می توان تبیین کرد؟

من برای طلبه ها مثال می زنم و می گویم: فرض کنید کسی کارمند دولت است و هر روز ۸ ساعت برای دولت کار می کند. این کارمند دیگر فکر این را نمی کند که اگر من فردا بی پول شدم، چه خواهم کرد؟ اگر وفات کردم و یا از کار افتاده شدم خانواده ام را چه کسی سرپرستی خواهد کرد؟ اصلاً غصه اینها را نمی خورد؛ چون می داند تا این دولت دولت است و تا زمانی که پرچم این دولت ـــ چه اسلامی و چه حتی استبدادی و الحادی ـــ در حال اهتزاز است، حقوق ماهیانه و حقوق ایام از کارافتادگی و بازنشستگی اش خواهد رسید؛ حتی می داند بعد از وفاتش خانواده اش بی سرپرست و بی حامی نخواهند ماند، لذا با خیال آسوده کار می کند. دولت می گوید: هر ماه مبلغ کمی از حقوقت را به تو نمی دهیم، در عوض تو و خانواده ات را در برابر حوادث ناگوار بیمه می کنیم. او هم با جان و دل به این مطلب راضی است؛ چون اگر که پولی از دست می دهد، امّا این پول، کم است آن قدر هم ارزشمند نیست، اما در مقابل حوادث بیمه شدن ارزش زیادی دارد. خوب این خدمات یک دولت است به کارمندش، حال بیایید در بحث خودمان که ما چقدر باید به خدا اتکال داشته باشیم، خدایی که خالق من است، من نبودم، اما به من هستی داد، هستی هم هدیه ی خداست. خدا هر نعمت و امکاناتی داده است، همه و همه هدیه ی بلاعوض است. خوب اینجا انسان حداقل باید به خدا ــ نعوذ بالله ــ به مقدار اتکال آن کارمند به دولت، توکل داشته باشد! به آن پروردگار قادر منان رحمان حکیم، که به تمامی مشکلات ما هم علم دارد و هم قدرت حل آنها را دارد، به کسی که تمامی کارهایش روی حساب است، مقدِر تمام تقدیرات است واقعاً چقدر باید توکل داشت؟

لهذا باید از طلبه یک سوال ساده کرد که آیا تو سرباز امام زمان علیه السلام هستی یا نیستی؟

اگر سرباز آقا نیستی، پاشو برو، اینجا چه کار می کنی؟ چرا عمامه گذاشته ای؟ عمامه را عبا را بده و برو، اصلاً عمامه نگذاشته ای، چرا اسم طلبگی را یدک می کشی؟ از حوزه برو! اما اگر خودت را سرباز امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشریف) می دانی، آیا دلسوزی امام زمان از دلسوزی دولت کم است؟! لطفش کم است؟! یا در پیشگاه خدا آبرویش کم است؟! اگر طلبه، طلبه باشد، نباید خود را با خیالات واهی سردرگم کند؛ و یا به خود بگوید: ای وای فردا چه خواهد شد؟ به جای این خیالات باید در فکر وظیفه اش باشد، آن رسالتی که به عهده دارد آن را خوب انجام دهد.

بنده در طول عمرم که براساس شمسی ۶۳ سال و بر اساس قمری قریب به ۶۶ سال سن دارم۱ اگر بگویم از مصادیق این آیه « وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ » بوده ام، اغراق گویی نکرده ام. با اینکه خودم به قاصر بودن بلکه به مقصر بودنم اعتراف دارم؛ بینی و بین الله بنده ای مقصر و نسبتاً کفور هستم، با این حال در طول این مدت من حیث لا یحتسب روزی ام تأمین شده است، اما همواره به وظیفه ام و به کار خودم مشغول بوده ام، حالا حسن نیت دارم یا ندارم از این موضوع قطعاً نگران هستم. یک طلبه هم باید چنین باشد ، چه در ایام تحصیل و چه در ایام تدریس و تبلیغ ؛ در همه حال باید به وظیفه اش عمل کند.

آیا قرض کردن مثلاً برای مقطعی خاص خلاف توکل حساب می شود؟

نه خیر. آن گونه که از سیره امامان معصوم علیهم السلام و از سیره حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده، ایشان برای تأمین معاش قرض می کردند، اما توأم با حفظ کرامت و مناعت و عزت نفس. پس نه تنها اشکال ندارد، بلکه گاهی هم امر راجح و خوبی است و رسم عقلا هم بر این بوده و هست.

۱. استاد متولد سال ۱۳۱۸ شمسی است ، از آن جایی که مصاحبه در سال ۱۳۸۱ انجام شده است ، لذا عمر ایشان در آن تاریخ ۶۳ سال بوده است.

تحمل سختی ها و مشکلات

سختی ها و مشکلات

یعنی می فرمایید آن کسی که روزی اش « من حیث لا یحتسب » تأمین می شود، دیگر به سختی ها و مشکلات نمی افتد؟!

نه خیر، معنی این آیه این نیست که آب آن شخص همیشه در کوزه و نانش در سفره بوده باشد، چه بسا روزهای مدیدی با نداری دست و پنجه نرم کند مثلاً چند روز هم گرسنه بماند؛ چون تقدیراتی وجود دارد که در دست خداست، صلاح را او می داند. مثلاً طبیب به بیمار می گوید: شما باید نمک مصرف نکنی یا غذای نشاسته دار نخوری ، غذای چرب برای تو ضرر دارد و… بیمار هم می گوید چشم؛ چرا که شاید توصیه های آقای دکتر درست از آب در بیاید! حال خداوند حکیم که کارهایش روی حساب است، صلاح می بیند مدتی این بنده را به سختی و نداری بیاندازد. همان خدای ارحم الراحمین به خاطر مهربانی اش چنین می کند تا بنده اش را تربیت کند. البته برخی سختی ها هم نتیجه اعمال خود ماست که قرآن از آن این گونه تعبیر می کند « فَبِما کَسَبَتْ أیْدِیکُمْ »۱ که آنها هم کفاره گناهان ماست.

به هر حال این که خدا ضامن روزی شده به این معنی نیست که دیگر شخص به مشکلات نخواهد افتاد، اصلاً گرسنه نخواهد ماند. مگر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها سه روز فقط با آب افطار نکردند؟! بنده خبردارم از کسانی که ـــ خدا شاهد است که ـــ هفت روز گرسنه ماندند، شاید یک یا دوبار چیزی پیدا کردند و خوردند! حتی نان خالی هم برای خوردن نداشتند!!

تحمل سختی برای خانواده

اینجا این سؤال پیش می آید که ما نسبت به خودمان می توانیم برخی مشکلات را تحمل کنیم، اما تحمل به مشقت افتادن خانواده و فرزندان را نداریم، وظیفه چیست؟

بله این سؤال بجایی است، کسی می گوید: من خودم می توانم صبر کنم، خانواده ام چه گناهی کرده اند که آنها را به سختی بیاندازم؟

راه حلی که اینجا به نظر می رسد این است که بایستی روح توکل و قناعت را در خانواده تقویت کرد. این هم با چند راه ممکن است: یکی همین آیاتی بود که بحثش گذشت. طلبه بنشیند و با زبان آنها این آیات را بخواند و معنا کند. دوم با بیان تاریخ امامان معصوم علیهم السلام ، حالات اصحاب و تاریخ عالمان دین که این ها چقدر ریاضت ها کشیدند، چه سختی هایی را بر جان خریدند و…

یک وقت بنده برای همسران طلاب عزیز صحبت می کردم آنجا جریان همسران پیامبر صلی الله علیه و آله سلم را عرض کردم. این جریان در سوره مبارکه احزاب می باشد. خداوند این آیات را به شخصی نازل کرده که محبوب اولش بوده، آن همه مقام در پیش خدا داشته در این آیات به پیامبرش چنین دستور می دهد:

« یا أیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ ‌‌لأزْواجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاه الدُّنْیا وَ زِینَتَها فَتَعالَیْنَ أمَتِّعْکُنَّ وَ أسَرِّحْکُنَّ سَراحاً جَمِیلاً وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَه فَإِنَّ اللَّهَ أعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْکُنَّ أجْراً عَظِیماً »۲

خداوند می فرماید: ای پیامبر به همسرانت بگو که اگر شما خیلی طالب دنیا هستید، من نمی توانم خواسته های شما را برآورده سازم، معاش شما را آن گونه که می خواهید تأمین کنم، بیایید به هر یک از شما هدیه ای بدهم و شما را رها کنم تا بروید و آن گونه که دلتان می خواهد زندگی کنید. اگر می خواهید با من بمانید، زندگی من این است و بهتر از این نخواهد شد. اگر چیزی پیدا کردیم، می خوریم و اگر نبود، گرسنه می مانیم. زندگی من این گونه است. اما اگر آمدید و نظرتان واقعاً خدا و رسول او بود، اگر طالب رضای خداوند هستید، آن موقع خدا هم در عوض پاداش بزرگی برای شما آماده کرده است. خداوند سعادت ابدی را برایتان مهیا ساخته است .

طلبه باید این آیات را به همسرش، به خانواده اش بگوید. به آنها بگوید که شما نگاه نکنید به دیگران که مثلاً ماشین دارند، یا یک خانه تازه ساخت خریده اند، چند فرش دست بافت قیمتی زیر پایشان انداخته اند و… ، اگر در مورد اکثر اینها تحقیق کنید، معلوم خواهد شد که شاید تا چند سال پیش خیلی از اینها را نداشت تازه بعد از سی سال زندگی یک خانه خریده است، حال شما از همان اول زندگی انتظار دارید هم ماشین، هم خانه ملکی نوساز و… را داشته باشی!

یکی از مراجع عصر که نمی خواهم نامش را بگویم، الان هم در داخل و خارج خیلی مقلد دارد و از مراجع بسیار بزرگوار و مجاهد عصر است می گفت:

در یک خانه مستأجر بودم، روزی موجر و صاحب خانه آمد و گفت که باید خانه را تخلیه کنی، نمی خواهم اینجا بمانی. لذا ما هم اثاث کشی کردیم و اثاث خانه را روی یک گاری سوار کردیم! یک گاری کوچکی که یک حمال هم می توانست آن را حمل کند. اثاث ما آن قدر بود. تازه اکثر آن هم، وسایل ارزشمند و قیمتی نبود؛ مقدار زیادی زغال داشتیم. آن موقع نفت و گاز و اینها نبود. هر کس زغال داشت، می گفتند خوش به حالش، امسال زمستان خوبی در انتظار اوست!

می خواهم بگویم وضع علمای ما چنین بوده، آن هم نه علمای صد یا دویست سال پیش. از کسانی می گویم که الان هستند و زندگی می کنند.

پس بایستی حالات رسول خدا صلی الله علیه و آله ، همسران حضرت، تاریخ حبیبه خدا حضرت زهرا سلام الله علیها، تاریخ عالمان دین و… را بازگو کرد.

پس با مقتضیات زمان چه کنیم؟

البته مقتضیات زمان هم درست است، باید آن را ملاحظه نمود، اما به نظر می رسد این مساله بسیار به صورت افراطی بیان می شود. بنده خیلی از ما قبل تاریخ عرض نمی کنم، از ۲۵ سال پیش، از ۳۰ سال پیش می گویم، با این که عصر، عصر اتم به حساب می آمد اما افرادی را می شناختم که در عرض هفته چیزی برای خوردن پیدا نمی کردند، گاهی یکبار چیزی پیدا می کردند. آن هم نه اینکه یکی دو دفعه به این مشکلات و نداری مبتلا بودند، بلکه بارها این طور بود، زندگی شان این گونه بود.

لذا به نظر می رسد انسان قبل از ازدواج فکر اینها را بکند و از اول با کسانی ازدواج نماید که اهل قناعت ، نجیب و کاملاً توجیه شده باشند؛ به هر حال علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد. چه بهتر است که همسر طلبه، از طالبات و خواهران طلبه باشد. البته منظورم این نیست که طلبه برود و با خانواده فقیر ازدواج کند، نه،خیلی از فقرا هستند که بعد از ازدواج توقعشان از شاهزاده ها هم بیشتر می شود! بلکه شخصی باشد نجیب و اهل قناعت و قبلاً توجیه شده باشد. اگر دید با این شرایط همسر مناسب پیدا نمی کند دستورالعمل سوره نور را بکار بندد که خداوند می فرماید: « وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ »۳

خداوند می فرماید: کسانی که همسر مناسب پیدا نمی کنند یا قدرت برای ازدواج ندارند، عفت به خرج دهند، جهاد کنند تا اینکه خداوند متعال آنها را از فضل خودش، بی نیاز کند و همسر مناسب قسمتشان نماید. جهاد انواع و اقسامی دارد این هم نوعی جهاد است.

۱. شوری / ۳۰ : « وَ ما أصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِما کَسَبَتْ أیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ » .

۲. احزاب / ۲۸ و ۲۹ .

۳. نور / ۳۳ .

امور معیشتی لازم

امور معیشتی لازم

یک طلبه راجع به مسائل معیشتی چه اموری را باید رعایت کند؟

به طور خلاصه باید طوری عمل نمود که کرامت انسانی خدشه دار نشود؛ چرا که بنابر آن حدیث شریف، خداوند متعال به بنده خود اجازه نمی دهد که خودش را در مقابل دیگران خوار و ذلیل سازد. خداوند متعال در قرآن می فرماید: « وَ لِلَّهِ الْعِزَّه وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لا یَعْلَمُونَ »۱

با توجه به این مطالب فهمیده می شود که انسان باید امورات معاش را طوری تنظیم نماید که کرامتش حفظ شود؛ باید یک مقدار قناعت را در زندگی حاکم کرد، اگر اموراتش نگذرد، با قرض های آبرومند، و اگر دیگر هیچ راهی باقی مانده، با اشتغال به کارهایی که با شئون طلبگی سازگار است. واقعاً اگر کسی تمامی درها به رویش بسته شده ، برود پاره وقت مشغول کاری شود و مابقی را به درس و تحصیل بپردازد. اما به نظر من این هم از عجول بودن طلبه و از شتابزدگی اوست. اگر این طلبه صبر کند، خداوند حتماً درهای فرج را به روی او خواهد گشود؛ اگر برای یک کشاورز، آب، خاک و هزاران عامل دیگر را مایه رزق او قرار داده، برای طالب هم، برای کسی که با خلوص نیت در راه خدا درس می خواند و برای کارهای دیگر هم وقت ندارد، آیا خدا روزی او را نخواهد رساند. به هر حال بنده نمی گویم طلبه وارد کار نشود فلذا اگر دید زندگی او وارد مرحله بحرانی شده، آن موقع به کارهایی مثل تحقیقات ، پژوهش وکارهایی از این قبیل دست بزند.

۱. منافقون / ۸ .

قناعت

قناعت

قناعت را چگونه تعریف می کنید ؟

تعریف قناعت نسبت به زمان و مکان فرق می کند. قناعت با منطقه ها، و با صنف ها فرق می کند. قناعت برای طلبه در این زمان یعنی طلبه به اولیات اکتفا کند به وسایل ضروری منزل بسنده کند. حالا اگر تلویزیون رنگی هم نداشت، خیلی به جایی بر نمی خورد ، به آن تلویزیون سیاه و سفید قناعت کند. اگر تلویزیون سیاه و سفید را هم ندارد، باز مساله ای نیست، خیلی ها ندارند خوب نداشته باشند. شاید کسی ضبط صوت نداشته باشد، فرش نداشته باشد و… طوری نیست. البته منظورم این نیست که اینها تجمل هستند. سخن من راجع به تجمل بودن یا نبودن اینها نیست.

ظاهراً از مرحوم آقای سید احمد خمینی رضوان الله علیه و علی ابیه نقل شده که می گفته:

در منزل مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای بودم. روی فرشی نشسته بودیم که خیلی کهنه و فرسوده شده بود و اگر روی موکت می نشستم بهتر از آن فرش بود. وقتی جریان را به آقا عرض کردم، آقا فرمود: این فرش جهیزیه همسرم هست که از ۴۰ سال پیش مانده است!

اینها برای ما الگو هستند. خوب حالا کسی از حلال درآمدی داشت، قالی نو هم بخرد، وسایل و امکانات دیگر را هم تهیه کند، اما دیگر لازم نیست با هزار قرض و قسط یک ماشین سواری برای خودش جور کند، یا با هواپیما مسافرت کند، یا لازم نیست با قطار درجه یک به سفر برود. من از برخی شنیدم و خیلی هم تعجب کردم می گفت من می خواهم ماشین بخرم؛ چرا که وقتی می خواهم خانواده ام را در قم به حرم ببرم ، خیابانها خیلی شلوغ است . واقعاً این چه حرفی است! این همه مردم و علما مگر همه شان خانواده شان را با ماشین شخصی به حرم می برند؟! مگر اتوبوس و تاکسی وجود ندارد؟! این سیره کدام عالم، کدام مومن است. مگر اینکه از جایی داشته باشد مثلاً از ارث پدری یا جای دیگر . این را نمی گویم ، منفی بافی هم نمی کنم. با هزار بدبختی برای خودش و خانواده اش یک ژیان یا ماشین قدیمی دیگری می خرد! اگر پول داری، اهلاً و سهلاً ما هم استفاده می کنیم! خودت، خانواده ات را از آن بهره مند کن، اما اگر نداری، چه ضرورتی دارد.

ما خوب اهل قناعت نیستیم. شاید در یک مسافرت به اندازه پنج، شش مسافرت معمولی پول خرج می کنیم، بعد می گوییم خدا به ما روزی نمی دهد. بله خدا این وعده را به کسی نداده. خدا به برخی یک خانه ملکی را روزی او قرار داده ، برای برخی خانه اجاره ای، برای برخی مسافرت با اتوبوس را. خوب اگر پیرمرد هستی با هواپیما برو. متاسفانه خیلی از ما راه را گم کرده ایم، واقعاً راه را گم کرده ایم!!

خاطراتی از قناعت مادر

خاطراتی از قناعت مادر

شنیده ایم مرحوم مادرتان خیلی اهل قناعت بوده، در این زمینه اگر مطلبی در ذهن دارید، بفرمایید.

خداوند اموات شما را غریق رحمت کند، آری آن بزرگوار خیلی اهل قناعت بود، با این که مرحوم ابوی از نظر اقتصادی پشتوانه مالی داشت پول های زیادی به دستش می رسید و از طرف مراجع بزرگ آن زمان نمایندگی داشت، اما مادرم طوری امور خانه را اداره می کرد که پدرم خیلی پول خرج نکند، به فشار نیافتد، در مقابل خدا مسئولیتش کم باشد. می خواست خودش و خانواده اش غذای شبهه ناک نخورند. گاهی غذایی می داد که مجازاً به آن آبگوشت گفته می شد. گاهی که چایی می آورد، یک چای بسیار کم رنگ می داد. گاهی با یک گوشت که به طور طبیعی یک وعده غذا با آن درست می کردند، دو یا سه نوبت برای ما غذا درست می کرد. یا وقتی برنج می پخت، در خورشت آن از گوشت استفاده نمی کرد. البته ما هم الان در خانه اگر میهمان نداشته باشیم در طول سال شاید دو یا سه دفعه هم برنج را با خورشت گوشت دار استفاده نمی کنیم. نوعاً سبزی و لوبیایِ بدون گوشت، خورشت خانه ماست. به هر حال آن بزرگوار هم خودش اهل قناعت بود و هم فرزندانش را قانع به بار می آورد.

از نظر پوشاک هم خیلی قناعت می کرد؛ به پدرم تحمیل نمی کرد که از بازار برای ما لباس بخرد، بلکه نوعا لباسهای پدرمان را کوچک تر می کرد و ما آن را می پوشیدیم .

البته زمانه هم قحطی نبود و اگر چه مسلماً از نظر رفاه و مسائل مادی مثل الان نبود اما خیلی ها که پشتوانه مالی هم نداشتند وضعشان از ما بهتر بود، اما چون مرحوم پدرم و همچنین مرحوم مادرم بسیار اهل قناعت بودند و در مورد سهم امام و بیت المال حساسیت زیادی نشان می دادند قهراً نحوه معیشت و زندگی مان آن طور بود.

در این جا ماجرایی در مورد مرحوم آیت الله شیخ عباس علی شاهرودی ـ که در قبرستان شیخان قم مدفون است ـ به ذهنم رسید که عرض می کنم . ظاهرا یکی از بزرگان وارد خانه ایشان شده و چون فصل زمستان بوده می بیند که بساط کرسی در خانه مرحوم شیخ عباس دائر است ، ولی وقتی آن میهمان پایش را به درون کرسی دراز می کند متوجه می شود که آتشی زیر کرسی نیست و هوای آن مثل بیرون سرد است . از شیخ می پرسد : « شما این همه زغال دارید پس چرا در کرسی سرد نشسته اید ؟ » آن موقع برخی از مراجع به طلبه ها زغال می دادند و این امر مرسوم بود و گویا در خانه شیخ نیز مقدار معتنابهی زغال وجود داشته با این حال وی در کرسی بی آتش نشسته بوده ! به هر حال در جواب آن بزرگ فرموده بود : « آن مقدار که حق من بوده مصرف کرده ام و بقیه مال طلبه هاست و مال من نیست » .

منظورم این است که اگر بزرگان به جایی رسیده اند با این مراقبت ها و مواظبت ها به مقامات والای معنوی دست یافته اند .

زهد طلبگی

زهد طلبگی و توجه به معاش

آیا زهد طلبگی با توجه داشتن به امر معاش سازگار است؟

کاملاً سازگار است. همان گونه که در کارهای معمولی مثل کشاورزی، تجارت، کارگری ، ثروتمند شدن با زاهد بودن هیچ منافاتی ندارد، در طلبگی هم توجه کردن به امور معاش مانع از زاهد بودن نیست. ظاهراً در روایات معصومین علیهم السلام وارد شده، یا اینکه از فرموده های بزرگان و حکما بوده باشد که زهد این نیست که تو مالک چیزی و ثروتی نباشی، بلکه زهد آن است که پول و ثروت مالک تو نباشند . مگر از سیره امامان معصوم ما این نبود که املاک و باغات داشتند و در آنها کار می کردند، به ویژه در مورد حضرت امیرالمومنین علیه السلام نقل شده که مرغوب ترین خرماهای مدینه از نخلستان امیرالمومنین علیه السلام برداشت می شد، با این حال حضرت زاهدترین مردم بود؛ چرا که به آن ها دلبستگی نداشت، آنها را ابزار خدمت به مردم، ابزار ارتقای کلمه حق می دانست. طلبه هم اگر به مال و منال و خانه خود وابستگی نداشته باشد، زاهد است.

توصیه کردن طلاب به قناعت و زهد تا چه اندازه می تواند سازنده باشد؟

به نظر می رسد وقتی سازنده است که خود توصیه کننده نظر اسلام را در این مورد خوب متوجه شده باشد؛ چرا که در غیر این صورت با ابراز نظرات افراطی یا تفریطی طلبه را به گمراهی می کشاند.

روحیه پارسایی

صفحه: ۱/۴
راهکارهای پرورش روحیه پارسامنشی

راهکارهای پرورش روحیه پارسا منشی و مناعت طبع و قناعت پیشگی در طلاب چیست ؟

یکی از بهترین و موثرترین راهکارها ارائه الگوهای سازنده از انبیاء و امامان معصوم علیهم السلام، به ویژه از بزرگان دین و عالمان است؛ چرا که شاید کسی بگوید: حساب معصومین جداست و ما نمی توانیم به مقام آنها برسیم. به هر حال الگو دهی از عالمان پارسامنش شیعه و بیان داستان زندگی آنها می تواند در این زمینه نقش ایفا کند. از همین روی من به بیان چند داستان در مورد عالمان از باب نمونه می پردازم:

۱. مرحوم مقدس اردبیلی

نقل شده که وقتی مرحوم مقدس اردبیلی در یک حجره به طلبگی مشغول بوده، طلبه ای می آید و از او خواهش می کند که با وی هم حجره شود، ولی او قبول نمی کند، بالاخره خیلی اصرار و پافشاری می کند و مرحوم ملا احمد اردبیلی هم با یک شرط می پذیرد و به او می گوید:

اگر می خواهی با من هم حجره شوی، یک شرط دارد و آن اینکه اسرار حجره را در بیرون حجره فاش نکنی مثلاً نگویی ما غذا چه خوردیم یا نخوردیم، عبادتمان چگونه بود و…

این بنده خدا هم قبول کرد و روزها بدین منوال گذشت، تا اینکه روزی رسید که اینها نان خالی هم پیدا نکردند، در آن زمان بود که یکی از تجار اردبیل آمده بود به نجف اشرف و ضمناً می خواست از ملا احمد هم تفقدی کرده باشد. آمد و حجره ملا احمد را پیدا کرد اتفاقاً ملا احمد در حجره نبود و آن طلبه در حجره تنها بود. سراغ ملا احمد را از او گرفت و با هم حرف هایی زدند که آن تاجر به وضع اسفناک اینها پی برد؛ لذا یک پول معتنابهی روی کتاب آنها گذاشت و رفت. این طلبه خیلی احساس خوشحالی کرد و برای ناهار و شامشان چیزهایی خرید، مدتی بعد شیخ احمد اردبیلی رضوان الله علیه آمد همین که پول ها را دید، پرسید این ها از کجا آمده؟ هم حجره اش جریان را گفت که من نمی خواستم او از نداری ما مطلع شود، ولی خیلی اصرار و پافشاری کرد و بالاخره فهمید که ما در بساط چیزی نداریم. شیخ احمد با شنیدن این حرف ها ناراحت شد و گفت: شما نباید خلف وعده می کردی و نباید اسرار ما را فاش می کردی. بالاخره آن شب هر دوی آنها از آن غذاها خوردند و طبیعی هم بود که انسان گرسنه کمی بیشتر از حد معمول می خورد. اتفاقاً آن شب مقدس اردبیلی به غسل احتیاج پیدا کرد، البته این هم خلاف تقوی نیست چرا که احتلام یک امر طبیعی است و جوانهای عزیز نباید از این مساله ناراحت و مکدر شوند. از خواب بلند شد و دید اگر دیر بجنبد نماز شبش قضاء خواهد شد، لذا خود را به بیرون زد تا حمامی پیدا کند. خوب آن وقت ها مدارس مثل حالا نبودند که تجهیزات و سرویس بهداشتی داشته باشند. رفت به حمامی در محله نجف الاشرف ، اما حمام بسته بود، در را زد، حمامی از خواب بلند شد و آمد پشت در و گفت: کیستی، چه می خواهی؟ مقدس جواب داد: باز کن می خواهم غسل کنم. حمامی گفت: هنوز دو سه ساعت به وقت باز کردن مانده برو بعداً بیا. خیلی اصرار کرد ولی حمامی قبول نمی کرد. مقدس گفت: دو سه برابر دیگران پول می دهم، باز حمامی زیر بار نرفت آخر سر حاضر شد هر چی آن تاجر به اینها داده بود که قهراً نصفش مال مقدس بود همه آنها را در مقابل غسل بدهد و آن موقع بود که حمامی راضی شد. بالاخره غسل کرد و نگذاشت نماز شبش قضاء شود و شاید همه کرامات مقدس به برکت آن عملش بوده و آن شب عنایات فراوانی نصیبش شده. انسان نه به خاطر قضا شدن نماز صبح که به خاطر قضا شدن نماز شب از هست و نیستش بگذرد. چه بسا همه آن عنایات را در همان شب به او دادند.
۲. مرحوم نراقی

از جمله الگوها می توان به نحوه زندگی عالم ربانی مرحوم نراقی اشاره کرد. یکی از داستان هایش را به صورت خلاصه عرض می کنم. آن گونه که تعریف می کنند هنگامی که مرحوم نراقی به طلبگی مشغول بوده ، با یک مغازه دار معامله داشته و در واقع از او خرید می کرده است. آن مغازه دار یک موقع متوجه می شود که لباس های مرحوم نراقی خیلی مندرس و کهنه شده است، لذا می گوید:

من برای شما لباس نویی تهیه می کنم تا آن را بپوشید.

مرحوم نراقی هم قبول می کند، اما بعد از مدتی لباس را برگردانده و اظهار می کند که من نمی توانم این لباس را بپوشم؛ چون هر وقت یادم می افتد که شما این را داده اید، احساس ذلت می کنم. لباس کهنه ام خیلی گواراتر از این لباس است!

۳. مرحوم حاجی سبزواری

ملا هادی سبزواری رحمه الله علیه معروف به حاجی از جمله کسانی است که به مقامات علمی ، عملی و معرفتی نائل آمده بود. خوشبختانه چند سال پیش کنگره ای برای بزرگداشت مقام و منزلت ایشان برپا گردید و شاید این قضیه که می خواهم بگویم در آثار منتشره آن کنگره نیز بوده باشد. آن گونه که در ذهن دارم وقتی ایشان در یکی از مدارس علمیه اصفهان به طلبگی مشغول بوده است، در کنار تحصیل به عنوان خادم و جاروکش نیز در مدرسه فعالیت می کرده. در تمام عمر خود در کمال عزت نفس و زهد و قناعت زندگی نموده و با این حال به آن مقامات علمی خصوصاً در علوم عقلی نائل آمده است.

۴. آیت الله سید محمد بادکوبه ای

از دیگر مصادیق زهد ، تقوا، روحیه پارسایی و مناعت طبع می توانم به عالم مجاهد مرحوم آیت الله سید محمد بادکوبه ای که از علمای طراز اول تبریز بود، اشاره کنم. ایشان در خیابان دارایی در مسجد کفاشان نماز اقامه می فرمود. ماه مبارک رمضان و عصرهای جمعه هم منبر موعظه اش برقرار بود. سخنرانی هایش هم جنبه اخلاقی معنوی داشت و هم جنبه سیاسی. ایشان هم ظاهراً وقتی در نجف الاشرف طلبه بوده، در آن مدرسه که حجره داشته، هم درس می خوانده و هم خادم مدرسه بوده. برای این که معاشش تأمین بشود در مدرسه جاروکشی می کرده است. اگر در حال حیاتش این مطلب را به کسی می گفتی، باور نمی کرد. با این حال از علمای برجسته و مجاهد و مورد اعتقاد مردم بود. با مرحوم ابوی هم ـــ خدا به هر دوی آنها رحمت کند ـــ ارتباط تنگاتنگ داشت و دوستی صمیمانه ای بینشان برقرار بود؛ چون از نظر اعتقاد و عمل با هم، هم خون بودند. من هم ایشان را دیده بودم و خیلی به خدمتشان رسیده بودم.
۵. مرحوم پدرم

از مصادیق دیگر می توانم به چند جریان از جریانات مرحوم پدرم [آیت الله شیخ یوسف باقری بنابیٍ ] اشاره کنم. ایشان تا شرح لمعه را در حوزه علمیه بناب خوانده بود، بعد از آن هم برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه تبریز رفته بود. آن زمان یعنی حدود صد سال پیش حوزه تبریز رونق خوبی داشت. در تبریز هم مدتی ماند، بعد جهت تکمیل تحصیلاتش به نجف مشرف شد. این جریان را خودش تعریف می کرد:

جریان اول

در تبریز حجره داشتم و در آنجا تنها می ماندم.

گویا در مدرسه اطاق هایی به عرض راه رو بود که روی پله ها قرار داشت و تنها یک نفر می توانست آنجا بماند. شاید می خواست کسی از راز زندگی او خبردار نشود، لذا آنجا را انتخاب کرده بود. شاید هم ، حجره نبود لذا از باب ناچاری در آنجا زندگی می کرد. به هر حال می گفت:

وقتی می خواستم به نجف بروم به بناب آمدم و بعد از زیارت مادرم راهی نجف شدم. اما قبل از رفتنم در تبریز با یک مشکل مواجه شده بودم. یک رخت خواب داشتم، رخت خواب هم که می گویم کلمه ای برای آن پیدا نمی کنم والاّ چیزی از آن باقی نمانده بود. خیلی کهنه و مندرس شده بود ـ البته این حرف ها را در مقام وعظ و نصیحت می گفت و هرگز قصد خودستایی و قصه سرایی نداشت ـ می فرمود مانده بودم این لحاف را با خود ببرم، یا بگذارم در این حجره بماند. نمی دانستم چه کار کنم؟ دیدم اگر ببرم، برای چه ببرم؟ چیز بدرد بخوری نیست تا ببرم. اگر هم بماند، بعداً دیگران می آیند و آن را می بینند و ‌سر‌ّم فاش می شود. چون لحافی نبود که کسی آن را ببیند. فقط خودم می توانستم آن را به رو بکشم و بخوابم. خیلی مندرس و کهنه بود. خلاصه مانده بودم که آن را چه کنم؟ فردایش هم می خواستم راهی نجف شوم. منتظر شدم، چون شب از راه رسید و چشم ها به خواب رفت، لحاف را برداشته و به حیاط مدرسه طالبیه بردم و در یک گوشه ای که به صورت خاکروبه بود ، زمین را کندم و لحاف را آنجا دفن کردم. خاطر جمع شدم که کسی از راز فقر من خبردار نشد، لذا صبح با خاطر آسوده و خیال راحت به عازم نجف شدم.

جریان دوم

این داستان را از یکی از عموزاده ها که تازه مرحوم شده ، نقل می کنم. ایشان چنین تعریف می کرد: وقتی مرحوم حاج شیخ یوسف می خواست به نجف اشرف مشرف شود، پیاده به نجف رفت. آن موقع چنین مسافرت هایی را با مرکب انجام می دادند اما چون ایشان قدرت مالی آن چنان نداشت، لذا پیاده رفت ، فقط یک نفر به عنوان هادی و راهنما لازم بود که راه را به او نشان دهد. توسط آن هادی از راه نقده و سلدوزِ کردستان به عراق رفت. ایشان دمادم صبح به راه افتاد. برخی از نزدیکان گفتند که الان زود است لذا خواهش کردند که بعد از طلوع آفتاب به راه بیافتد. آنها می گفتند: چرا در تاریکی می روی؟ بگذار هوا روشن شود بعد برو. بالاخره بعد از اصرار زیاد به آنها گفته بود:

نمی خواهم هنگام رفتن، کسی مرا ببیند و به عنوان مساعده یک چیزی به من بدهد.

مرحوم پدرم خیلی بی چیز و ندار بود و در دنیا یک مادر فقیر داشت به نام سکینه خاتون، مادری بی چیز ولی شب زنده دار و متهجده. به هر حال می گفت: نمی خواهم کسی مرا هنگام رفتن ببیند و به فقر و نداری ام رحمی کند و کمکی نماید!

جریان سوم

این جریان هم شنیدنی است. می گفت: وقتی در نجف مشغول تحصیل بودم، یک روز شنیدم که از تجار بناب آقای حاج علی بزاز که مرد نامی بناب بود، به نجف آمده است. البته این را باید متذکر شوم که آن موقع مسائل شهریه مثل حالا نبود. به طلبه ها رسیدگی مادی مثل الان نمی شد، می توان گفت که آنها صد در صد زندگی مبهمی داشتند. به جز توکل به خدا چیزی نداشتند. بهر حال وقتی برخی از تجار برای زیارت به نجف مشرف می شدند، قهراً به طلبه های همشهری خود سر می زدند و بعنوان هدیه یک چیزی به آنها می دادند. مرحوم پدرم می گفت: آقای حاج علی بزاز مرا در حرم دید و از من وقت گرفت که مثلاً فلان ساعت به حجره بیاید. اتفاقاً آن روزها من یک مقداری قند تهیه کرده بودم و آن را روی طاقچه گذاشته بودم، طوری که عمدی در کار نبود اما اگر کسی وارد حجره می شد، طبعاً آن را می دید. با خود گفتم اگر حاج علی این کله قند را ببیند ، با خود می گوید ماشاءالله وضع این ها خوب است و لذا مساعده ای نمی کند. به هر حال تصمیم گرفتم که آن را پشت کتاب ها مخفی نمایم. نمی دانم این کار را کردم یا نه. اما یک دفعه به ذهنم خطور کرد که مگر حاج علی بزاز خدای توست؟ مگر او روزی رسان توست؟! همین که این مطالب به ذهنم خطور کرد از تصمیم خود پشیمان شدم و به جای مخفی کردن قند، آن را در جایی قرار دادم که زیاد به چشم بخورد تا با این کار نشان دهم که الحمدلله وضعم خوب است و به کمک و مساعده کسی نیاز ندارم.

این هم ماجرایی بود از زندگانی مرحوم پدرم. با اینکه بی چیز و فقیر بود اما طوری وانمود می کرد که گویا غنی و بی نیاز است.
روحیه پارسایی

صفحه: ۴/۴
خلاصه اینکه علما با وجود سختی های فراوان به مقامات والای علمی و معنوی دست یافته اند ؛ آن مرحوم نراقی که کتاب هایش هنوز هم مورد استفاده علماست و از کتاب هایش نور می درخشد. و آن مقدس اردبیلی که با آن قناعت و مناعت و پارسایی به جایی رسیده بود که جواب سؤالاتش را از قبر پاک حضرت امیرالمومنین علیه السلام دریافت می کرد و گاهی هم از وجود مبارک حضرت امام زمان علیه السلام مستقیماً جوابش را می شنید. یا آن دیگری مرحوم حاجی سبزواری در اثر پارسایی به جایی رسید که الان هم نام حاجی بر زبان علمای معقول جاری است. نه تنها زهد و قناعتش موجب کم عمری او نشد بلکه برعکس الان هم حاجی زنده است. و یا نمونه بعدی مرحوم بادکوبه ای که عمر بسیار با برکتی داشت؛ هم تدریس می کرد و هم برای مردم منبر می رفت و مردم تبریز را ارشاد و هدایت می نمود. و یا بالاخره مرحوم پدرم که قریب به ۹۰ سال عمر کرد. در جوانی هم نمرد، گرسنگی ها، کمبودها او را از کار نیانداخت، با کمال مناعت و قناعت عمر با برکتی داشت و واقعش این است که مرحوم حاج شیخ [یوسف بنابی ره] الان هم زنده است، به هر حال این مدرسه به برکت انفاس مستقیم یا غیرمستقیم او بوده است.

این طور نیست که اگر انسان به مناعت نفس توجه نداشته باشد، چند صباحی با چاپلوسی و کارهای دیگر به نان و نوایی برسد، ارزشی داشته باشد . بلکه با این کارها آبروی دنیا و آخرتش را به باد فنا می دهد.

اینها نمونه هایی بود از زندگی برخی از علما، اما من خودم را بی مقدارتر از آن می دانم که از زندگی خود به عنوان الگو و سرمشق برای طلاب عزیز بگویم.

سیره عملی امامان در تأمین معاش

سیره عملی امامان معصوم در تأمین معاش

سیره عملی امامان و پیشوایان دینی و علما در تأمین معاش چگونه بوده است؟

بنده بدون تعارف می گویم که اهل تحقیق نیستم ، اما آن مقدار که در خور حقیر است چنین برداشت کرده ام که سیره عملی امامان معصوم علیه السلام نسبت به تأمین معاش، در وهله اول از اموال شخصی خودشان بوده و برخی هم تحت ملکیت حضرت زهرا سلام الله علیها بود. آن گونه که در بحارآمده است ، ظاهراً حضرت هفت قطعه املاک داشته اند که اینها غیر از فدک بوده اند. خود حضرت علی علیه السلام از املاک شخصی خود سالانه درآمد فراوانی بدست می آورد که شنیده اید آنها را بین فقرا و محرومین تقسیم می کرد. البته طبیعی است که امرار معاشش هم از آنجا بوده باشد.

در وهله دوم شاید بتوان خمس را به عنوان راه دوم تأمین معاش امامان معصوم علیهم السلام و به تبع ایشان راهی برای تأمین معاش علما دانست. خداوند متعال بخشی از اموال مردم را به ائمه اطهار و چهارده معصوم علیهم السلام اعطا کرده است. پیشوایان معصوم ما به مقدار نیازشان از خمس بهره مند می شدند و در مواقعی هم شیعیان را از آن بهره مند می کردند. عالمان دینی هم آن مقدار که مشغول درس و بحث و تحقیق بوده اند، خود را برای استفاده از بیت المال (خمس) مجاز می دانسته اند.

مرحله سوم اینکه در برهه ای از زمان امامان معصوم علیهم السلام به کارهایی از قبیل تجارت و کشاورزی و امثال اینها اشتغال داشته اند. البته این هم از بدبختی روزگار بوده؛ جایی که بایستی این ذوات مقدسه به عنوان مشعل هدایت مردم باشند و در جامعه حکومت کنند، برای امرار معاش مجبور بودند کشاورزی نمایند.. البته نه اینکه شغلشان تجارت یا زراعت بوده است، بلکه به امور مردم رسیدگی می کردند و مشکلات آنها را حل می نمودند، امِا قهراً برای تأمین معاش هم مدتی را برای این گونه امور سپری می کردند.

lorem3300