حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. Thursday, 25 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1382 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 5 تعداد دیدگاهها : 81×

روحانی شهید امیر اهری سلماسی          

زندگینامه :

داخل صحن حیاط مدرسه فیضیه می‌شوم. آرام آرام قدمهای کوچکم مرا به جلو می‌برد، حجرات نورانی یکی پس از دیگری از دیوار نگاهم عبور می‌کنند . چهل و یک ، چهل و دو، چهل سه ، به ناگاه می‌ایستد نامی آشناست.

آری، حجره ۴۳ ، خاطراتی بس شیرین را برد و در خود پنهان نمود ، خاطرات حضور کبوتری که در این صفا خانه لانه گزید و فیضیه را نقطه‌ای بود که به پرواز به عتبات فیض حق راه یافت.

استاد شهید امیر اهری سلماسی، شهید دیگر از شهدای روحانیت است که نامش به تارک شهر سلماس زینت بخش روح دلسوختگان آن دیار است. شهیدی دیگر که شجره طیبه خونینی را ادامه داد که ریشه در فرات عشق و علقمه ایمان دارد و با شاخ و برگی از جهاد و شهادت، آزین بخش تاریخ آزادی و آزادگی است.

ایشان در یکم مرداد سال ۱۳۴۲ دیده به جهان گشود، تنها فرزند ذکور خانواده‌ اهری، پدرش که معلمی دلسوز و متدین بود و سادگی و بی‌آلایش زندگی‌اش به ابعاد معنوی بسیار مزیّن بود نام این نورسیده را امیر نهاد.

‌دوران کودکی و تحصیلات مقدماتی امیر زیر سایه این پدر آگاه با موفقیت و نمرات عالی طی شد و همزمان در هنرستان به عنوان یک مهره اصلی در مبارزه و تظاهرات های بر   ضد رژیم سفاک شاهنشاهی در بین دانش‌آموزان انگشت نما بود.

انجمن اسلامی هنرستان حاصل زحمات فراوان امیر بود که مشقتهای فراوان بالاخره به بار نشست دوره متوسطه نیز با فرازها و نشیب ها به پایان رسید و امیر وارد دانشگاه تربیت معلم تبریز گشت.

یکسال از تحصیل در دانشگاه گذشته بود که به پیشنهاد دوستان و رفقای مذهبی سه ماه تابستان را در حوزه علمیه ولی‌عصر(ع) تبریز مشغول به تحصیل شد. جاذبه‌های حوزه که برگرفته از روحانیت و معنویت خالص آن بود، میل عجیبی در دل امیر، این نوجوان فعال و پرشور به حوزه ایجاد نمود و او با پرداخت هزینه‌های مصرف شده در دانشگاه تربیت معلم و خارج شدن از آن به مدرسه علمیه تبریز عزیمت کرده و در آنجا اقامت گزید. یکسال بعد روح پرشور او که با شعوری برگرفته از مکتب ناب جعفری آمیخته بود مکانی بازتر برای رشد و  بالندگی طلب کرد و او به مدرسه ولی عصر (ع) رفته و در آنجا مشغول به تحصیل شد و با توجه به استعداد و نبوغ فراوان همزمان با تحصیل به تدریس پایه‌های پایین تر می‌پرداخت.

روح تحقیق و استفاده از محضر بزرگان علم و عرفان ایشان را به جوار دُخت موسی بن جعفر علیهماالسلام رهنمون کرد و حجرات نورانی فیضیه مزین به قدوم این پرنده‌ عاشق شد تا چون کبوتران حرم برود و در آستان کریمه اهل بیت (ع) فرودآمده و از خرمن کرامات آنحضرت سلام الله علیها دانه‌ها بر چیند.

شهید اهری برای لباس روحانیت حرمت خاصی قائل بود و قبل از پوشیدن لباس به جبهه رفته و از خداوند می‌خواهد که اگر لیاقت این لباس مقدس را ندارد سالم برنگردد ولی امیر سالم برگشته و اجازه تلبس به این لباس شریف را می‌یابد.

باری، دل شیفته این روحانی دلاور که سالها در وادی نورانی حوزه کسب فیض کرده بود و هیچگاه با کنج حجره و کتاب و قلم آرام گرفته و او همراه با سپاهیان محمد(ص) عازم دیار عاشقان می‌شود تا گوهر مقصود را در میان مین و نارنجک و ترکش بیابد، عملیات‌های رمضان، بیت المقدس، ثامن‌الائمه، والفجر ۸، کربلای ۴ و ۵ با حضور شهید اهری و دیگر دلاوان پهنه‌ ایران زمین انجام شد و سرانجام دل خسته امیر پس از سالها خواندن دعای ندبه و زیارت عاشورا در ۳۰ / ۱۰ / ۱۳۶۵ با اصابت تیری به گلوی مبارکش به آستان یار سفر کرده و خون سرخ گلویش خاک گرم شلمچه را تازه‌تر کرد و آوازی بلند از مظلومیت و غربت فرزندان خمینی سرداد که تاریخ از نهیب آن به لرزه درآید، و هنوز گوش جانمان صدای خون او و دیگر لاله‌های عاشق را می‌شنود که هان بعد از ما شما چه کردید؟

در عمليات كربلاي 5 گويا يكي از تيربارچي هاي دشمن، برادران رزمنده را زمين گير كرده بود، او از دوستش دو تا نارنجك مي گيرد و مي رود در حالي كه به صورت سينه خيز مي رفته، در كوتاهترين زمان همان تير بار را خاموش مي كند و موقع برگشتن با تير مستقيم دشمن از ناحيه گلو به شهادت مي رسند.

شهيد «امير اهري سلماسی» به خاطر عشق والا به ثامن الائمه(ع) بعد از شهادت چون از قم اعزام شده بود، اشتباها جنازه اش را به مشهد مي برند. بعد از طواف به قم مي فرستند و بعد از طواف مرقد مطهر حضرت معصومه (ع) به شهرستان سلماس مي آورند.

لازم به ذکر است کتابی به نام امیر دلها نوشته آقای کریم واحدی در سال 1394 در مورد زندگی شهید منتشر شده است.

وصیتنامه :

خداي متعال را شكرگزارم كه توفيق  عنايت فرمود كه يك عضو از اعضاي سپاه محمد صلي ا… عليه و آله باشم و همراه برادران عزيزم براي حفظ اسلام و قرآن تلاش مجاهده نمايم. از خداي تبارك و تعالي عاجزانه خواهانم كه نيت همه مان را خالص كرده و اعمال قليل ما را با فضل و كرمش قبول فرمايد.

من با اينكه بنده خوبي نسبت به مولايم نبودم، با اين همه مورد توجه حضرتش قرار داشته و این از لطف مولایم بوده است. مسئولیت ما طلبه ها همه جا و هر جا بس سنگین است اگر از دوران طلبگيم سؤال كند، چه جوابي خواهم داد و …خدا به همه ما عنایت فرماید.

«اللهم اجعلني عندك وجيها بالحسين عليه السلام في الدنيا و الآخره»

من در مقابل بندگان خداي متعال هم شرمنده ام. حقوق مربوط به والدين و اهل خانواده، همدرس، استاد و مردم، را به نحو مطلوب انجام نداده ام. در خيلي مواقع تصميم گرفته ام كه رفتارم را مطابق با احكام مقدس اسلام بكنم، ولي متأسفانه به علت عدم تزكيه نفس، معمولاً موفق به اين امر نمي شدم. اميدوارم به اذن خداي متعال درآخرت جبران نمايم. ازهمه اين عزيزان طلب حلاليت مي كنم.

پدر و مادرم كه از عزيزترين افراد درنزدم هستند، سلام عرض مي كنم و دست الهي آنها را با اخلاص مي بوسم. عزيزانم روايتي است كه مي فرمايد: در قيامت پدران و مادران آرزو مي كنند كه اي كاش ما هم فرزند شهيدي داشتيم. اميدوارم كه خداي متعال مرا جز شهدا مقرر فرمايد تا بتوانم همراه شما در جنب بقاء متنعم به نعم الهي باشيم.

والدین عزیزم، شما فرزند خود را از دست نداديد، بلكه برعكس به دست آورديد، چون دست پرورده شما اين توفيق را پيدا كرد كه كشته راه خداي تبارك و تعالي بشود و شايد كه كمكي به نهضت اسلامي كرده باشد. پس خواهش مي كنم شكرگذار خداوند منان باشيد ودعا كنيد درجات همه شهدا را، خداي متعال آنقدر بالا ببرد كه به محضر مقدس امام حسين(ع) شرفياب گردند و به فيض کمال برسند.

از تمامي بزرگواراني كه استادي اين حقير را به عهده داشته اند و زحمات فراواني را متحمل شده اند، تشكر مي كنم و اجرشان را از خداي متعال خواستارم. به دو استاد بزرگوارم حاج آقا عبدالحميد بنابي و حاج آقا عبدالمجيد بنابي از ته دل سلام عرض مي كنم و که با تأثير صحبت های عالمانه و عارفانه آنان به درجه ای از معرفت و شناخت ائمه اطهار عليهم السلام رسیده ام را مدیون این اساتید می دانم. و همین طور نیز به محضرحاج آقا هادوي نيز عرض ارادت دارم كه فصل جديدي در تحصيل دروس حوزوی بنده به وجود آوردند.

نکته:   وی به مطالعه، تحقیق و پژوهش علاقه عمیقی داشت و همین علاقه و اشتیاق در به ثمر رساندن بصیرت ظریف و باریک بینانه اش بسی کارساز بود. در طول زندگی خویش چه در دوران مدرسه و چه در حوزه عاشق کتاب وکتابخوانی بود، به همین خاطر کتابخانه ای مملو از کتاب گوارای روح و روانش بود. وی وصیت کرده بود که تمام کتاب هایش را به كتابخانه ولي عصر (عج) بناب هديه كنند تا همگان نیز از انوار روحی این کتاب ها بهره مند گردند.