حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. Sunday, 21 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1380 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 5 تعداد دیدگاهها : 81×

روحانی شهید محمد صادق جهان سپاس

زندگینامه :

شهیدی که پول توجیبی اش را خرج حوزه می کرد:

پدر شهید جهان سپاس می گوید: هر زمان از حوزه به خانه می آمد، مقداری پول به عنوان خرجی در جیب او قرار می دادم، اما زمانی که رفتم به حوزه علمیه تبریز و با مدیر مدرسه صحبت کردم متوجه شدم که آن پول ها را می داد مدیریت مدرسه تا خرج طلاب نیازمند کند.

در گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از ارومیه آمده است : محمد صادق جهان سپاس در زمستان سال ۱۳۴۲ در یک خانواده مذهبی در شهرستان ارومیه چشم به جهان گشود و پدر و مادرش نام او را نادر گذاشتند اما وقتی بزرگ شد از شدت علاقه به اهل بیت اسم خود را به محمد صادق تغییر داد.

دوران ابتدایی را در مدرسه ۱۳ آبان و دبیرستان را در هنرستان سپری کرد و همزمان به صف مبارزان علیه نظام پهلوی پیوست و با عشق و علاقه‌ای که به روحانیت داشت در سال ۶۱ بعد از اخذ دیپلم وارد مدرسه علمیه ولیعصر تبریز شد و بعد از دوسال راهی تهران شد و در مدرسه علمیه ولیعصر (عج) دروس خود را ادامه داد. و در سال ۶۳ به دستان مبارک مرحوم آیت الله فلسفی به لباس مقدس روحانیت ملبس شد.

خود سازی و شب زنده داری جزو برنامه شهید در مبارزه با نفس بود و به (حاسبوا قبل ان تحاسبوا) عمل می‌کرد و هر روز گناهی را که به گمان خودش مرتکب شده بود یادداشت می‌کرد تا جبران کند.

در عملیات کربلای ۴ حضور پیدا کرد و در آن عملیات مجروح شد و تن زخمی اش را به ارومیه انتقال داده و در بیمارستانی بستری کردند.

وصیتنامه :

بسم الله الرحمن الرحیم

این بنده شهادت می دهم که خداوند تبارک و تعالی یکی است و آن چه انبیاء و حضرت خاتم الانبیاء (ص) از طرف خداوند آورده، بر حق بوده و موجب سعادت انسان است و ائمه (ع) همه بر حق اند و پیروی از آن ها برهمه واجب است.

پس از عرض سلام خدمت خانواده گرامی و دوستان عزیز، امیدوارم در سایه ی ایزد منان، بیشتر در جهت کسب رضای خدا و یاری دین او بکوشید.

این چند سطر را به عنوان وصیتنامه در چند ساعت قبل از عملیات برایتان می نویسم و از خداوند تبارک و تعالی برای خود آمرزش می طلبم.

ملت عزیز و برادران دینی ام، امیدوارم در راهی که در پیروی از امام امت و یارای انقلاب اسلامی برگزیده اید خداوند، ثابت تان بدارد و با تلاش و صبر بیشتر و خالص تر این انقلاب را به صاحب اصلی اش تحویل دهید و در هر حال تقوای خداوند را از یاد نبرید. از همه می خواهم که در اصلاح جامعه و امر به معروف و نهی از منکر و تربیت فرزندان و سایر امور اجتماعی بکوشند تا خون شهدا به هدر نرود و شهدا از شما راضی باشند.

پدر و مادر عزیزم ، امیدوارم این قربانی ناچیزی که در راه خداوند متعال داده اید، قبول باشد و خداوند به شما صبر جزیل و سعادت در دنیا و آخرت عطا فرماید. از زحماتی که برایم کشیده اید سپاسگذارم و از شما برادرانم طلب حلالیت می کنم و امید موفقیت شما را در عمل به وظائف الهی دارم.

راجع به طلاب و اساتید عزیزم؛ که آن چه از الطاف الهی به واسطه ی اساتید بزرگوارم و دوستان بوده ، ازآن ها می خواهم که از هر بی ادبی که به هر نحوی از من دیده اند؛ درگذرند و مرا در دعایشان از یاد نبرند.

در خاتمه راجع به خودم عرض می کنم بنده با تصمیم خودم و با لطف الهی به این راه قدم نهاده ام و در صورت توفیق دیدار حق که با سرافکندگی و با کوله باری از گناه، خدمتش مشرف می شوم، امیدوارم از من درگذرد و مرا مورد عفو خویش قرار دهد. از همه شما برادران دینی و خانواده و خویشانم، خدا حافظی می کنم .

و السلام علیکم و رحمة الله برکاته

محمدصادق جهان سپاس

خاطره از شهید به نقل از پدرش : « شهیدی که پول توجیبی اش را خرج حوزه می کرد »

پدر این شهید بزرگوار به اوصاف فرزند خود اشاره می کند و می گوید؛ هر زمان از حوزه به خانه می آمد، مقداری پول به عنوان خرجی در جیب او قرار می دادم، اما زمانی که رفتم به حوزه علمیه تبریز و با مدیر مدرسه صحبت کردم متوجه شدم که آن پول ها را می داد مدیریت مدرسه تا خرج طلاب نیازمند کنند و وقتی از وی دلیلش را سوال کردم، گفت؛ طلبه هایی هستند که بیشتر از من به آن نیاز دارند.

« رقت قلب »

شبی را در حجره فرزندم ماندم متوجه شدم شام خود را به بیرون از حوزه می برد و وقتی از دوستان و هم حجره ای هایش سوال کردم، گفتند؛ کنار ساختمان حوزه یک زمین خالی است که سگی بچه هایش را آن جا به دنیا آورده است و از روز اول محمد صادق شام نمی خورد و غذایش را به آن ها می دهد.

« شاید به گونه ای دیگر برگشتم »

پدر شهید جهان سپاس آخرین وداع فرزندش را اینگونه روایت می کند؛ در عملیات کربلای ۴ مجروح شده بود و چند روزی آمد خانه، موقع خداحافظی اش گفت، پدرم حلالم کنید امروز تکلیف من دفاع از انقلاب و تبعیت از امام است و باید بروم تا اسلام زنده بماند، دختر یک سید بزرگواری را پسند کرده بود و قرار بود بعد از برگشتن از عملیات کربلای ۵ عقدشان را بخوانیم.

موقع رفتن کنار درب منزل ایستاد، گفتم، پسرم منتظریم برگردی عروسی بگیریم برای تو، خندید و جواب داد و شاید به گونه ای دیگر برگشتم و رفت برای همیشه آسمانی شد .

 وقتی جنازه اش را آوردند دیدم تمام صورتش زخمی است و دندان هایش خوره شده و پسرم را در حالی تحویل گرفتم که یک پا و کتفش با او نبود.

« شاید به گونه ای دیگر برگشتم »

محمدصادق که شوق شهادت دل و جانش را پر کرده بود احساس می‌کرد که در گذرگاه عمر به سر منزل نهایی رسیده است و وعده دیدار نزدیک است بعد از سوختن پر و بال در طواف شمع، در عملیات کربلای ۵ به عنوان آرپی جی زن حضور پیدا کرد و سرانجام در ۳۰ دی ماه سال ۱۳۶۵ با تبسمی ملکوتی پیام سرخ  « ارجعی » را لبیک گفت و با ضمیری آرام و خاطری فارغ چشم از جهان خاکی فرو بست و دیده برافلاک گشود.

« پدر می شود کمی هم بنشینی »

پدر شهید جهان‌سپاس می گوید، هر پنج شنبه میروم سر مزار فرزندم، شب ها می آید خوابم و می گوید؛ پدر راضی نیستم به خاطر من به زحمت بیفتی و با این سن زیاد بیایی باغ رضوان.

یک روز نشستم سر قبرش گریه کردم، می خواستم بلند شوم و بیایم ، صدایش را شنیدم که گفت، پدر می شود کمی هم بنشینی، خیلی وقت ها با هم سر قبرش درد دل می کنیم و من صدایش را می شنوم.