حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

سه شنبه, ۲۱ بهمن , ۱۴۰۴ Tuesday, 10 February , 2026 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1705 تعداد نوشته های امروز : 1 تعداد اعضا : 6 تعداد دیدگاهها : 81×

روحانی شهید کمال قاسمی قره حسنلو

زندگینامه :

شهید کمال قاسمی قره‌حسنلو در سال ۱۳۴۲ در شهرستان ارومیه به دنیا آمد . دوران طفولیت را به تندی پشت سرگذاشت و در سال ۴۹ به دبستان «حکیم نظامی» قدم گذارد و بعد از آن به مدرسه راهنمایی «شهید آهنگری» رفت و دوران متوسطه را هم در دبیرستان «شهید معنوی» سپری کرد .

در سال ۱۳۶۱ بعد از اخذ مدرک دیپلم، تصمیم به ادامه تحصیل در حوزه علمیه گرفت و به همین منظور در مدرسه علوم اسلامی « ولیعصر » تبریز ثبت نام نمود و مشغول تحصیل گردید و در سال ۱۳۶۲ جهت ادامه تحصیل به مدرسه شهید باهنر تهران هجرت کرد و بعد از مدتی به کوی دلدادگان مکتب امام جعفر صادق(علیه‌السلام)، حوزه علمیه قم ، رفت و تحصیلات را نزد اساتید مجرب مدرسه امام صادق(علیه‌السلام) ادامه داد.

در مدت تحصیل حوزه، بارها به منظور ارشاد و راهنمایی جوانان زادگاهش، به وطن مهاجرت نمود و با تشکیل کلاس‌های قرآن و احکام، سعی وافر در رشد و شکوفایی معنوی و فرهنگی منطقه و محله خود به خرج داد. هنوز جوانان مساجد چهار بخش و امام هادی(علیه‌السلام)، یاد و خاطره او را از یاد نبرده‌اند خصوصاً وقتی که با آن صوت دل‌ربا ، قرآن تلاوت می‌کرد یا با آن اخلاق و تواضع خاصش ، دیگران را به کلاس دعوت می‌نمود. و امروز بعد از سالها آثار آن فعالیت‌های فرهنگی در بین جوانان مشهود است.

شهید که محو جمال دوست گردیده بود و صدای سلام و صلواتش ،  فضا را معطر کرده بود . بوی باغ بهشت و شمیم زمزمه‌های زلال مزار روشنایی، سرود مستان بر پا کرده است ، انگشت‌های نیاز با حلقه‌های سیم خاردار گره‌خورده و چهره‌های پُر از صفا ، در هوای نورانیت پشت خاکریز سوده گردیده .

گونه‌های خیس، آیینه راز و نیاز، سوز و سازی عاشقانه پدید آورده و زیارت معبود را به ادراک کشیده بود بارهابه جبهه‌هااعزام گردیدودرعملیا‌های مختلفی شرکت نمودوزمان حضوردرمنطقهجنگی فقط اکتفاءبه رزم نکرد،بلکه ازهرفرصتی که می‌توانست استفاده می‌نمودوسربازان امام زمان(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه)راباراه وهدفی که برگزیده‌اندآشنامی‌کردو بصیرت  می‌داد.

سرانجام درتاریخ۲۷/۱۲/۶۳ درعملیات‌ بدر شرکت نمود و شیرین‌ترین شربت زندگی وجود،که جام شهادت باشد،به اوهدیه گردیدوکامش راتاابدشیرین کردوکمال رابه کمال انسانیت رساند.جزیره مجنون،سالهای زیادی میزبان پیکرمقدس کمال بودتااینکه درتاریخ مردادسال۷۴جنازه اورا از زیر خروارها خاک بیرون آوردند و به زادگاهش انتقال دادند و در چهارم مرداد همان سال در گلزار شهدای ارومیه به خاک سپردند

وصیتنامه :

بسم الله الر حمن الرحیم

  «الحمدلله رب العالمین و الصلوه و السلام علی اشرف الانبیا و حبیب قلوبنا و سیدنا ابوالقاسم محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین»

اما بعد قال الله تعالی فی کتابه الکریم:

«ان الذین آمنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمه الله و الله غفور رحیم»

(بقره/۲۱۸)

 آنان که ایمان آورده‏اند و از وطن خود هجرت نموده و در راه خدا جهاد کردند، آنان رحمت خدا را آرزو می‌کنند، و خداوند بخشنده مهربان است.

حمد و شکر برای معبودی است که آن ذات مقدس با فضل و کرمش بر ما منت نهاده و نبی معظم، رسول اکرم، حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) را با کتاب رحمت و بشارت، برای خارج ساختن ما از ظلمات جهالت و نفسانیت ارزانی داشت و برای تکمیل این فضل و منش، اهل بیت عصمت و طهارت را برای پر فروغ نگاه داشتن چراغ هدایت برای امت رسول الله برگزید تا هر یکی در مقطعی از زمان خود، هدایت و منور کردن دلهای افسرده از ظلمات نفسانیت را بر دوش کشند و عشق «الله تعالی» و اولیایش را در قلوب مومنین شعله ور گردانند…

در این ایام نیز سیدی معظّم از سلاله آل محمد (علیهم السلام)، موسی وار در عرصه روزگار بر تمام طاغوت می‌شورد و شیاطین را یکی پس از دیگری انشاءالله واژگون ساخته و خواهد ساخت؛ این فرزند برومند فاطمه زهرا (سلام الله علیها) همچون عیسی، چنان دم مسیحای به خود دارد که با یاری جستن از خداوند متعال و توجهات حضرات معصومین (علیهم السلام) و با آن کلام پر صلابت و روح‌بخش خود چنان طوفان سهمگین در اقیانوس دل‌های مستضعفین عالم به خصوص ایران اسلامی انداخته که بزرگ و کوچک و زن و بچه پیر و جوان را از منجلاب‏ها و دره‏های هلاکت و فقر به اوج شرف و افتخار و شجاعت رسانده است.

روحی فداک اماما! جانم و وجودم قربان قدم‌ها و خاک پای تو و آقایت حضرت بقیه الله الاعظم(عجل‌الله‌تعالی فرجه) باد.

 چند ساعتی دیگر- که به امید حق تعالی، توفیق بزرگی نصیبم شده است – انشاالله با سایر شاگردان با اخلاص امام زمان و امام جعفر صادق(علیهم السلام) عازم جبهه جنوب می‌شویم. من در محضر حق تعالی بسیار شرمنده و رو سیاهم به جهت کثرت گناهانی که در این مدت زندگی‌ام،  جاهلانه از من سر زده و همیشه در غفلت و جهالت به سر برده‏ام؛ به وظیفه خطیری که در قبال الطاف و نعمات حضرت احدیت و خون پاک شهیدان اسلام بر عهده داشته‏ام، غفلت نموده و سخت شرمنده‏ام ولی با این روسیاهی‌ها باز رشته امید را از فضل و کرم با وسعت حق تعالی ]قطع نموده‌ام[ و دست به دامن اهل بیت (علیهم السلام) شده‏ام چرا که به جز در دوست، دیگر دیار و پناهی را سراغ ندارم چرا که خود الله تعالی در کتابش فرموده: «کتب ربکم علی نفسه الرحمه»(انعام/۱۲).

 از محضر محترم اساتید عزیزم بخصوص حاج آقا عبدالمجید بنابی و حاج آقا عبدالحمید بنابی دامت برکاتهم که نزدیک به دو سالی در خدمت ایشان بوده‏ام با عرض ادب حلیت خواسته و امیدوارم این حقیر عاصی و سایر مومنین را از دعاهای خیر خود در همه حال فراموش نکرده و برای ما آمرزش و برای سایرین توفیق خدمت به اهل بیت (علیهم السلام) را مسئلت نمایند.

 از تمامی نور چشمان و سروران عزیزم که مدتی را به عنوان دوست، هم بحث، هم منزل و شاگردان‌شان با هم معاشرت داشته‏ایم، مصرانه خواستارم که هر بی‌احترامی و قصور در حقوق آن عزیزان شده است عفو نموده و از خداوند متعال و ائمه اطهار (علیهم السلام) در دعاها و توسلات‌شان ما را فراموش نکنند و آمرزش و هم نشینی با اولیاء الله را مسئلت نمایند.

سخن گفتن و توصیه نمودن به حضور شما عزیزان برای حقیر بسیار سخت و دشوار می‏آید چرا که همگی منسوب به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) بوده و بعضی از شما عزیزان به فرموده حاج مجید آقا از اولیاء الله هستید ولی با کمال معذرت فقط به نکاتی چند نه از خود عاصی بلکه از کلام و آیات الهی و توصیه‏های ائمه اطهار (علیهم السلام) حضورتان عرضه می‏دارم؛ باشد که با نیت خالص مقبول درگاه واقع شود:  

۱- عزیزان من! نخست به فرموده الله تعالی:

«فاقروا ما تیسّر من القرآن» (در هر حال آنچه میسر باشد به قرائت (همراه با تدبیر) قرآن بپردازید) با کتاب قرآن دلها را از تاریکی‌ها زدوده و به انوار معرفت و علم مزین سازید.

۲- احوال و سیره نبی اکرم و ائمه اطهار (علیهم السلام) به خوبی مطالعه و بحث نمایید، و قلوبتان و اعمال و گفتارتان را با کلام رشد و نورانی آن معصومین منور و با جلا سازید.

۳- دعا و مناجات و توسلات‌تان را با معبود متعال و اهل بیت اطهار(علیهم السلام) بیشتر و مستحکم نمایید.

۴- اخلاص و فداکاری و تلاش را در همه حال نصیب العین خود قرار دهید.

۵- از اولیای امور خصوصاً ذوی الحقوق‌مان من جمله حاج حمید آقا و حاج مجید آقا، قدردانی نمایید.

۶- برکمیت و کیفیت مطالعه و بحث‌هایتان افزوده و مطالعه را به خوبی، فهم و هضم نموده و از سطحی خواندن و سرعت بی‌فایده دوری کنید.

۷- در اجتماعات خصوصاً نماز جمعه شرکت فعال و مستمر داشته باشید.

۸- شما را به جان صاحب و آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) همیشه به فکر خانواده‏های شهید و اسیر داده و مجروح داده و مفقود الاثرها باشید و ما را از دعاهای خیرتان حتماً فراموش نکنید.

سلام و سپاس به حضور گرامی پدر و مادر عزیزم که با زحمات و دلسوزی‌ها و محبتهای عزیزم، به توفیق بزرگی دست یافته‏ام تا به جبهه‏های نبرد حق علیه باطل عازم شوم و همگام با سایر شاگردان امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه) در خدمت رزمندگان اسلام بوده باشیم. میرویم «انشاءالله» با حضور در آن مکان‌های مقدس و عطر آگین، جهادی را که علیه شیاطین روزگار شروع شده است را تا آنچه که در توان داریم از جهات تبلیغی و فرهنگی یاری کرده باشیم و ورد و دعای دلهای‌مان در همه حال این است که:

 «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد واحشرنا مع محمد و آل محمد و لا تفرق بیننا و بین محمد و آل محمد… »

خدایا! مرا طول عمر بده مادامی که عمرم در راه طاعتت صرف شود پس هر گاه عمرم چراگاه شیطان گردد آن زمان مرا قبض روح کن پیش از آنکه خشم تو بر من سبقت بگیرد و غضب تو حتمی گردد.

پدر و مادر عزیزم: من از خداوند متعال مصرانه خواستارم که مرا اصلاح کند و عالم ربانی و نوکر و غلام در اهل بیت (علیهم السلام) ]قرار بدهد[ … ای خدا ما را به لقای خود و ائمه اطهار (علیهم السلام) باشهادت سرخ و با شرافت، نائل گردان؛ شما عزیزان به یقین بدانید که حق تعالی هر وقت صلاح بداند بنده‏اش را از این دنیای فانی خواهد برد و اینک مالک و صاحب اصلی ما تنها خداست شما به خود افتخار کنید و سرهایتان را بالا بگیرید که این لیاقت و افتخار را داشته‏اید که قربانی ناقابلی را حضور خدای متعال و سرور شهیدان حضرت اباعبدالله (علیه السلام) تقدیم نمایید؛ بخود هیچ ترس و بی‌صبری راه مدهید و به کلام خدای متعال گوش فرا دهید که می‌فرماید :

(الحق من ربک فلاتکونن من الممترین) (بقره/ ۱۴۷) حق از جانب خدای تواست پس از شک کنندگان مباش.

 عزیزانم: اگر این بنده روسیاه را توفیق شهادت در راه قرآن مبین نصیب شده از شما سرورانم خواستارم اگر محزون و گریان شدید به معصیبت عظیم -یعنی مصیبت اباعبدالله و اصحاب و حرم‌هایش -گریه کنید به پهلوی شکسته و بازوی سیاه شده و صورت کبود شده حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) گریه کنید، بر قاتلین و دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) در همه حال نفرین و لعنت بفرستید.

چند توصیه خدمتتان عرض می‌دارم:

بنده سه روز روزه قضا دارم که انشاالله به هر طریقی که مایلید آن را ادا کنید.

مصرانه از شما عزیزانم خواستارم از هر گونه کارهای زاید و توأم با اسراف در مراسم تشییع و مجلس ترحیم این حقیر خودداری فرمایید و مجلس را ساده و خداپسند و ائمه پسند برگزار کنید.

تقاضا دارم فقط هر چه می‌توانید از مصیبت‌ها و مصائب آل محمد (علیهم السلام) در مجالس این حقیر، عزاداری و روضه خوانده شود.

موجودی من از پول هر چقدر که موجود است جهت کمک به جبهه، به مراکز شخصی مربوط واریز شود و نوشته‏ها و کتاب‌هایم را به مقدار لزوم جهت مطالعه خواهر و برادرم در خانه و هر چه از کتاب درس حوزه و غیر آن (کتب غیر درسی) در خانه یا مدرسه موجود است در اختیار طلاب با اخلاص و شاگردان امام صادق و امام زمان (علیهم السلام) گذاشته شود…

حدود ۵۰ تومان احتیاطا جهت خمس کتب بلا استفاده به محل خودش (به حضور حجت الاسلام والمسلمین سیدعلی اکبر قریشی) تقدیم شود.

اگر انشاالله جنازه من به دستتان رسید آن ‌را در محل باغ رضوان در کنار دیگر شهدا به خاک بسپارید. با اینکه خیلی آرزو داشتم جسد بی ارزشم در تربت عطر آگین کربلا در کنار سید الشهدا (علیه السلام) به خاک سپرده شود ولی هر چه خدا مصلحت بداند آن نیکو و شیرین است.

 ضمنا من از تمامی شهیدان خیلی شرمنده‏ام به احترام سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام) و سایر شهدای اسلام جسد حقیر را سه مرتبه به عنوان احترام دور قطعه شهدا دور بدهید، باشد که ارواح طیبه شهیدان از من راضی بوده باشند.

۸-پدر و مادر عزیزم، شما را به امیرمؤمنان علی(علیه السلام) و صدیقه کبری، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) قسمتان می‏دهم؛ مرا حلال کنید که به دعای خیر شما خیلی محتاجم.

۹-در تربیت خواهران و برادرانم خیلی دقت و تلاش فرمایید. قرآن و نماز را با قرائت صحیح به آنان به خوبی بیاموزید.

۱۰- نام خواهر کوچکم مینا را به فاطمه تغییر داده و او را اذیت نکنید و سیلی نزنید چرا که انشاءالله اگر خدا عنایت فرماید او را در آتیه یکی از کنیزان و خادمه حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) باشد.

۱۱- شما، دو خواهر نجیب و با وقارم! از شما خواستارم در احسان به پدر و مادرمان کوتاهی نفرمایید و مطالعه و محبت‌تان را در مورد ائمه اطهار(علیهم السلام) به خصوص حضرت فاطمه زهرا، حضرت زینب، ام کلثوم، رقیه، سکینه، خدیجه کبری و سایر اهل بیت پیامبر و امامان (علیهم السلام) بیشتر کنید. شما خانواده عزیزم بر قرائت قرآن و نماز و روزه و صله رحم و نماز جماعت و نماز جمعه و… خیلی مواظبت کنید و وقار و تقوی را به شما توصیه میکنم.

۱۲- برادر عزیزم جمال! سعی کن نمازت را مرتب و با صفای دل همیشه به جا آوری و در زندگی، دنباله رو امیر المؤمنین و فرزندان معصومش (علیهم السلام) باش، از سستی و غفلت بپرهیز و از خدا بخواه تو را برای اسلام و مسلمین، خدمتگذار و سرباز امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و خمینی عزیز بگرداند و لیاقت نوکری درِ خانه اهل بیت (علیهم السلام) را داشته باشی.

در آخر از شما پدر و مادر عزیزم می‏خواهم به جای من حقیر از تمامی فامیل و دوستانم حلالیت خواسته و از جانب من قصوری دیده‌اند عفو کنند. صبور باشید و به خدای متعال توکل کنید، برای سلامتی امام امت که قربان قدم‌هایش گردم – برای ظهور ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه) و فتح کربلا و بقاء و حفظ اسلام و روحانیت عزیز در همه حال دعا کنید.

«خدایا خدایا تو را به جان مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار »

خاطره از شهید به نقل از یکی از دوستانش : « روضه حضرت رقیه وعشق حضرت زهرا (سلام الله علیهما)»

روزی شهید کمال قاسمی از من تقاضا کرد که به پشت بام برویم و در گوشه‌ای نشستیم، بعد از من درخواست کرد که روضه حضرت رقیه (سلام الله علیها) را برایش بخوانم، من شروع به خواندن روضه کردم و ایشان گریه می‌کرد.

به حضرت زهرا (سلام الله علیها) عشق و علاقه فراوان داشت، بعضی از مواقع که کسالت پیدا می کرد برای خودش روضه می خواند و گریه می‌کرد و بارها به حرم حضرت عبدالعظیم حسنی در شهرستان ری و حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) در قم مشرف می شدیم.

خاطره از شهید به نقل از یکی ازهمرزمانش : « کمک به فرد معلول »

در مدرسه امام صادق(علیه السلام) یک اتاق کوچک بود ، شخصی که از دست و پا معلول بود در آن زندگی می کرد.

ایشان علاقمند بود که درس طلبگی بخواند اما نتوانست، شهید قاسمی هر زمان که فرصت می‌کرد به آن شخص کمک می‌کرد لباسهایش را می‌شست، ظرف‌هایش را می‌شست و وسایل لازم را برایش می‌خرید. آن فرد معلول بعد از شهادت قاسمی با آن زحمت فراوان خودش را به ارومیه رساند تا در مراسم شهید شرکت کند.

خاطره از شهید به نقل از پدرشان : « بلند شو کمال تشنه است »

چند روز قبل از شهادت کمال خواب دیدم،در خواب مادر کمال را دیدم که به من می‌گوید بلند شو کمال تشنه است از خواب بیدار شدم وقت نماز بود. رفتم باغ رضوان وسط قطعه شهدا نماز خواندم و خدا را شکر کردم، گفتم حتماً یک اتفاق برای کمال پیش آمده است بعد از چند روز متوجه شدیم که ایشان زخمی و مفقود‌الاثر شده است، از آثارش چیزی پیدا نکردیم تا در سال ۷۴ قطعه‌های استخوان‌هایش را به ما تحویل دادند و در باغ رضوان دفن شد. خودش کارگری می کرد و به کوره های آجرپزی رفت.

« با شهادت کمال من یتیم شدم »

خاطره هست که من هر ماه به ایشان حقوق می دادم. روزی به من گفتند: پدر از شما می خواهم تا حقوق مرا افزایش دهید و من گفتم: چرا؟ می خواهی کتاب بخری؟ و او گفت: نمی توانم علتش را بگویم و بعدها شاید خودتان متوجه شوید.

این موضوع تمام شد تا ایشان شهید شدند و در زمان شهادت ایشان عده زیادی از حوزه علمیه قم به اینجا آمدند. زمانی که اینها از ماشین پیاده می شدند، یک فرد معلولی نیز بین اینها مشاهده می شد که قطع نخاعی بودند و من گمان می کردم که در اثر جنگ دچار این معلولیت شده اند و زمانی که داخل منزل آمدند و ایشان مرا شناختند، وی خود را در آغوش من انداخت و گریه کرد و گفت: شما پدر کمال قاسمی هستید؟

و بعد من متوجه شدم که وی فردی بوده که کسی از او مراقبت نمی کرده و کمال وی را آورده بود و در منزل خویش در حدود یک سال و نیم از او مراقبت می کرده و با توجه به اینکه قطع نخاعی بودند، نیاز به مراقبت کامل داشته و هر روز صبح از خواب بیدار می شده و او را به دستشویی می برده و او را برای نماز آماده می کرد و به او صبحانه می داده و سپس خود روانه کلاس درس می شده است و حتی در طول این مدت وی مسایل دینی و مخصوصاً قرآن را به وی آموزش می داده تا جایی که می گفتند آن فرد تمام قرآن را حفظ نموده است

و آن فرد گریه می کرد و می گفت: با شهادت کمال من یتیم شدم. در هر حال من آن زمان بود که من متوجه شدم که تقاضای ایشان مبنی بر افزایش حقوق این بود که وی علاوه بر خود از فرد دیگری نیز مراقبت می نمود.

مصاحبه با آقای جلیل قاسمی پدر شهید :

س – شهید تا شش سالگی غیر از شما (والدین) با چه افراد دیگری تماس نزدیک داشت و به چه کسانی بیش از دیگران علاقه داشت؟ (مادر، پدر، خواهر، برادر، عمو، دایی، پدربزرگ و …):

ج: شهید در این سنین بیش از هر کس دیگری به مادرش و خواهرانش و من علاقه فراوانی داشت و از همان دوران کودکی به غیر از خانواده اش، علاقه داشت تا در مورد مسایل مذهبی دوستان و همسالان خود صحبت نماید.

س  – در چه مدرسه یا مدارسی تحصیل کرد؟

 نام مدرسه: مدرسه ابتدایی حکیم نظامی، مدرسه راهنمایی شهید آهنگری، دبیرستان معنوی در شهرستان ارومیه و روستا، سال شروع: ۱۳۴۹ سال اتمام: ۱۳۶۱

س – در همان دوران شهید چه کارها یا بازی هایی را بیشتر انجام می دادند؟

وی از همان دوره کودکی فقط به مسایل دینی علاقه نشان می داد و در پیشانی ایشان به طور مادرزادی جای مهر دیده می شد و از همان کودکی به خواندن کتاب آسمانی و قرآن و کتابهای دینی علاقه خیلی فراوانی داشتند.

س – آیا رفتارش با رفتار دیگر کودکان شما تفاوتی داشت؟

ایشان به سایر اعضای خانواده فوق العاده محبت می نمودند و تفاوتی که در ایشان مشاهده می شد، این بود که تا سنین ۱۷ و ۱۸ و ۱۹ سالگی به هیچ عنوان کارهای خویش را به مادر و خواهرانش محول نمی کرد.

س – چنانچه در دوران در دوران راهنمایی و یا دبیرستان ترک تحصیل نموده و یا محل تحصیل خود را تغییر داده است، علت را بیان نمائید:

ترک تحصیل نداشته اند.

س – از چه زمانی احساس کردید که رفتار و شخصیت او در حال تغییر و تحول است؟ چه رفتارهایی موجب ایجاد چنین نگرشی در شما گردید؟

در دوره راهنمایی و از سن ۱۲ سالگی متوجه تغییر رفتار و خصوصیات او شدم. بدین صورت که زمانی که از من پول می گرفتند، جزوه های قرآن را خریداری می کردند و بین همکلاسهایش پخش می نمودند و زمانی که در دبیرستان معنوی مشغول تحصیل بودند، عضو انجمن اسلامی بود و من از همان زمان متوجه شدم که وی علاقه فراوانی به مسایل دینی و انجام کارهای خیر دارد.

س – در دوران نوجوانی (۱۱ تا ۱۸ سالگی) اوقات فراغت خود را بیشتر به چه کاری می گذراند و اگر مطالعه می کرد بیشتر چه نوع کتاب هائی را مطالعه می کرد (مذهبی، علمی، هنری و …)؟

وی در این دوران در ایام فراغت از تحصیل و تعطیلات تابستانی به مطالعه و حفظ قرآن می پرداخت.

س – روابطش با خویشاوندان و همسایگان چطور بود؟ نظر آنها نسبت به شهید چگونه بود؟ چه خاطره ای در این خصوص به یاد دارید؟

رابطه وی با دوستان و همسایگان و اقوام بسیار خوب بود و همه از او رضایت داشتند و واقعاً می شود گفت که کمال به حد کمال رسیده بود.

س – با چه کسی یا کسانی دوست صمیمی بود؟ آنها چه مشترکاتی با شهید داشتند؟ (همکلاسی، هم محلی و ..) آنها کجا هستند و چکار می کنند؟

از دوستان ایشان جهان سپاس و تمکین وش که هر دو شهید شده اند و از دوستان ایشان که در قید حیات هستند آقای سلامتی، مرتضوی نیا و آقای مسعودی که همه با هم همکلاس و در یک حوزه تحصیل نمودند.

س – در چه دانشکده یا دانشگاه یا حوزه تحصیل می کرد؟

 نام محل تحصیل: ولیعصر تبریز، ولیعصر تهران، امام جعفر صادق قم ، سال شروع: ۱۳۶۱ سال خاتمه: ۱۳۶۳

س – چه آرزوها و خواسته هائی داشت؟ بزرگترین آرزویش چه بود؟

در آن زمان که قصد عزیمت به مکه را داشتم، به او پیشنهاد کردم که ازدواج نماید. ولی او گفت: پدرجان از من چنین انتظاری نداشته باشید. من آرزو دارم به عقیدتم ادامه دهم و کلاً آرزوی ایشان خدمت در راه خداوند و اسلام بود و دوست داشت به همنوع و مملکت خویش دفاع نماید و زمانی که امام امر به جهاد می نمود به جبهه می رفت و دوست داشت همیشه در جبهه باشد و حتی از طرف حوزه به او پیشنهاد همکاری دادند ولی ایشان قبول نکرد و گفت که در حال حاضر جنگ در جبهه ها واجب تر از هر چیزی است و با توجه به دستور امام جنگ در جبهه را تکلیف می دانم.

س – دوست داشت در آینده چکار بکند و یا چه شغلی داشته باشد؟

ایشان دیپلمه ریاضی بودند و از همان ابتدا علاقه فوق العاده ای به ائمه اطهار داشتند و شبها به پشت بام رفته و در آنجا قرآن می خواندند و با خدای خویش راز و نیاز نموده و گریه می کردند. علاقه وی به ائمه اطهار نشان می داد که ایشان علاقه زیادی به روحانیت داشتند یک روحانی شوند تا از این طریق به اسلام خدمت نمایند.

س – نظر شهید در خصوص واژه هایی مانند شهادت، ولایت، امامت، جنگ و انقلاب چه بود؟

ایشان همان طور که در وصیتنامه خویش نوشتند، بسیار سفارش می نمودند و حتی قسم داده اند که امام امت را تنها نگذارید و تحت ولایت فقیه باشید و می گفتند: این انقلاب متعلق به ماست و باید همکاری کنیم، تا این انقلاب به جهانیان ثابت شود و باید آن قدر جانفشانی و فداکاری نماییم تا دنیا بداند که انقلاب ما چیست و چگونه است.

س – چه صحبت ها و یا توصیه هایی به شما و دیگران می کرد؟

صحبتهای ایشان همیشه در رابطه با امر به معروف و نهی از منکر بود و هر جا که کار خلاف و یا نهی مشاهده می نمودند، در آنجا قدم نمی گذاشتند و همیشه دیگران را توصیه به ارشاد و راهنمایی دیگران می کردند.

س – نحوه شهادت شهید چگونه بود؟ پیش از شهادت چه گفت و چکار کرد؟

با توجه به گواهی که قرارگاه خاتم الانبیاء به ما ارائه داده ایشان پرچمدار لشگر عاشورا بودند و با مهدی باکری نیز دوست و برادر بودند و با توجه به اینکه شهادت آرزوی ایشان بود، خوشحالم از اینکه به آرزویش رسید و همانطوری که اطلاع دارید، اخیراً با زحمات دولت جمهوری اسلامی پلاک وی به دست ما رسید و ما یازده سال چشم به راه او بودیم

و ایشان در وصیتنامه خویش به مفقودالاثر بودنشان اشاره می کند و می گوید: پدر جان من آرزوی شهادت دارم تا جسد من با تربت پاک امام حسین یکسان شود و می گوید جسد من به دست شما نخواهد رسید و اگر رسید از شما می خواهم تا جسد مرا دور قطعه شهدا بگردانید تا به احترام خون شهدا خداوند از سر تقصیرات من بگذرد.

س – به طور کلی کدام یک از خصوصیات شخصیتی شهید را بیش از خصوصیات دیگرش دوست داشتید؟ (شجاعت، تواضع و …) فقط یک خصوصیت بارز ذکر شود.

ایشان فردی فوق العاده خوش برخورد و خوش اخلاق و بسیار مؤمن بودند و هر شب مشغول راز و نیاز و هر شب نماز شب می خواندند و من شبی نشد که او را در تشک خوش ببینم. البته تمام شهدا یکی از یکی مؤمن تر، انقلابی تر و حزب الهی تر بودند، ولی خدا خود شاهد است که نه صرفاً به خاطر اینکه ایشان فرزند من است، بلکه نزد خدای خود شهادت می دهم که وی دارای آنچنان خصوصیاتی بود که تمام اطرافیان را به خود جذب می نمود.