حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. Sunday, 21 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1380 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 5 تعداد دیدگاهها : 81×

عدم تشریفات. 1

من ماشین نمی ‏خواهم 1

با دار و دسته راه نمی ‏رفتند 1

اجازه نمی ‏دادند پشت‏ سرشان راه برویم 1

حتی بعضی  از مغازه‏ دارها امام را نمی ‏شناختند 1

آقایان بفرمایند بروند 1

جرات دخالت نداریم 1

به مردم فشار نیاورید 1

من تنها باید اینجا بروم 1

هیچ كس حق ندارد با من از مدرسه بیرون بیاید 1

دوست ندارم شخصیت ‏شما كوچك شود 1

حتی اشاره‏ای  هم نمی ‏كردند 1

بیایید جلو، جا می ‏شود 1

در مقابل رسول الله چه جوابی  داریم؟ 1

مردم از من محافظت می ‏كنند 1

تشك را كنار زدند 1

ایشان همینجوری  تشریف آورد؟ 1

راضی نیستم برای  من صلوات بفرستید 1

هرجایی  خالی  بود می ‏نشستند 1

خودشان اتاقشان را تمیز می ‏كردند 1

مگر می ‏خواهند كوروش را وارد ایران كنند؟ 1

اینها چه می ‏كنند؟ 1

برای من تشریفات نگذارید 1

 

عدم تشریفات

امام از بسیاری  از تكلفاتی  كه سایر
مراجع داشتند، از قبیل رفت و آمد كردن دستبوسی ، تعظیم و تكریم و در خانه را باز
كردن دوری  می ‏كردند
.
(1)

من ماشین نمی ‏خواهم

امام
در نجف كه بودند یكی  از ایرانیان ماشینی  را از آلمان خاص ایشان خریده
بود كه آقا با آن به حرم مشرف شوند و یا در ایام زیارتی  به كربلا بروند آقا
می ‏فرمودند: «من ماشین نمی ‏خواهم.» وقتی  او اصرار می ‏كرد كه من این ماشین
را به اسم شما و برای  شما از آلمان آورده ‏ام ولی  امام به او فرمودند:
«اگر مال من است من آن رامی ‏فروشم و پولش را به طلبه ‏ها می ‏دهم‏» او هم می ‏گفت
كه نه شرط ما این است كه شما این را نفروشید.ما به او گفتیم آقا می ‏فروشد به هر
حال امام آن را نپذیرفتند
.
(2)

با دار و دسته راه نمی ‏رفتند

امام در رفت و آمدها و دید و بازدیدها همیشه
تنها حركت می ‏كردند.ایشان با دار و دسته‏ای  نمی ‏رفتند و از راه انداختن
اصحاب و عساكر و اطرافی  متنفر بودند.آقای  شیخ حسن صانعی  نقل می
‏كرد، روزی  در قم امام می ‏خواستند به دیدن یكی  از علما بروند، لكن
آدرس او را نداشتند و از من آدرس خواستند، من هر چه اصرار كردم كه به عنوان
راهنمایی  تا در آن منزل ایشان را همراهی  كنم، نپذیرفتند
. (3)

اجازه نمی ‏دادند پشت‏ سرشان راه برویم

در
سالهای  
1327
و 1328 وقتی
 كه امام در مسجد «سلماسی ‏» قم تدریس می ‏كردند، مسیر حركت ایشان از خانه به
طرف محل درس‏شان با بنده یكی  بود.چون منزل ما هم در نزدیكی  منزل امام
بود.لذا بیشتر روزها میان راه، با هم برخورد می ‏كردیم.امام وقتی  صدای
 پای  ما را می ‏شنیدند با ما احوالپرسی  می ‏كردند و به ما تكلیف
می ‏كردند كه پیشاپیش ایشان حركت كنیم و اجازه نمی ‏دادند پشت‏سرشان حركت كنیم‏ و
همیشه هم به تنهایی  از منزل به طرف مسجد سلماسی  حركت می ‏كردند
. (4)

حتی  بعضی  از مغازه‏ دارها امام را نمی ‏شناختند

امام
از حالتهایی  كه برای  ایشان تعین درست می ‏كرد بی  اندازه متنفر
بودند و جلوی  آنها را هم می ‏گرفتند.اگر كسی  به دنبال یا همراه ایشان
راه می ‏رفت.بر می ‏گشتند و او را از این كار منع می ‏كردند….امام اینقدر در این
جهت جدیت كرده بودند كه برخی  از صاحبان مغازه‏ های  اطراف منزلشان
سیمای  ایشان را به درستی  نمی ‏شناختند
. (5)

آقایان بفرمایند بروند

از
خصایص امام این بود كه هرگز دوست نداشتند در معابر عمومی  طوری  ظاهر
شوند كه عده‏ای  دور و بر ایشان را بگیرند.تا آنجا كه ممكن بود سؤالات طلبه
‏ها را در خانه‏شان جواب می ‏دادند.وقتی  كه از كلاس درس خارج می ‏شدند، مسیر
خلوتی  را كه عمدتا كوچه ‏های  منتهی  به منزل بود، انتخاب می
‏كردند و به منزل می ‏آمدند.بارها دیده می ‏شد كه بعد از درس عده‏ای  از
آقایان كه دوست داشتند همراه امام حركت كنند، به دنبال ایشان راه می ‏افتادند.اما
وقتی  امام متوجه حضور آقایان می ‏شدند می ‏ایستادند و می ‏گفتند: «آقایان
بفرمایند بروند
» .
(6)

جرات دخالت نداریم

آقای
 سید علی  شاهرودی  پسر مرحوم آیت الله شاهرودی  
(اعلی  الله مقامه) نقل می ‏كرد روزی  در
حرم مطهر حضرت علی  (ع) دیدم امام در میان جمعیت انبوه در هم پیچیده می ‏شوند
و هر لحظه خطر آن است كه زیر دست و پا بیفتند
.

اتفاقا در همان لحظه‏ ها دو نفر نیز به عنوان
همراه در پشت‏سر امام بودند.آقای  شاهرودی  به آن دو نفر اعتراض كرد كه
چرا ایستاده ‏اید؟ منتظرید امام برای  شما راه باز كند؟ پاسخ دادند ما جرات
دخالت نداریم.آقا اجازه راه باز كردن به ما نمی ‏دهند.سید علی  شاهرودی
 عصبانی  می ‏شود عبا را به گوشه‏ای  می ‏اندازد و جلو می ‏رود و
با سلام و صلوات مردم را از سر راه امام كنار می ‏زند.اما امام مرتب دست‏ به پشت
او می ‏زدند و او را از این كار منع می ‏كردند
. (7)

به مردم فشار نیاورید

در
نجف یك وقت‏ خبر رسید كه گروهی  از ایران به دستور شاه آمده‏اند تا امام را
ترور كنند – اواخر سال 46 و اوایل سال 47- ما احساس وظیفه شرعی  كردیم كه
باید امام محافظت ‏بشوند و بر این اساس حدود هفت – هشت نفر از برادران تصمیم
گرفتیم هر شب همراه امام به حرم برویم، همین طور موقعی  كه می ‏روند درس حاضر
باشیم.شب اول امام كه آمدند به طرف حرم، ما هم به دنبال ایشان حركت كردیم، چند
قدمی  كه راه رفتیم، سر كوچه رسیدیم.امام برگشتند و فرمودند كه برگردید.البته
آن شب ما یك مقدار خودمان را عقب كشیدیم، و امام رفتند، اما بعد پیغام دادیم به
امام كه ما احساس وظیفه شرعی  می ‏كنیم، شما چه مایل باشید چه مایل نباشید ما
چون واجب می ‏دانیم بر خودمان، دنبال شما خواهیم آمد و این مساله را ادامه
دادیم.در شبهایی  كه حرم بسیار شلوغ می ‏شد، ایرانیهایی  كه می ‏آمدند
برای  زیارت هجوم می ‏آوردند دست‏ امام را ببوسند و احیانا امام در فشار
جمعیت قرار می ‏گرفتند، در آنجا ما می ‏آمدیم كه یك مقداری  راه را باز
كنیم.بارها شد كه امام در همان میان جمعیت می ‏فرمودند: «فشار نیاورید به مردم، و
ما را كنار می ‏زدند كه مردم آزاد باشند، و به مردم بی  احترامی  نشود
» . (8)

من تنها باید اینجا بروم

روزی
 قرار بود امام در نجف به منزل یكی  از بزرگان بروند.بعضی  از طلاب
كه متوجه موضوع شدند به قصد مشایعت ایشان اطراف منزل ایشان تجمع كردند.وقتی  امام
از منزل بیرون آمدند طلبه ‏ها در خدمت ایشان و همراهشان حركت كردند.امام متوجه
شدند ولی  چیزی  نگفتند تا وقتی  كه به در منزل آن آقا رسیدند و در
باز شد.بلافاصله وارد شدند و خودشان در را بستند كه معنای  آن این بود كه
آقایان بروند من تنها باید اینجا بروم.طلبه ‏ها همه مراجعت كردند، در حالی  كه
از این برخورد امام یك درس اخلاقی  هم فرا گرفته بودند
. (9)

هیچ كس حق ندارد با من از مدرسه بیرون بیاید

در
سال 1348 كه به ده هزار زوار ایرانی  پس از زیارت حج، ویزای  عراق داده
بودند، جمعیت انبوهی  از زوار در نماز جماعت امام در مدرسه بروجردی  نجف
شركت كردند و پس از پایان نماز می ‏خواستند در خیابانها با سلام و صلوات امام را
همراهی  و بدرقه نمایند. اما امام هر شب بعد از نماز وقتی  می ‏خواستند
از مدرسه بیرون بروند دستور می ‏دادند كه به مردم اعلام كنید هیچ كس حق ندارد با
من از مدرسه بیرون بیاید.لذا زوار در مدرسه مكث می ‏كردند تا وقتی  امام دور
می ‏شدند بتدریج‏ خارج می ‏شدند.ایشان در شرایطی  زوار ایرانی  را از
حركت پشت‏ سر خود بر حذر می ‏داشتند كه در عراق سخت تنها و بی  یاور بودند
. (10)

دوست ندارم شخصیت ‏شما كوچك شود

یادم می ‏آید هنگام رفتن به حرم، در اواسط راه و
در كوچه به امام برخورد كردیم و چون دوست داشتیم كه همراه ایشان باشیم، لذا پشت‏سر
آقا به طرف حرم مطهر حركت كردیم.امام وقتی  متوجه حضور ما شدند، ایستادند و
فرمودند: «آقایان فرمایشی  دارند؟» گفتیم: «نه! عرضی  نداریم، فقط دوست
داریم كه همراه شما باشیم و از این كار لذت می ‏بریم

ایشان فرمودند: «شكر الله سعیكم.من از این كار
شما تشكر می ‏كنم، شما آقا هستید، طلبه هستید، محترم هستید، من دوست ندارم كه
شخصیت ‏شما با حركت كردن به دنبال من كوچك شود
» . (11)

حتی  اشاره‏ای  هم نمی ‏كردند

امام
خیلی  حسینی  بودند در ایام محرم كه به كربلا مشرف می ‏شدند هر روز در
حرم حضرت سید الشهدا زیارت عاشورا را با صد سلام و صد لعن می ‏خواندند این كار،
گاهی  یك ساعت و نیم طول می ‏كشید ولی  امام با آن سن زیادی  كه
داشتند و در این اوقات هم حرم خیلی  شلوغ بود (بخصوص بالای  سر حضرت كه
امام می ‏نشستند) میان مردمی  كه مرتب از روی  شانه و اطرافشان رد می
‏شدند می ‏نشستند و اصلا حاضر نبودند حتی  ما به اشاره به كسی  بگوییم
كه مواظب ایشان باشند تا متوجه می ‏شدند بر می ‏گشتندو به من می ‏گفتند تو نمی
‏خواهی  من زیارت كنم! ایشان هیچوقت كنار دیوار نمی ‏نشستند كه مثل بعضی
 هم از رفت و آمدها به دور باشند و هم به دلیل سن و خستگی  یك و نیم
ساعته بخواهند به دیوار تكیه كنند.گاهی  می ‏دیدم امام به سجده می ‏رفتند و
بعضی  از این عربها كه رد می ‏شدند درست پایشان را روی  دست ایشان می
‏گذاشتند.من نگاه می ‏كردم می ‏دیدم قرمز شده است ولی  امام هیچ چیز نمی ‏گفتند،
حتی  اشاره‏ای  هم نمی ‏كردند
. (12)

بیایید جلو، جا می ‏شود

امام در مسجد سلماسی  كه درس می ‏فرمودند
پای  درس ایشان شاگردان زیادی  می ‏آمدند و جا نبود.هر چه به آقا عرض می
‏كردیم كه اینجا تنگ است، یك جای  دیگر تشریف ببرید قبول نمی ‏كردند.نظر
آقایان دیگر هم این بود، نه اینكه ما می ‏خواستیم ترویج و تبلیغ ایشان را
بكنیم.امام می ‏فرمودند: «بیایید جلو كم كم جا می ‏شود.» جمعیت‏ حتی  روی
 سكوهای  مسجد می ‏نشستند و امام هم منبر می ‏رفتند و با آن كثرت جمعیت
درس می ‏گفتند، تا اینكه آقای  شیخ نصر الله خلخالی  كه از یاران امام
بود ایشان را با التماس جهت تدریس به مسجد اعظم بردند
.

امام حاضر نبودند در جاهایی  كه مثلا نمایش
قدرت ایشان باشد حاضر بشوند
.
(13)

در مقابل رسول الله چه جوابی  داریم؟

در
نجف بعضیها خیال داشتند روشی  اتخاذ كنند به عنوان ملاحظه سلسله مراتب مراجع
عالیقدر شیعه تا به این بهانه موقعیت و حیثیت اجتماعی  امام را نادیده
بگیرند.این امر به دوستان خیلی  گران آمد.بنده با دو نفر مامور شدیم از طرف
كلیه دوستان خدمت امام برسیم و عرض كنیم كه چنین مطلبی  است.من چون در صحبت
كردن صریحتر بودم به امام عرض كردم كه هر محیطی  آداب و رسومی  دارد و
ظاهرا مراعات رسوم اشكال شرعی  نداشته باشد.و موقعیت ‏حضرتعالی  طوری
 است كه شما برای  عامه مسلمین هستید و این موقعیت ‏باید برای  اسلام
حفظ شود و آقایان با آن برنامه‏ای  كه دارند می ‏خواهند این موقعیت ‏شما را
نادیده بگیرند.یا خدای  نخواسته به خیال خودشان هتك حرمت‏ شما كنند، لذا ما
از شما خواهش می ‏كنیم بر اساس آداب و رسوم حاكم در این محیط، برنامه آقایان را
نپذیرفتند.سخنان ما كه تمام شد ایشان یك قصه ‏ای  نقل كردند كه ما در مقابل
عظمت روحی  ایشان احساس حقارت و شرمساری  كردیم.امام فرمودند: «در گذشته
كه برق نبود و كوچه ‏ها تاریك بود یكی  از آقایان به جایی  می ‏رفت و
طبق مرسوم شخصی  هم جلوی  ایشان فانوس به دست گرفته بود.او اتفاقا عازم
مجلسی  بود كه یك آقای  دیگری  هم عازم آن مجلس بود.در راه كه
برخورد كردند، این آقا یك مقدار از آن دیگری  فاصله گرفت تا معلوم شود كه
ایشان یك تشكیلات جدا و یك فانوس كش مخصوصی  دارد و می ‏خواست كه موقعیتش
شناخته شود.» امام پس از نقل این داستان فرمودند: «اگر روز قیامت ما را در محضر
رسول الله (ص) به صف وا دارند و از این چیزها از ما سؤال كنند، آیا آقایان برای
 این سؤال، جوابی  در نظر گرفته‏اند كه مثلا این جلوتر باشد آن عقب‏تر
باشد، این زودتر باشد آن دیرتر باشد؟ این اعتباراتی  كه آقایان در نظر می
‏گیرند اگر در آن صف، حضرت رسول (ص) از ما سؤال كردند آیا جوابی  داریم
بگوییم؟» سپس فرمودند: «به آن برنامه ‏ای  كه آنها تهیه كرده‏اند عمل كنید
. (14)

مردم از من محافظت می ‏كنند

مشكل
بسیار بزرگی  روزهای  اول اقامت امام در قم از نظر حفاظت و امنیت ایشان
وجود داشت و آن این بود كه امام مانع می ‏شدند پاسداران با اسلحه دنبال ایشان
باشند.همیشه می ‏فرمودند: «من مامور مسلح نمی ‏خواهم.» امام شبها به منزل فضلا و
خانواده‏های  شهدا می ‏رفتند و مردم قم هم به مجرد اینكه می ‏شنیدند امام از
كوچه یا خیابانی  عبور می ‏كنند همگی  از خانه‏ها بیرون می ‏ریختند و
دور ماشین امام جمع می ‏شدند.حتی  روی  سقف ماشین سوار می ‏شدند تا جایی
 كه راننده نمی ‏دانست كجا می ‏رود و در عین حال امام می ‏فرمودند: «كسی
 دنبال من نیاید، مردم از من محافظت می ‏كنند
» . (15)

تشك را كنار زدند

امام در ایام تابستان بعضی  از سالها كه
حوزه علمیه قم تعطیل بود به محلات تشریف می ‏بردند و در مسجد جامع شهر قبل از غروب
و در ماه مبارك رمضان درس اخلاق می ‏گفتند.روزی  امام برای  درس گفتن
وارد مسجد شده و متوجه شده كه آن روز تشكی  برای  ایشان
انداخته‏اند.فورا آن را كنار زدند و مثل سایر مردم روی  زیلوی  مسجد
نشستند
.
(16)

ایشان همینجوری  تشریف آورد؟

بعد
از انقلاب خانم خبرنگاری  از لندن به قم آمده بود و چون مرا از آن موقع كه در
لندن بودم می ‏شناخت، به منزل ما آمد و به من متوسل شد تا مصاحبه‏ای  با امام
برای  او ترتیب دهم.من با مرحوم آقای  اشراقی  تلفنی  صحبت
كردم كه این خانم سؤالات زیادی  دارد و دلش می ‏خواهد مسایلی  را از
امام بپرسد.ایشان موافقت نفرمودند.شبی  امام به منزل من تشریف آوردند و
تصادفا آن خبرنگار هم آنجا بود.وقتی  امام تشریف آوردند تمام مسایل او حل شد
و گفت: عجب ایشان همین جوری  تشریف آوردند اینجا؟ ! گفتم بله ایشان به خانه
طلبه هم تشریف می ‏برند.گفت: همان شخصی  كه این همه سر و صدا كرده است، بدون
تشریفات برخاست و به اینجا آمد؟ او كه قبلا تشریفات سلطنتی  را دیده بود،
ارادت فراوانی  به امام پیدا كرد
. (17)

راضی  نیستم برای  من صلوات بفرستید

امام
در بعضی  از سالها، تابستان به محلات تشریف می ‏آوردند.تابستان سال 1325 كه
به محلات آمدند.علمای  شهر كه به امام اخلاص داشتند از ایشان درخواست كردند
كه مسجدی  در اختیارشان بگذارند تا مردم از وجودشان بهره ببرند.فرمودند مرا
به حال خود بگذارید.و به كار خودتان مشغول باشید و نپذیرفتند.پس از چند روزی
 كه از ماه رمضان گذشت، عده‏ای  گفتند حالا كه شما جماعت را نپذیرفتید
حداقل یك جلسه ‏ای  باشد كه بعضیها از محضرتان استفاده بكنند.بالاخره بعد از
صحبتها امام آن جلسه را پذیرفتند و این جلسه در روزهای  ماه رمضان ساعت پنج
‏بعد از ظهر در مسجدی  كه در مركز شهر بود بر پا می ‏شد و امام پای  یك
ستونی  روی  زمین می ‏نشستند و جمعیت دور ایشان می ‏نشست.در این جلسه دو
نكته قابل توجه دیده‏ام كه از خاطرم محو نمی ‏شود.یكی  اینكه روز اول علما و
روحانیون آمدند شركت كردند و امام بعد از جلسه به آنها فرمودند كه اگر چنانچه شما
بخواهید شركت‏ بكنید من این جلسه را تعطیل می ‏كنم، شما باید مقامتان در اجتماع
محفوظ باشد.نكته دوم این بود كه، مرسوم بود اگر كسی  از روحانیون داخل می ‏شد
به احترامش كسی  می ‏گفت صلوات بفرستید.و در اینجا هم شخصی  بود كه وقتی
 امام وارد مسجد می ‏شدند جمعیت را به ذكر صلوات دعوت می ‏كرد.روز اول كه این
صلوات را فرستادند، پس از اتمام جلسه امام آن شخص را خواستند و فرمودند: «شما این
صلواتی  را كه می ‏فرستید منظورتان ورود من است‏یا آنكه این صلوات برای
 رسول بزرگوار اسلام است؟ اگر برای  رسول اكرم (ص) صلوات می ‏فرستید،
این صلوات را یك وقت دیگری  بفرستید و اگر چنانچه برای  من است كه وارد
مسجد می ‏شوم من راضی  نیستم!» از آن جلسه یك نكته‏ای  در نظرم هست كه
امام با زبان بسیار ساده فرمودند: «برادران مسلمان و عزیز، شما كه یك كت و شلوار فاستونی
 پیدا كرده‏اید و می ‏پوشید و با یك كت و شلوار حالتان تغییر می ‏كند، یك غروری
 پیدا می ‏كنید، فكر نكرده‏اید كه این فاستونی  پشمی  از كجا تهیه
شده؟ آیا مواد این پشم همان پشم نیست كه كمر گوسفندی  را پوشانده بود؟ قبل از
این گوسفند همین پشم را داشت و غروری  هم‏نداشت و حالا كه همان پشم رشته شد و
رنگ شد، آمد كت و شلوار شد، یك مرتبه حال شما را تغییر داده است.این چه بدبختی
 است كه ما به چنین چیزهای  بی  اساس دل خود را خوش بكنیم؟
» (18)

هر جایی  خالی  بود می ‏نشستند

امام در نجف به هر مجلسی  كه وارد می ‏شدند
هر جای  خالی  بود همانجا می ‏نشستند.در حالی  كه معمولا فضلا و
آیت الله ‏ها در یك صف می ‏نشستند.هر چه هم به ایشان تعارف می ‏كردند اعتنا نمی
‏كردند كه مثل بعضیها جای  دیگران را به خاطر نشستن خود تنگتر كنند.امام گاهی
 طول مجلس فاتحه‏ای  را در سالن مسجد طی  می ‏كردند كه بروند و در
جایی  كه خالی  است ‏بنشینند.تا می ‏نشستند بلافاصله قرآن می ‏خواندند و
بعد با اطرافیان احوالپرسی  می ‏كردند و سپس بر می ‏خاستند و به منزل می
‏رفتند
.
(19)

خودشان اتاقشان را تمیز می ‏كردند

امام
از وقتی  كه وارد پاریس شدند خودشان عهده‏ دار تمیز كردن اتاق محل مسكونی
 خود شده بودند و هر چه به ایشان اصرار می ‏شد اجازه بدهند دیگران این كار را
بكنند، چنین اجازه‏ای  نمی ‏دادند.ایشان در روزهای  اقامتشان در نوفل
لوشاتو مثل همیشه زندگی  ساده و بی  پیرایه‏ای  داشتند و علی
 رغم این كه خبرنگاران پر تیراژترین نشریات جهان برای  گفتگو با ایشان
رقابت ‏سختی  با یكدیگر داشتند و تصاویر امام را در صفحات اول نشریاتشان چاپ
می ‏كردند، اما ایشان در روش زندگی  خودشان هیچ تغییری  ندادند و همچنان
به دور از تشریفات بودند
.
(20)

مگر می ‏خواهند كوروش را وارد ایران كنند؟

روزی
 از كمیته استقبال از تهران به پاریس زنگ زدند.من مسؤول دفتر و تلفن امام
بودم.تلفن كننده شهید مظلوم دكتر بهشتی  بود كه می ‏گفت‏ برای  ورود
امام برنامه ‏هایی  تنظیم شده، به عرض امام برسانید كه فرودگاه را فرش می
‏كنیم، چراغانی  می ‏كنیم، فاصله فرودگاه تا بهشت زهرا را با هلی  كوپتر
می ‏رویم و…وقتی  خدمت امام مطالب را عرض كردم پس از استماع دقیق كه عادت
همیشگی  ایشان بود كه سخن طرف مقابل را به دقت گوش كنند و آنگاه جواب گویند،
با همان قاطعیت و صراحت ‏خاص خود فرمودند: «برو به آقایان بگو مگر می ‏خواهند
كوروش را وارد ایران كنند! ابدا این كارها لازم نیست‏ یك طلبه از ایران خارج شده و
همان طلبه به ایران باز می ‏گردد.من می ‏خواهم در میان امتم باشم و همراه آنان
بروم ولو پایمال بشوم‏
» .
(21)

اینها چه می ‏كنند؟

از
طرف ارتش به جماران آمدند تا جایی  را برای  فرود هلی  كوپتر فراهم
آورند كه اگر یك وقتی  مساله ‏ای  و یا حادثه ‏ای  رخ داد امام را
بدون درنگ بتوانند از این مكان به جای  دیگری  انتقال دهند
.

تا امام متوجه صدای  ماشینهایی  كه
سطح زمینی  را در نزدیكی  منزل ایشان تسطیح می ‏كردند شدند، بلافاصله
پرسیدند: «اینها چه می ‏كنند؟» جواب داده شد، زمینی  را صاف می ‏كنند تا هلی
 كوپتر به راحتی  بتواند در آنجا بنشیند.فرمودند: «این كار برای ‏چیست و
چه كسی  گفته است؟» به نظر اطرافیان آمده بود كه شاید من این كار را
كرده‏ام.گفتم كه این كار به من ارتباطی  ندارد و مربوط به برادران ارتش است –
آن روز هم یادم هست كه نماینده امام در ارتش آقای  خامنه ‏ای  بودند –
امام ایشان را خواستند و فرمودند: «من راضی  نیستم یك چنین كاری  صورت
گیرد و بدانید هر شرایطی  در اینجا پیش بیاید به هیچ جا نخواهم رفت و اگر
بنای  این كار بر این است كه من راضی  باشم به هیچ وجه راضی  نیستم

این تذكر امام باعث ‏شد كه بلافاصله آن زمین را
به همان حال گذاشتند
.
(22)

برای من تشریفات نگذارید

ملاقاتهای
 مسؤولین و شخصیتها با امام در یك اتاق كوچك سه در چهار انجام می ‏شد و كسی
 از محتوای  حرفهای  رد و بدل شده اطلاعی  نداشت.بارها مردم
تقاضا كرده بودند كه ملاقاتهای  خصوصی  امام با شخصیتهای  سیاسی
 و بعضا جهانی  را جهت ‏حفظ در تاریخ ضبط و فیلمبرداری  كنیم اما
می ‏دانستیم كه امام در این امور مانع ما می ‏شوند و راضی  به نصب دوربین
فیلمبرداری  در اتاقشان نیستند و این كار را تشریفات می ‏دانند.حدود یك سال
در مورد این قضیه با ایشان صحبت كردم تا اینكه پذیرفتند این كار صورت بگیرد.در یك
فرصت دو، سه روزه كه امام ملاقات نداشتند با همكاری  برادران صدا و سیما وسایل
فیلمبرداری  را در اتاق ایشان نصب كردیم.یك‏روز صبح كه امام طبق روال قبلی
 جهت ملاقات وارد این اتاق شدند تا چشمشان به سقف افتاد و وسایل فیلمبرداری
 از جمله چند پروژكتور را كه به سقف نصب شده بود دیدند ناراحت ‏شده و
فرمودند: «همین امروز این وسایل را از اتاق من جمع كنید و برای  من در این
آخر عمری  تشریفات نگذارید من احتیاج به این كارها ندارم.» و ما مجبور شدیم
بلافاصله از برادران سیما بخواهیم كه وسایلشان را جمع كرده و ببرند.وقتی  وسایل
جمع آوری  شد آثار كندن و جوشكاری  پروژكتورها در سقف باقی  مانده
بود.می ‏خواستیم سقف را رنگ بزنیم، گفتیم ممكن است امام اشكال بگیرند كه به چه
مناسبت‏خراب كردید كه حالا می ‏خواهید اصلاح بكنید لذا از ایشان سؤال كردم كه آیا
اجازه می ‏دهید كه جای  این جوشكاریها را رنگ بزنیم فرمودند: «احتیاجی  نیست‏»
آثار این وسایل هنوز هم بر سقف این اتاق قابل مشاهده است
. (23)

پی ‏نوشت‏ها:

1.حجة الاسلام و المسلمین صادق احسان بخش.

2.حجة الاسلام و المسلمین فرقانی .

3.حجة الاسلام و المسلمین حمید روحانی  سرگذشتهای  ویژه از زندگی  امام خمینی
 
ج 1.

4.حجة الاسلام و المسلمین غیوری  اطلاعات هفتگی  ش 2442.

5.حجة الاسلام و المسلمین سید محمد موسوی  خوئینی ‏ها
– حوزه – ش 37 و 38
.

6.حجة الاسلام و المسلمین عبد العلی  قرهی .

7.حجة الاسلام و المسلمین سید حمید روحانی .

8.حجة الاسلام و المسلمین محتشمی  سرگذشتهای  ویژه از زندگی  امام خمینی
 
ج 1.

9.آیت الله قدیری  ویژه
نامه روزنامه جمهوری  اسلامی  
خرداد
70
.

10.حجة الاسلام و المسلمین سید حمید روحانی  سرگذشتهای  ویژه از زندگی  امام خمینی
 
ج 1.

11.حجة الاسلام و المسلمین سید حمید روحانی  سرگذشتهای  ویژه از زندگی  امام خمینی
 
ج 6.

12.حجة الاسلام و المسلمین فرقانی .

13.حجة الاسلام و المسلمین عبد العلی  قرهی  سرگذشتهای  ویژه از زندگی  امام خمینی
 
ج 6.

14.حجة الاسلام و المسلمین كریمی  پاسدار اسلام – ش 8.

15.حجة الاسلام و المسلمین انصاری  كرمانی  ماخذ پیشین – ج 2.

16.حجة الاسلام و المسلمین توسلی  ماخذ پیشین – جلد 2.

17.حجة الاسلام و المسلمین احمد صابری  همدانی  پا به پای  آفتاب – ج 3- ص 276.

18.حجة الاسلام و المسلمین سروش محلاتی  روزنامه جمهوری  اسلامی  ویژه اربعین امام – 7/6/68.

19.حجة الاسلام و المسلمین فرقانی .

20.خبرنگار اعزامی  روزنامه اطلاعات به نوفل لوشاتو در
سال 57- روزنامه اطلاعات – 14/11/71
.

21.حجة الاسلام و المسلمین فردوسی  پور – روزنامه
كیهان 14/4/68
.

22.حجة الاسلام و المسلمین امام جمارانی  روزنامه جمهوری  اسلامی  ویژه اربعین 68.

23.حجة الاسلام و المسلمین انصاری  كرمانی  –
روزنامه رسالت – 9/3/72
.