حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. Thursday, 25 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1382 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 5 تعداد دیدگاهها : 81×

یادها و خاطره ‏ها  

پیوند امام

در اولین روز ورود به قم در شهریور سال 1341 مشتاقانه به زیارت امام رفتم و با اولین زیارت امام عشق و علاقه ‏ام صد چندان شد. تمام هستی  و جان و دل و آرزویم را در امام یافتم این دلبستگی  و شیفتگی  را هرگز و هرگز با هیچ زبان و بیان و قلمی  نمی ‏توانستم و نمی ‏توانم توصیف كنم و حتی  اكنون بعد از دهها سال تصور آن برای  خودم هم ناممكن می ‏نماید.

در آن زمان زیارت امام در دو وقت‏ برای  ما میسرتر بود یكی  در مسجد سلماسی  و به هنگام تدریس امام و دیگری  به هنگام مغرب و نماز جماعت.

گرچه در آن زمان هیچ چیز از درس امام نمی ‏فهمیدم اما حضور در مسجد سلماسی  و نشستن در كناری  و تماشای  چهره امام و شنیدن آهنگ دلنشین صدای  امام برایم از هر بزم و شنیدن هر موسیقی  لذت بخش‏تر بود.

نماز جماعت امام

برخلاف عموم بزرگان حوزه و مراجع كه برحسب رتبه و شانی  كه داشتند در مساجد بزرگتر و معروف‏تر و مكانهای  حساستر صحن و حرم حضرت معصومه اقامه جماعت داشتند، لكن امام ظاهرا تقریبا تنها شخصیت ‏بزرگی  بودند كه در خانه نماز می ‏خواندند و فقط افراد انگشت‏ شماری  برای  نماز خواندن پشت ‏سر ایشان موفق می ‏شدند.

امام نماز جماعت را در بیرونی  می ‏خواندند و بیرونی  ایشان در آن زمان مشتمل بر یك اطاق و هال كوچك بود كه یك در از حیاط به حیاط اندرونی  و یك در از هال به اتاق محل زندگی  امام داشت. محل اندرونی  آن زمان بعدا كه رفت و آمدها گسترش یافت‏ یعنی  بعد از آزادی  امام از زندان در سال 43 تبدیل به بیرونی  شد و خانه‏ای  كه در ضلع شمالی  منزل امام بود به عنوان اندرونی  مورد اجاره قرار گرفت و دری  به آنجا گشوده شد.

هال و اتاق بیرونی  مجموعا برای  نماز جماعت ظرفیت‏ بیش از حدود 20 نفر را نداشت و اگر برخی  شب‏ها چند نفری  بیشتر می ‏آمدند ناچار دری  كه به اطاق محل زندگی  شخصی  امام باز می ‏شد را نیز می ‏گشودند و با عقب زدن تشك و رختخواب كرسی  امام به نماز می ‏ایستند طول زمستان آن سال یعنی  سال 41 این توفیق را داشتم كه علیرغم اقامه جماعت مغرب‏ها، در مدرسه فیضیه كه پرجمعیت‏ ترین نماز جماعت طلبه ‏ها در قم بود در آن هوای  سرد و پرسوز قم دوان دوان تا محله یخچال می ‏رفتم تا نماز را پشت ‏سر امام بخوانم. شیوه قرائت امام، آهنگ صدایش، اذكارش و تعقیباتش و حتی  چگونگی  به دست گرفتن و شیوه چرخاندن دانه‏ های  تسبیح اش در هنگام تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیها) برایم دلربا و لذت بخش بود. یك شب كه نماز را در اتاق اندرونی  و در كنار كرسی  امام خواندم از شدت شوق بعد از نماز عبایم را در همان اطاق جا گذاشتم و بیرون كه آمدم متوجه شدم البته آن زمان هنوز ملبس به لباس روحانی  نشده بودم و عبا را به خاطر سرمای  پرسوز قم دوش می ‏گرفتم. فردا شب كه برای  نماز مشرف شدم دیدم امام عبا را خیلی  منظم تا كرده‏اند و در كناری  گذاشته‏ اند. این عبا به خاطر این كه یك شب در اتاق امام مانده بود و به دست امام متبرك شده بود همواره برایم دوست داشتنی  و زیبا بود هرچند بسیار كهنه و در واقع عبای  دست دومی  بود كه پدرم دیگر از آن استفاده نمی ‏كرد و من برای  خود برداشته بودم.

اوج شیفتگی  

شش ماهه دوم سال 41 برایم آغاز و در عین حال اوج شیفتگی  و عشق لذت بخش به امام بود. در عالم چهره‏ای  زیباتر و دلنشین‏تر از چهره امام نمی ‏دیدم. نام زیبایش، پیشانیش، ابروانش، لبهایش و گونه های  درخشانش، محاسنش، قامتش، شیوه راه رفتنش، آهنگ صدایش، خطش، طرز عمامه ‏اش و خلاصه تمام رفتارهایش آنچنان برایم جذاب و دلربا بود كه دیگر هیچ چیز و هیچ كس برایم جلوه‏ای  نداشت. انعكاس هر آنچه در فطرت دست نخورده و تصورات بی ‏پیرایه كودكانه‏ ام نسبت‏ به خدا و جمال و جلال او داشتم در چهره ملكوتی  و الهی  امام می ‏دیدم. امام را نماد و نمودی  از پیغمبر اكرم (ص) و ائمه معصومین و جلوه‏ای  از زیبایی ‏ها و نورانیت آنان، احساس می ‏كردم و عشق و محبت‏به او برایم عشق و محبت‏به خدا و تمام انبیاء و ائمه معصومین (ع) بود و پیروی  و اطاعت از او را، پیروی  و اطاعت از خدا و معصومین علیهم السلام یافتم.

در آن شرایط تمام غصه‏ام این بود كه چرا توده مردم و عامه طلاب درست امام را نمی ‏شناسند یا اصلا نمی ‏شناسند و چرا همین عشق و شور را نسبت‏به امام ندارند. برایم قابل تحمل نبود كه یكی  از هم حجره‏ای  هایم كه یك طلبه مشهدی  بود مقلد امام بودنم را مسخره می ‏كرد و می ‏گفت تو از میان پیغمبران جرجیس را پیدا كرده ‏ای ! تولای  نسبت‏به امام تبرای  نسبت‏به چنین افرادی  را در درونم مشتعل می ‏كرد. همانطور كه شعاع و امتداد تولای  امام هر كسی  كه امام را دوست می ‏داشت تا منتسب به او بود، در بر می ‏گرفت هر كس كه شاگرد امام بود، مقلد امام بود، دوستدار امام بود، برایم دوست داشتنی  و محبوب بود.

خانه امام، محله یخچال قاضی ، مسجد سلماسی  هم برایم از محبوبیت ویژه‏ای  برخوردار بود، زمانی  كه تازه امام تبعید شده بود و هنوز خانه امام در محاصره مامورین امنیتی  شاه بود و نمی ‏گذاشتند به زیارت خانه امام برویم حداقلش این بود كه در حال عبور دیوار خانه امام را زیارت می ‏كردیم و وقتی  مادر و خواهرانم به قم می ‏آمدند با هم آنجا می ‏رفتیم و اشك ریزان دیوار كاه گلی  خانه امام را در برابر ماموران می ‏بوسیدیم!

فضای  سیاسی  حوزه‏ ها

تا آن زمان حوزه ‏های  علمیه به جز افراد استثنایی  به طور كلی  و عموما از مسایل سیاسی  دور بود. عدم گرایش به اطلاع از مسائل سیاسی  از یك سو، و سلطه مطلق رژیم بر تمام وسائل ارتباط جمعی  و تك صدایی  آنها در خدمت‏ به رژیم و آمیخته بودن آنها به محرمات و منكرات باعث‏ شده بود كه روحانیون و طلاب از این مقولات فاصله بگیرند.

با شروع نهضت، خواندن روزنامه تدریجا در بین طلاب رواج یافت، اما داشتن رادیو تا سالها بعد از شروع نهضت همچنان به صورت یك امر منكر تلقی  می ‏شد.

شهید محمد منتظری  برای  این كه رادیو را وارد زندگی  افراد كند ابتدا به عنوان قرض، پولی  را در حد خرید یك رادیوی  كوچك از طرف قرض می ‏گرفت، سپس به بهانه یا مناسبتی  به خانه او می ‏رفت و در حالی  كه خود همواره رادیو همراه داشت و به اخبار گوش می ‏داد به ظاهر رادیو را در آنجا جا می ‏گذاشت و بعد از آن هم پس نمی ‏گرفت و بدین ترتیب استیحاش داشتن رادیو تدریجا برای  طرف از بین می ‏رفت، البته آغاز به كار صدای  روحانیت در سالهای  بعد كه از بغداد پخش می ‏شد و توسط جناب آقای  دعایی  تهیه و اجرا می ‏گردید نقش مؤثرتری  در راه یافتن رادیو به منازل طلاب و متدینین داشت.

اما تلویزیون به لحاظ فساد فراگیر آن هرگز تا پیروزی  انقلاب اسلامی  در زندگی  روحانیون و حتی  سایر اقشار متدین و مقید راه نیافت.

اینجانب خود در نجف اشرف رادیو داشتم و به اخبار صدای  ایران و رادیوهای  عربی  گوش می ‏كردم اما هرگز جرات ابراز آن را به غیر دوستان همفكر و طرفدار امام نداشتیم.

از بین بردن تلاشهایی که به انزوای  دین منجر میشد

فضایی  كه دستهای  پنهان و آشكار، مخصوصا در حوزه نجف طی  دهها سال برنامه ریزی ، حاكم كرده بودند باعث ‏شده بود كه حتی  بخشهای  عظیمی  از فقه شیعه كه دقیقا مرتبط با مسائل اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی  و… می ‏باشد مورد بی ‏توجهی  قرار گیرد و قرآن كه در سراسر آن درس زندگی  و نظام جامع حكومتی  موج می ‏زند مورد غفلت واقع شود.

تلاش استعمارگران و ایادی  مرموز آنان در طول دهها سال بر این بود كه در درجه اول دین را بطور كلی  از جامعه برچینند و حداكثر آن را به صورت بی ‏روح و فقط در قلمرو مسائل فردی  محدود كنند وضعیتی  را به وجود آورده بودند كه از قرآن این كتاب زندگی ، فقط مجالس ختم مرده‏ها و سر قبرها تداعی  شود. اتفاقی  نبود كه وقتی  می ‏خواستند برای  گورستان و محل دفن مرده‏ ها نامی  انتخاب كنند یاد حضرت زهرا (س) می ‏افتادند و بهشت زهرا درست می ‏شد امابرای  دانشگاه و ذوب آهن و خیابان‏ها و میادین بزرگ كه نمودهای  زندگی  و حركت‏بود، نام آریامهر، پهلوی ، آیزنهاور، ولیعهد، روزولت و… انتخاب می ‏شد!

امام خمینی  و نهضت اسلامی  

در شش ماه دوم سال 41 ماجرای  لوایح ایالتی  و ولایتی  و عقب‏ نشینی  رژیم شاه و نهضت دو ماهه امام، در برابر آن و سپس مساله لوایح شش گانه شاه و رفراندوم ششم بهمن اتفاق افتاد و نهضت اصلی  امام در برابر آن شكل گرفت.

همان امام كه تا قبل از شروع نهضت و تهاجم حساب شده و آشكار علیه اسلام، خود را از هر گونه مطرح شدن در جامعه و قرارگرفتن در مظان شهرت و شناخته شدن بركنار می ‏داشت و روزانه سر به زیر راه كوتاه بین خانه و مسجد سلماسی  (محل تدریس‏شان) را طی  می ‏كرد و حتی  از این كه فرد یا افرادی  به عنوان و نشانی  از جلال و شخصیت ایشان را همراهی  كنند به شدت اجتناب می ‏كرد وقتی  پای  دفاع از اسلام و احكام نورانی  آن پیش آمد یك پارچه به فریاد و خروش درآمد و با تمام وجود در میدان مبارزه با مهاجمان به اسلام ظاهر شد و همچون خورشید درخشید، بر ظلمت ظلم تاخت و فضای  تاریك را نور پاشید و جو جمود و مرگ آلود را حرارت حیات بخشید. خفتگان را بیدار كرد و در افق حوزه، فجر نهضت و حركت را نوید داد.

شاگردان و دست پروردگان امام، پشت‏سر امام بپاخاستند و طلاب جوان و توده مردم بخصوص در قم، ناگهان گمشده خود را پیدا كردند و تحت تاثیر نفس قدسی  امام ره صد ساله مبارزه را یك شبه پیمودند و یك دل و یك صدا راه امام را در پیش گرفتند.

شهرت های  توام با مقبولیت و محبوبیت معمولا در یك فرایند دراز مدت حاصل می ‏شود و اگر هم استثنائا با سرعت‏بیاید با سرعت می ‏رود اما شهرت و مقبولیت و محبوبیت فوق العاده امام خیلی  سریع شكل گرفت و همچنان رو به فزونی  گذاشت و هیچ عاملی  نیز نتوانست آن را متوقف یا بكاهد! و به راستی  در آن زمان معنی  «تعز من تشاء» را با تمام ابعادش در مورد امام مشاهده كردیم!

چه بسیار از طلاب جوانی  كه مانند هم حجره‏ای  ما تقلید از امام را مسخره می ‏كردند همان سال به پایان نرسیده بود كه از مرجع شان عدول و با عشق و شور به تقلید امام درآمدند. هرچند مقتضیاتی  برونی  مانند لوایح ایالتی  و ولایتی  و بعدا لوایح شش گانه شاه و محتوای  ضد اسلامی  آنها منشا ورود امام در صحنه مبارزه بود اما این جهت را نیز نباید از نظر دور داشت كه همان گونه كه رسول الله (ص) بعد از چهل سال كه تحت تربیت الهی  قرار گرفت، مبعوث به رسالت‏شدند امام این فرزند برومند پیغمبر نیز بعد از پشت ‏سر گذاشتن یك دوره چهل ساله خودسازی  و تحصیل مقتضیات درونی  توانست در عرصه رهبری  جامعه اسلامی  ظاهر شود.

همانطور كه راقم سطور در مقدمه تعلیقات امام بر فصوص الحكم و مصباح الانس نوشته‏ام، امام در سن بیست و یك سالگی  در حالی  كه فقط تا حد مطول را نزد آقای  پسندیده خوانده بود، از اراك به قم مهاجرت كرد ولی  از اینجا به بعد با سرعتی  فوق العاده مسیر علم و عرفان و سلوك الی  الله را طی  كرد به گونه‏ای  كه برخی  از دقیق‏ترین و متعالی ‏ترین تالیفات علمی  امام در قبل سی  سالگی  به رشته تحریرشان درآمد و طبق آنچه از منابع متعدد به دست آمده است، امام طی  آن چهل سال هرگز نماز شب و تهجد و مناجات سحرگاهی  شان ترك نشد و در حالی  كه با طی  مدارج عبودیت‏ حق به مقامی  بس والا دست‏یافته بود، هزاران شاگرد را نیز در صحنه اخلاق، عرفان و فقه و اصول و… پرورش داده بود و در حقیقت ‏سال 1341 بهار شكوفایی  دوران چهل ساله خودسازی  و كادرسازی  امام است و معلوم نیست اگر امام نبود یا امام با این خصوصیات نبود، یا آن چه از ناحیه شاه و امریكا در آن سال اتفاق افتاد مثلا در ده سال قبل اتفاق می ‏افتاد در حالی  كه امام در این نقطه شكوفایی  نبود، سرنوشت اسلام وكشور به كجا می ‏انجامید! اگرچه شروع اجرای  برنامه ‏های  شاه در سال 41 نیز دلائل خاص خود را داشت ولی  به هر حال آنچه اتفاق افتاد نشان از لطف و عنایت الهی  به مردم ایران و حفظ اسلام وقرآن در این كشور اسلامی  داشت مردم و كشوری  كه قرآن نوید داده: «فسوف یاتی الله بقوم یحبهم ویحبونه اذلة علی  المؤمنین اعزة علی  الكافرین یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومة لآئم‏» (مائده / 54)

اما نكته شگفت انگیزی  كه نشان از امداد غیبی  و شخصیت والای  امام دارد این است كه امام در طول این چهل سال همانند همگنان خود شخصیتی  می ‏نمود كه صد در صد مستغرق در فقه و اصول و فلسفه وسایر علوم متداول در حوزه‏ها بود و از طرفی  بستر شكل‏گیری  و رشد شخصیت امام دقیقا همان بستری  بود كه شخصیت‏ سایرین در آن شكل گرفت، بنابراین اگر حضرت امام همچون حضرات آیات عظامی  كه اصلا از مسائل اجتماعی  و سیاسی  و داخلی  و خارجی  بی ‏اطلاع بودند و هیچ دوست و دشمنی  را در سطح كلان برای  اسلام و مسلمین نمی ‏شناختند از آب درمی ‏آمد، كاملا طبیعی  بود و هیچ تعجبی  را برنمی ‏انگیخت. اما عجیب اینجا است كه امام ناگهان وارد صحنه مبارزه و سیاست می ‏شود و با آن كه طرف مقابل امام یعنی  شاه و رژیم او و پشتیبانان خارجی  اش از وسیعترین و عمیق‏ترین تجربه و امكانات و ابزار و دانش سیاسی  برخوردار است ابراهیم گونه نبردی  بی ‏امان را یكه و تنها و بر حسب ظاهر با دست‏خالی  آغاز می ‏كند!

تجربه دهها ساله رژیم شاه با حمایت مباشر و حضور هزاران مستشار امریكایی  و غربی  و برخورداری  از هزاران نیروی  تحصیل‏كرده در سطوح عالی  دانشگاه‏های  غرب در مدیریت كشور و هیمنه دستگاه‏های  اطلاعاتی ، امنیتی ، نظامی  و انتظامی  كه ایران را به جزیره ثبات و در عین حال ژاندارم بی ‏رقیب غرب در منطقه ترسیم می ‏كرد سیستم تبلیغاتی  قوی  و روانشناسانه كه حتی  به هنگام نیاز وعاظ السلاطین را نیز به كار می ‏گرفت و افكار عمومی  و حتی  اقشار مذهبی  را برای  پذیرش و مقبولیت‏شاه و حاكمیت اش افسون می ‏كرد. پشتیبانی  بی ‏دریغ امریكا و اسرائیل و سیستم‏های  جاسوسی ، اطلاعاتی ، تبلیغاتی  و… از رژیم دست نشانده‏ای  كه نقش حیاتی  برای  تامین منافع نامشروع آنان در منطقه و چپاول و غارت كشورمان ایفاء و در یك كلام رژیمی  كه زمین و زمان و همه چیز در داخل و خارج بر وفق مرادش می ‏چرخید در یك سو قرار داشت و در سوی  دیگر امام بدون آن كه خود همانند سایر سیاستمداران عمری  را در گود سیاست‏ سپری  كرده باشد، یا آنكه از مطالعات گسترده و طی  مدارج تحصیلی  در رشته‏های  مربوط به سیاست‏ برخوردار باشد و بدون آن كه حزبی  را تشكیل داده و مدیریت كرده باشد و مشاوران سیاسی  و تشكیلات و سیستم‏ها و ابزار اطلاعاتی ، خبری ، سیاسی ، امنیتی  و… را دارا باشد و در یك جمله با دست‏خالی  از همه چیز اما با دلی  آكنده از ایمان و عشق خالص به خدا و پیوندی  مستحكم با مبدا هستی  و سرچشمه عزت، قدرت، آگاهی ، … و با الهام از قرآن و عترت، یكه و تنها وارد كارزاری  شد كه براساس هیچ منطق مادی  برای  آن جز شكست قطعی  قابل تصور نبود.

اما آنچه اتفاق افتاد ثابت كرد كه حاكم قاهر مهیمن قادر مدبر این جهان امریكا و اسرائیل و غرب نیست‏بل: «هو القاهر فوق عباده‏» و «یدالله فوق ایدیهم‏» امام با خدا بود و علم، آگاهی  و تدبیر الهی  بر تمام علم‏ها و آگاهی ‏ها و تدبیرات دیگران متوفق و برتر است و نتیجه این بود كه در طول 27 سال نبرد بی ‏امان، امام همواره دست دشمنانش را خواند، ولی  دشمنانش نتوانستند دست او را بخوانند و همیشه امام روی  دست آنها زد اما آنها نتوانستند روی  دست امام بزنند! در این نبرد همواره امام فعال و دشمنانش منفعل بودند و همواره مكر آنان به خودشان برمی ‏گشت «و لایحیق المكر السی ‏ء الا باهله‏» . هرگاه آتشی  برافروختند كه امام را در آن بسوزانند خود در آن سوختند و بر امام گلستان شد; بعد از دستگیری  امام و گیر افتادن شاه در بن بست تصمیم‏گیری  با «سید ضیاء» مشورت كرده بود و او گفته بود كه دستگیری  خمینی ، اشتباه، نگهداشتن‏اش اشتباه و آزاد كردنش اشتباه!

نگاه به زندگی  امام از این زاویه، خود بحث مستقلی  را به وسعت تاریخ زندگی  بیست و هفت‏ساله از سال 41 تا 68 را می ‏طلبد تا بخشهایی  مانند دستگیری  اول امام، آزادی  ایشان، دستگیری  مجدد، تبعید به تركیه، و سپس به عراق و اقامت در نجف، مهاجرت به طرف كویت و ممانعت دولت كویت و حركت‏به پاریس، بازگشت‏به ایران، تشكیل حكومت اسلامی ، قضایای  جنگ و دفاع مقدس، مساله سلمان رشدی  و… از این منظر تجزیه و تحلیل شود تا كتابی  از توحید و تفسیری  از صفات و اسماء حسنای  الهی  و آیات الهی  همچون: «تؤتی الملك من تشاء وتنزع الملك ممن تشاء وتعز من تشاء وتذل من تشاء بیدك الخیر انك علی  كل شی ‏ء قدیر» به رشته تحریر درآید.

براین اساس، شناخت امام و رمز موفقیت‏ شگفت‏انگیز حضرتش را قبل از هر چیز باید در ویژه ‏گی  و عنصر عبودیت امام در پیشگاه الهی  جستجو كرد و بدون این ویژگی  شناخت و تحلیل تمام ویژگیهای  امام بی ‏ریشه و ابتر است. وسعت و عمق نفوذ امام در دلها در كمترین زمان، سطح دلباختگی  و عشق آتشین مردم به امام و جانفشانی  شجاعانه آنان برای  امام كه نمونه آن به هنگام دستگیری  آن حضرت در 15 خرداد 42 از سوی  مردمی  كه عموما شناخت آنها نسبت‏به امام به نیم سال نرسیده بود رخ داد با كدام تحلیل غیر الهی  امكان‏پذیر است؟ !

آیا به راستی  «روح الله‏» مصداقی  از «الاسماء تنزل من السماء» نامها از آسمان فرود می ‏آیند، نیست؟ ! روح اللهی  كه مسیحا صفت دلهای  مرده را زنده و خفتگان را بیدار و ترسوها را شجاع كرد و…

آیا «موسوی ‏» (منسوب به موسی ) اشاره به آن نیست كه همچون جدش حضرت موسی  بن جعفر (ع) زندانی  شد و در عین حال موسی  صفت‏ بر فرعون و فرعونیان تاخت و آنها را از صحنه خارج كرد؟ و بر این افسون و افسانه این كه جز در سایه شاه و زیر چتر ابرقدرت‏ها امكان ادامه حیات نیست، را با تمسك به قرآن خط بطلان‏ كشید! و اگر حضرت موسی  (ع) هنگام مشاهده سحر ساحران، احساس ترس می ‏كند (1) و آنگاه كه عصایش را می ‏اندازد و تبدیل به اژدها می ‏شود به او خطاب می ‏شود، نترس (2) و در مواردی  دیگر سخن از «فاخاف‏» (3) «نخاف‏» (4) می ‏گوید، ولی  امام با صراحت می ‏گوید: «والله تا حالا نترسیده‏ام آن روز هم كه می ‏بردندم آن روز هم آنها می ‏ترسیدند، من آنها را تسلیت می ‏دادم كه نترسید!» (5)

آیا وجود امام، تفسیر دیگر از حدیث معروف «علماء امتی افضل من انبیاء بنی ‏اسرائیل‏» نیست؟

این قرآن است كه می ‏فرماید: یوسف – در زندان – به یكی  از آن دو نفر زندانی  كه – خوابش را تعبیر كرده بود، كه ساقی  ملك خواهد شد و – می ‏دانست كه رهایی  می ‏یابد، گفت: «مرا نزد صاحبت (ملك مصر) یادآوری  كن‏» ولی  شیطان یادآوری  او را نزد صاحبش از خاطر وی  به فراموشی  سپرد و بدینسان، یوسف چند سال دیگر در زندان باقی  ماند! (6)

ولی  امام آنگاه كه در زندان مطلع می ‏شود كه علماء برای  حمایت از ایشان از سراسر كشور به تهران مهاجرت كرده‏اند پیام می ‏دهد كه من راضی  نیستم برای  آزادی  من، علماء از دستگاه جبار تقاضا كنند و از آنها می ‏خواهد كه به جای  این كار، نهضت را ادامه دهند و مرحوم آیة الله مرعشی  نجفی  هنگامی  كه در جلسه، پیام امام را می ‏شنود، قریب به این مضمون می ‏فرماید: به امام باید گفت: این كار، فقط از شما ساخته است ما باید كاری  كنیم كه شما بمانید و بیایید و خودتان این راه را ادامه دهید!

برادر عزیزمان مرحوم حجة‏الاسلام والمسلمین آقای  شیخ محمد حسین بهجتی ، امام جمعه محترم اردكان كه از فضلای  حوزه علمیه قم و از اولین سرایندگان شعر درباره امام و نهضت‏بودند، در همان سالها از ایشان مجموعه شعری  در همین باب منتشر شد كه در بخشی  از آن مضامین فوق آمده بود و در اینجا چند بیت آن ارائه می ‏گردد:

ز شور نهضت‏خود زنده كرد ایران را

بر او درود كه كار دم مسیحا كرد

كسی  شنید، كه از انبیاء اسرائیل

به است عالم اسلام و سخت، حاشا كرد

بگفتمش كه چه حاشا كنی  مدار عجب

وجود رهبر ما حل این معما كرد

مگر نكرد چو موسی  به ضد ظلم قیام؟!

مگر نه اهل ستم را ذلیل و رسوا كرد؟!

مگر نرفت‏به زندان تیره یوسف وار؟!

مگر نه جان، سپر عدل و دین و تقوی  كرد؟!

نه باك داشت ز سر دادن و فشاندن جان

نه از شكنجه و زندان و زجر، پروا كرد

اگر چه هست‏به یوسف بسی  شبیه ولی  

میان یوسف و خود فرقی  آشكارا كرد

بخواست‏یوسف كنعان، كمك زساقی  شاه

نجات خویش، بدین ره ز شه تمنا كرد

ولیك یوسف ما از پی  رهایی  خویش

كسی  شنید كه كوچكترین تقاضا كرد؟

نه او نكرد تقاضا فقط، كه گفت‏ بلند:

در این زمینه كس اردم زند، نیم خرسند

لازم به ذكر است كه آنچه مورد اشاره قرار گرفت، از زاویه محدود نگاه ما است و با توجه به مجموع ابعاد و خصوصیات انبیاء الهی  و مقام عصمت و ارتباط آنها با عالم وحی  باید بگوئیم: والله‏العالم.

به هر حال نهضتی  كه حدود دو ماه در برابر ماجرای  اعلام تصویب لایحه انتخابات ایالتی  و ولایتی  در تاریخ نیمه مهرماه 41 و لغو آن در تاریخ دهم آذر ماه همان سال به طول انجامید به ظاهر پایان یافت، اما معلوم بود كه در واقع نه شاه از اهداف ضد اسلامی  منصرف شده بود و نه امام و پیروان امام از نهضتی  كه برای  دفاع از اسلام آغاز كرده بودند كمترین تردیدی  را در ادامه راه به خود راه می ‏دادند.

پی ‏نوشت‏ها:

1. فاوجس فی نفسه خیفة موسی ‏» (طه / 67) .

2. خذها ولا تخف سنعیدها سیرتها الاولی ‏» (طه / 21)

3. ولهم علی  ذنب فاخاف ان یقتلون‏» (شعراء/14)

4. قالا ربنا اننا نخاف ان یفرط علینا او ان یطغی ‏» (طه/45)

5. صحیفه نور، ج‏1، ص‏72، سخنرانی  امام در مسجد اعظم بعد از آزادی  از زندان در تاریخ 25 / 2 / 43.

6. قال للذی ظن انه ناج منهما اذكرنی عند ربك فانساه الشیطان ذكر ربه فلبث فی السجن بضع سنین. (یوسف / 42)

انسان قدم به قدم طاغوتی  می ‏شود!

در جماران بعد از این كه اتاقی  در مجاورت اتاق كار امام برای  حاج احمد آقا ساخته شد با توجه به این كه در دو ضلع آن ، ایوان باریكی  به ارتفاع حدود 5/1 متر از كف حیاط بود ، نرده ای  فلزی  را روی  لب ایوان نصب كردند . حاج احمد آقا برایم نقل كرد – نقل به مضمون – كه یك روز امام سر زده به این طرف آمدند وآنگاه كه دیدند بعد از اتمام اتاق باز هم كار جدیدی  روی  ایوان انجام شده است ، با تلخی  به این كار و هزینه جدید اعتراض كردند .

حاج احمد آقا در ادامه گفت: در ذهنم خطور كرد كه آلان جواب قاطعی  به امام می ‏دهم كه به خوبی  قانع شوند علی  فرزند حاج احمد آقا در آن زمان دو سه ساله بود وبسیار مورد علاقه امام – خدمت امام عرض كردم: علی  نوپا است ومدام اینجا می ‏آید . اگر از این ایوان به پائین بیفتد ، ضربه مغزی  می ‏شود به همین جهت نرده را درست كردیم امام درنگی  كردند وفرمودند: «انسان قدم به قدم طاغوتی  می ‏شود ! در هر قدم هم برای  خود دلائلی  پیدا می ‏كند !» .

حضرت امام (قدس سره) نارضایتی  خود از این كار با بیان یك قاعده كلی  ویك درس مهم ابراز كردند . این درست است كه حفظ جان ، تغذیه ، مسكن ، لباس ، وسیله نقلیه و … برای  انسان واجب است اما چگونه ؟ وبا چه قیمتی  ؟ اگر انسان راه زیاده روی  وزیاده خواهی  را در امور مادی  در پیش گرفت ، در چه نقطه ای  متوقف می ‏شود ؟ مخصوصا برای  مسئولان كه از یك سو دسترسی  آنها به امكانات بیشتر است واز سوی  دیگر رفتار و كردار آنان روی  جامعه تاثیر صد چندان دارد .

طاغوتها معمولا از قدم اول طاغوتی  نبوده اند . با غفلت وگم كردن راه درست در خط طاغوتی  شدن قرار می ‏گیرند وآرام آرام پیش می ‏روند ودر هر مرحله ای  قرار می ‏گیرند به پشت‏سر خود وكسانی  كه سطح زندگی  آنان پائین تر است نگاه نمی ‏كنند تا احساس طاغوتی  شدن به آنها دست دهد . بلكه با نگاه به بالا دست‏خود در امور مادی  باز هم خود را مستضعف وساده زیست ! می ‏پندارند وبا توجیهات وتسویلات گوناگون وتحت عنوان رفع نیازها ، وتامین ضرورتها جلوتر می ‏روند وبه مراحل بالاتر طاغوتی  شدن دست می ‏یازند !

اما انسانهای  الهی  همواره با فقرا همنشینی  ومعاشرت می ‏كنند وزندگی  مادی  خود را تهیدست تر از خود می ‏سنجند وبه این ترتیب از پوسته خود بینی  به فضای  نوعدوستی  می ‏رهند ودر برابر فقرا از آنچه دارند خود را شرمگین ودر پیشگاه خداوند خود را شاكر وصابر می ‏یابند واز سوی  دیگر در عرصه امور معنوی  ، بالاتر از خود را می ‏جویند و خویشتن را با فراتر از خود مقایسه می ‏كنند. دچار عجب و خودبینی  و ركود نمی ‏شوند و همواره برای  صعود وعروج به مراتب بالاتر می ‏كوشند .

امام اینگونه بود وفرزندان وشاگردان راستینش را این گونه تربیت كرد . وچنین بود كه مرحوم احمد آقا با همه وجود در خدمت امام وانقلاب ونظام بود وبا آن كه همواره چه قبل یا بعد از انقلاب در سایه امام ومنزلتی  كه در نظام داشت . هر نوع امكاناتی  برای  او قابل دسترسی  بود ، لیكن هرگز دست‏به دنیا ومظاهر دنیا نیالود وحتی  از انبوه اموالی  كه به عنوان هدیه ونذر تقدیم امام می ‏شد ، همچون امام هیچ ذخیره ای  را برای  خود نیندوخت وهمچون امام از حداقل امكانات مادی  بهره گرفت ودر خانه استیجاری  زندگی  كرد ودر همان خانه از دنیا رفت . رحمة الله علیه وعلی  والده الكریم .

صرفه‏ جوئی  امام

حضرت امام در مصرف وهزینه های  شخصی  همواره به حداقل ، اكتفاء می ‏كردند واین یكی  از ویژگیهائی  بود كه هر كس با ایشان كمترین معاشرتی  داشت ، خیلی  زود آن را در می ‏یافت‏با این حال دقتها وظریف كاریهای  امام در این زمینه گفتنی  وبه یادماندنی  است كه به یك نمونه اشاره می ‏كنم .

حضرت امام در اتاقی  كه محل اصلی  زندگی  ایشان بود سه نوع وسیله روشنائی  داشتند: لامپ مهتابی  ، لامپ 100 وات ولامپ خواب از نوع بسیار كم مصرف كه همراه با ترانزیستوری  كوچك به دیوار نصب می ‏شد ، هر گاه می ‏خواستند مطالعه كنند یا قرآن ودعا بخوانند بر حسب توصیه چشم پزشك لامپ مهتابی  ولامپ 100 وات را با هم روشن می ‏كردند وآنگاه كه مشغول تماشای  تلویزیون یا در حال گفت وشنود بودند لامپ 100 وات را خاموش وفقط به مهتابی  بسنده می ‏كردند ولی  جالب تر این بود كه به هنگام نماز وتعقیبات ونوافل تنها لامپ خواب روشن بود .

این وضعیت را در تمام دفعاتی  كه در زمان نماز مغرب وعشا وبعد از آن خدمت امام می ‏رسیدم شاهد بودم ودر هنگام روز هم هر گاه متوجه می ‏شدند كه بی  جهت چراغی  روشن است اگر در دسترس خودشان بود شخصا به طرف كلید می ‏رفتند وآن را خاموش می ‏كردند واگر در دسترس ایشان نبود تذكر می ‏دادند كه خاموش شود .

این دقت ومراقبت امام معمولا در مواردی  بود كه جنبه شخصی  داشت وصرفا به جهت جلوگیری  از اسراف بود، وروشن است كه اگر هزینه اسراف وتبذیر از جیب بیت المال واموال عمومی  باشد دقت ورعایت‏ بیشتری  را می ‏طلبد . چرا كه گناه آن مضاعف می ‏شود وآنان كه در ادارات ومؤسسات متعلق به مردم وبیت المال از آب ، برق ، تلفن ، وسائل گرمایش وسرمایش و … گرفته تا وقت ‏خودشان كه در ساعات اداری  متعلق به غیر است ، اسراف وتبذیر می ‏كنند ، چگونه پاسخ خدا وصاحبان حق را خواهند داد ؟ وچه عذابی  انتظار آنان است ؟ خدا می ‏داند !

قبض رسید از امام برای  امام!

حضرت امام خمینی  ، تا جایی  كه خبر دارم اولین مرجع تقلیدی  بود كه دستور دادند دریافت وپرداخت وجوه شرعیه ، در قالب یك سیستم حسابداری  دقیق انجام گیرد . یك روز حضرت امام حقیر را به همراه آقایان صانعی  ورسولی  احضار واین دستور را ابلاغ فرمودند . با تقسیم كارها دریافت‏ به عهده آقای  رسولی  وپرداخ ‏به عهده آقای  صانعی  وثبت وضبط حساب دریافت ها وپرداخت ها به عهده حقیر گذاشته شد . یك شماره حساب به نام سه نفر در بانك افتتاح كردیم وبر حسب دستور حضرت امام طی  یك نامه رسمی  كه ذیل آن به تایید امام رسیده بود بانك اعلام كردیم كه وجوه واریزی  به این حساب «مربوط است‏به مرجع معظم تقلید شیعیان رهبر انقلاب وبنیان گذار جمهوری  اسلامی  حضرت آیة‏الله العظمی  امام آقای  حاج سید روح الله مصطفوی  خمینی  (مدظله العالی ) واین مطلب نیز در متن گنجانده شد كه «شخص امام بر تذكر این نكته تاكید فرمودند كه دیناری  از این وجوه ، مربوط به شخص ایشان نیست وبه ورثه معظم له به ارث نمی ‏رسد وبه همین ترتیب دیناری  از وجوه مزبور به شخص ، یا به ورثه اینجانبان تعلق ندارد» .

یكی  از ویژگیهای  برجسته امام این بود كه نسبت‏به مقررات وضوابط به شدت پایبند بودند ودر این پایبندی  پیشقدم از دیگران بودند ، درست‏بر خلاف مغرضین یا ناآگاهانی  كه برای  تضعیف امامت وولایت فقیه القاء می ‏كنند كه ولی  فقیه فوق قانون است ، ولی  فقیه ورهبری  جامعه اسلامی  ، كسی  است كه بیش از همه پیش از دیگران به رعایت ضوابط مقید وعامل است . امام وهر ولی  فقیه دیگر در نظام اسلامی  ومشخصا در شرایط حاضر حضرت آیة‏الله خامنه ای  به این دلیل در این جایگاه قرار می ‏گیرند كه در صحنه عمل والتزام به معیارهای  شرعی  ، پیشتاز می ‏باشند وهمچنین نسبت‏به قوانین ومقرراتی  كه در امتداد معیارها واحكام شرعی  وضع می ‏شود كاملا مقید وملتزم بوده وهرگز خود را تافته جدا بافته نمی ‏بینند .

حقیر در دفتر امام بر اساس معیاری  كه ایشان مشخص كرده بودند ، هیچ پرداختی  را بدون دستور پرداخت وگرفتن امضاء از دریافت كننده انجام نمی ‏دادم . در مواردی  اتفاق می ‏افتاد كه امام تصمیم می ‏گرفتند به خاطر رعایت جنبه های  اخلاقی  ، شخصا مبلغی  را به برخی  افراد بدهند وبا توجه به این كه وجوه شرعیه تماما در اختیار اینجانب بود وحتی  اگر اشخاصی  مستقیما وجوهات را به امام می ‏دادند بلافاصله آن را به ما تحویل می ‏دادند وهیچگاه وجوه شرعیه را نزد خودشان نگاه نمی ‏داشتند ، بنابراین در موارد معدودی  كه می ‏خواستند شخصا مبلغی  را پرداخت كنند ، از حقیر می ‏خواستند كه آن مبلغ را به ایشان تقدیم كنم . بعضی  افراد تصور می ‏كردند وقتی  كه قرار است از صدها ملیون تومان پولی  كه متعلق به امام بود وما صرفا صندوقدار وامانتدار ایشان بودیم ، اگر مثلا مبلغ پنجاه هزار تومان از آن پول كلان را قرار بود به معظم له مسترد كنیم دیگر نیازی  به دستور پرداخت وگرفتن امضاء وجود ندارد واصولا چنین كاری  ناپسند وتوهین به امام است . اما از نظر ما روش امام این گونه نبود وعملا این طور بود كه حقیر برای  هر یك از ارقام مورد بحث كه معمولا كمتر از یكصدهزار تومان بود ، مثل تمام موارد دیگر وسایر افراد غریبه ، همان فرم همیشگی  را می ‏نوشتم با این تفاوت كه در سایر موارد نام صادر كننده حواله ونام تحویل گیرنده حواله ونام متفاوت بود ولی  در این چند مورد استثنائی  در مقابل صادر كننده وتحویل گیرنده فقط یك نام بود وآن هم امام ! در اولین بار خدمت امام عرض كردم اگر اجازه فرمایید در این فرم ، مثل پرداخت‏به افراد دیگر اعلام وصول شود كه با گشاده روئی  استقبال كردند واز آن به بعد دیگر نیاز به گفتن نبود . وجه را همراه با فرم خدمت امام تقدیم می ‏كردم وایشان همزمان مهرشان را از جیب در می ‏آوردند ورسید وجه مهر می ‏شد .

شیوه برخورد امام در این مورد ما را تشجیع كرده بود كه در برابر هركس دیگری  همین روش را بدون اغماض اعمال كنم لذا یك بار كه مرحوم حاج احمد آقا از آیفون به حقیر گفت: حضرت امام دستور داده‏اند مبلغ یكصد هزار از شما بگیرم وشخصا برای  كسی  ببرم ، حاج عیسی  را فرستادم تا تحویل بگیرد وبه من برساند . به ایشان گفتم لطفا رسید آن را امضاء كنید تا بفرستم . حاج عیسی  نزد من آمد ولی  به او گفتم برو رسید را بگیر بیاور من هم پول را آماده می ‏كنم . حاجی  عیسی  رفت وبرگشت وگفت: حاج احمد آقا فرمودند بعدا رسید را می ‏دهم دوباره او را برگرداندم وگفتم به ایشان بگویید اول رسید را بدهید چون ممكن است‏بعدا در كارها گم شود وفراموش كنیم ! این بار حاج احمد آقا با عصبانیت رسید را امضاء كرده بود وفرستاد وبنده هم پول را تحویل دادم . این ماجرا در دفتر پیچید وبرخی  از دوستان به شدت من را سرزنش كردند ویكی  از افراد گفته بود كه رحیمیان موقعیت‏خود را در دفتر خراب كرد ، وای  به حال او ! جواب دادم برای  بنده ، امام وامانتداری  برای  امام ارزش دارد نه بودن یا نبودن در دفتر حقیر كیسه ای  برای  كار كردن در دفتر برای  خود ندوخته ام كه از پاره شدن آن خائف باشم وعشقم را به امام هم هیچ عاملی  نمی ‏تواند از دلم خارج كند . در حالی  كه برخی  منتظر برخورد سلبی  حاج احمد آقا با حقیر بودند عكس آن رقم خورد وآن دوستان ناآگاه از درایت وعلو طبع حاج احمد آقا به اشتباه خود پی  بردند چند روزی  از آن قضیه نگذشته بود كه مرحوم حاج احمد آقا به حقیر اطلاع داد كه امام موافقت كرده اند كه یك حساب ارزی  برای  وجوهات شرعیه به نام معظم له افتتاح شود شما با اقای  كفاش زاده بروید حساب را افتتاح كنید وحق امضای  ثابت هم برای  شما باشد ! كه این كار انجام پذیرفت ومعلوم شد هر چند حاج احمد آقا در قضیه سابق الذكر به خاطر عجله خود در انجام دستور امام وسخت گیری  بنده ، عصبانی  شده بود ، اما او فرزند امام بود با آن روح بلند ، دلسوز امام بود با همه وجود وبه دلیل همان سخت گیری  وانعطاف ناپذیری  در حساب وحفظ امانت‏بود كه به جای  كنار گذاردن حقیر از حسابهای  ریالی  ، حساب ارزی  را هم كه تازه افتتاح می ‏شد بر حسب نظر امام به عهده حقیر گذاشت !

پاسداری  از مرزها!

حضرت امام در نجف اشرف معمولا برای  شهادت ائمه در منزل روضه وذكر مصیبت داشتند كه توسط آقای  كشمیری  انجام می ‏شد اما برای  شهادت حضرت زهرا (س) سه روز آن هم دوبار . در فاطمیه اول ودوم در ولادت معصومین: نیز جلوس داشتند وگاهی  هم مداحان اهل بیت ، شعر می ‏خواندند ظاهرا در 20 جمادی  الثانیه 1388 قمری  كه سالروز ولادت حضرت زهرا (س) بود. طبق معمول حضرت امام در حیاط منزلشان كه حدود چهل متر مربع مساحت داشت وآكنده از جمعیت‏بود جلوس كرده بودند . در آن روز یكی  از مداحان ایرانی  كه بسیار خوش صدا بود تازه به عراق آمده بود اجازه گرفت وشروع كرد به خواندن قصیده ای  درباره حضرت زهرا (س) تا رسید به یك بیت كه برای  بالا بردن مقام حضرت زهرا (س) تحقیر برخی  از انبیاء عظام از آن استشمام می ‏شد ، در حالی  كه جمعیت‏سراپا گوش بودند حضرت امام قبل از آن كه جمله تمام شود ناگهان با لحنی  تند فریاد زدند: آقا این چه حرفهائی  است می ‏خوانید آقا این مطالب را نخوان (نقل به مضمون) وبه این ترتیب علیرغم علاقه وارادت فوق العاده ای  كه به حضرت زهرا (س) داشتند ودر ذكر مصائب ایشان حتی  یك لحظه از گریه وریختن اشك نمی ‏توانستند خودداری  كنند ولی  برای  یك لحظه هم نتوانستند شكستن مرزهای  الهی  را با كوچك شمردن انبیاء به خاطر حضرت زهرا (س) تحمل كنند وبدون رودر بایستی  با این كه میزبان جلسه بودند ومداح مهمان بود بی  درنگ ودر میان جمع ودر وسط جمله با قاطعیت او را نهی  كردند !

هر كاری  سر جای  خود

مرحوم آقای  فرقانی  كه در طول اقامت امام در نجف از خدمتگزاران مخلص امام بود ، برایم نقل كرد كه شب قبل از شهادت آیة‏الله حاج آقا مصطفی  خمینی  ، امام به من فرمودند فردا ساعت 9 صبح یادآوری  كن كه شما را نزد كسی  بفرستم هیچگاه امكان نداشت دستور امام را فراموش كنم ولی  هنگامی  كه فردا صبح به طرف منزل امام می ‏آمدم مشاهده كردم سركوچه امام در شارع الرسول (ص) ازدحام است متعجب شدم نزدیكتر شدم احساس كردم مردم ناراحت وگریانند از این كه تراكم جمعیت‏به طرف خانه امام بود ، مضطرب شدم شتابان خود را به جمعیت رساندم واز این كه فهمیدم اماما به سلامت هستند آرامش یافتم اما خبر مصیبت‏بزرگ وجانكاه شهادت حاج آقا مصطفی  دلم را از جا كند . سراسیمه وارد خانه امام شدم . مراجع ، علماء وطلاب ومردم در محضر امام مشغول گریه بودند ، اما امام مانند كوهی  استوار بدون آن كه گریه كنند نشسته بودند وبه تسلیت واردین پاسخ می ‏گفتند ، برای  همه ، لحظات سنگین وغیر قابل تحملی  بود . من هوش وحواس از سرم پریده بود . نمی ‏دانستم چه بگویم وچكار كنم ! نزدیك امام ایستاده بودم ، ناگهان امام با اشاره مرا فراخواندند در حالی  كه در فشار روحی  شدیدی  بودم به ط‏رف امام رفتم . امام فرمودند: دیشب به شما گفتم ساعت 9 آن مطلب را به من یادآوری  كن ! ولی  من هر چه به مغزم فشار آوردم گوئی  اصلا شب گذشته را به یاد نمی ‏آوردم تا چه رسد جمله امام را با لكنت زبان عرض كردم آقا ببخشید … حضرت امام فرمودند فلان مبلغ را برای  آقای  … – پیرمردی  فراموش شده ، بیمار ، زمین گیر وفقیر – ببر وبه ایشان تقدیم كن وسلام وعذر تقصیر مرا به او برسان !

بعد از یادآوری  امام ، تازه مطلب دیشب با دشواری  به ذهنم آمد اما از این كه امام در این شرایط سخت وساعات اولیه شهادت حاج آقا مصطفی  ودر میان ازدحام جمعیت ، آنچه را در شب قبل تصمیم گرفته بودند انجام شود به جای  این كه من یادآوری  كنم ، ایشان به یاد من آوردند . متحیر وشگفت زده شدم ! پول را برداشتم وبه در خانه آن پیرمرد بردم . در را زدم از پشت در خود را معرفی  كردم كه از طرف امام آمده ام اما صاحب خانه باور نمی ‏كرد . در را باز كرد ماموریت‏خود را انجام دادم اما پیرمرد از شدت گریه وتاثر نزدیك بود قالب تهی  كند . به خاطر اصل موضوع وتوجه وعنایت امام به شخصی  كه از یاد همه رفته است وبه خاطر شهادت حاج آقا مصطفی  ومصیبت وارده بر امام وبالاتر از همه این كه امام در چنین شرایطی  یاد او وارسال كمك برای  او را فراموش نكرده است.