حجت الاسلام والمسلمین آقاي حاج شيخ مصطفي باقري بنابي ، در سال ۱۳۲۴ هـ‌‌ ‌ش در شهر بناب چشم به جهان گشود. در سال ۱۳۴۶هـ ش براي ادامه تحصيلات به نجف اشرف مشرف گرديد ،ولي پس از حاكميت حزب بعث مجبور به بازگشت به ايران شد . در دوران مبارزات مردم ايران به رهبري حضرت امام خميني تلاش گسترده‌اي را آغاز كرد. وي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي حوزه علميه شهرستان بناب تاسيس و با توسعه آن يكي از بزرگترين حوزه هاي شهرستاني را بنيان نهاد. ايشان همچنين از سال ۱۳۶۴هـ ش امامت جمعه اين شهرستان را عهده‌دارمي‌باشند.

آقاي حاج شيخ مصطفي باقري بنابي در سال ۱۳۴۴ هـ ش به خدمت سربازي اعزام شد و پس از اتمام دوران خدمت در سال ۱۳۴۶هـ ش براي ادامه تحصيلات حوزوي به نجف اشرف مشرف شد و در همان جا لباس مقدس روحانيت بر تن كرد. وي در دوران اقامت در نجف ، از محضر حضرات آيات : آقاي مرتضوي ، آقاي شيخ مصطفي اشرفي ، آقاي شيخ محمد علي توحيدي و شهيد آقاي شيخ علي غروي دروس حوزوي را فرا گرفت و در اين مدت همچون پدر بزرگوارش آيت الله بنابي، از الطاف و عنايات علماي بزرگي نظير حضرات آيات آقاي حكيم، آقاي خويي و آقاي سيد محمود شاهرودي بهره مند گرديد.

 وي همچنين بارها به محضر امام خميني (ره) مشرف شده و در جلسات و سخنراني هاي ايشان شركت مي نمود و علاوه بر تحويل وجوهات ارسالي از ايران ، اخبار فعاليت هاي حوزوي در آذربايجان را به اطلاع ايشان مي رساند و در مواردي ـ بر اساس اسنادي كه از رژيم پهلوي باقي مانده است ـ پيامها و نامه هاي حضرت امام را به برخي از علماي آذربايجان از جمله آيت الله شهيد آقاي قاضي طباطبائي و حجت الاسلام و المسلمين آقاي شيخ عبد الحميد باقري بنابي مي رساند.

 با حاكميت حزب بعث و روي كارآمدن صدام ـ كه حضور علما و ايرانيان در عراق با مشكلات فراواني همراه گرديد ـ آقاي حاج شيخ مصطفي نيز مجبور به بازگشت به ايران شد و با توجه به كهولت سن والد بزرگوارش، براي رسيدگي به امور ايشان و كمك در حل مشكلات مردم منطقه و انجام فعاليت هاي حوزوي، در شهر بناب ماندگارشدند.

 حجت الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ مصطفي باقري بنابي در دوران مبارزات مردم ايران به رهبري حضرت امام خميني (رض) عليه رژيم ستمشاهي ، تحت ارشادات والد بزرگوارشان آيت الله بنابي (ره) و همگام با علماي منطقه ، مسئوليت « كميته انقلاب اسلامي بناب » را به عهده گرفت و تلاش گسترده‌اي را جهت تحقق منويات رهبر كبير انقلاب اسلامي آغاز كرد. وي با درايت خود ، از غارت تجهيزات نظامي پادگانهاي منطقه جلوگيري كرد و تمام سعي خود را براي حفاظت از جان مردم به كار بست.

 ايشان بعد از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي به تاسيس حوزه علميه شهرستان بناب اقدام كرد و با توسعه آن يكي از بزرگترين حوزه هاي شهرستاني را بنيان نهاد. وي همچنين از سال ۱۳۶۴هـ ش امامت جمعه اين شهرستان را عهده دار مي باشد.

 در ادامه با برخي از فعاليت هاي ايشان كه طي مصاحبه‌هاي متعددي بيان كرده اند، آشنا مي شويم.

اولين فعاليت حوزوي

بعد از بازگشت از نجف اشرف بنابر احساس مسئوليتي كه داشتم ، كوشيدم به وظايف طلبگي‌ام عمل كنم. در اين راستا كارهاي زيادي انجام شد : از تاسيس كتابخانه و صندوق قرض الحسنه گرفته تا تعمير و مرمت مساجد و برگزاري كلاس هاي درس براي جوانان. در نهايت هم به فكر تأسيس حوزه علميه افتاديم. عده‌اي با اين كار موافق نبودند، اما الحمدلله بنا به وظيفه كا ر را شروع كرديم و خدا هم لطف كرد و به بركت انقلاب‌اسلامي و رهبري امام خميني (ره) اين حوزه روز به روز توسعه يافت و با كمك و همكاري اساتيد و علماي منطقه و تحت اشراف پدرم حاج شيخ، پيشرفت قابل ملاحظه اي كرد.

هدف از تاسيس حوزه

 بنده به اين نتيجه رسيده بودم كه تربيت طلبه ، از مهمترين كار‌ها است و اگر بنا باشد كساني در عالم موازنه را برهم زنند، اين اشخاص امام خميني ها، شهيد مطهري ها و علامه طباطبايي ها خواهند بود و نجات بشر از طريق هدايت‌هاي آنان ميسر خواهد گرديد. ديدم كسي ـ حتي خيًرين پيشرو ـ به اين بُعد توجه ندارند و بيشتر به دنبال تاسيس بيمارستان، مدرسه، درمانگاه و… هستند. البته سعي وتلاش اينها در راستاي زندگي بشر بود، اما آنچه مهم است كيفيت و چگونگي زندگي بشر و جهت دار كردن آن است. بنابر اين در اين بُعد احساس خلأ نمودم و تصميم گرفتم در راستاي تربيت طلاب مستعد و ترويج فرهنگ طلبگي و در واقع براي خدمت به مكتب تشيع ، با تمام مشكلات دست و پنجه نرم كنم. به رغم سنگ‌‌اندازي ها با عنايات خداوند متعال و الطاف امام عصر (عج) روز به روز مقدمات كار فراهم گرديد و در عمل « ان تنصر الله ينصركم » را درك كرديم.

 پيشينه حوزه

پيش‌تر از اين حوزه اي بود ؛ ولي از بين رفته بود. مرحوم پدرم نيز در حدود سال ۱۳۳۳هـ ش مدرسه اي در كنار مسجد جامع ميدان تأسيس كردند ؛ اما در اثر موانع و مشكلاتي به تعطيلي كشيده شد. در آن زمان اوضاع وشرايط منطقه و عدم وجود امكانات ، ايجاب نمي كرد كه علما بتوانند درس و بحثي داشته باشند و طلبه تربيت كنند و از طرف ديگر كشش و جذابيتي هم براي پذيرش طلبه نبود.

 مرحوم پدرم از تعطيلي حوزه ناراحت بود و شايد از امكان تربيت طلبه در اين شهر نا اميد شده بود. نمي دانم نشاط جواني بود كه انگيزه ايجاد مي كرد يا واقعاً حس مسئوليت؛ بالاخره خدا توفيق داد اين كار را شروع كرديم و رسيديم به اين جا كه در شهري كه يك نفر طلبه نداشت، الحمدلله حدود ششصد نفر مشغول تحصيل علوم حوزوي هستند.

 تمام خواسته و آرزويمان اين بود كه خدا اين كار را پربار و مبارك گرداند و اين حوزه را دارالعلم و دارالايمان قرار دهد. به لطف الهي تاكنون قدم هاي بزرگي برداشته شده است و اميدواريم اين كارها ادامه يابد و اين هم به همت و همبستگي برادران نياز دارد كه دست به دست هم دهند و كارها را پيش برند و نگذارند اين زحمت ها ضايع گردد.

مديريت حوزه

 در بدو تاسيس مديريت حوزه به عهده بنده بود، نه تنها مديريت ، بلكه تمام كارها از تأمين هزينه گرفته تا تدريس و آموزش و حتي رسيدگي به كارهاي ساختماني هم به عهده بنده بود. البته آن وقت تعداد طلبه ها كم بود (حدود ۲۵ـ ۳۰ نفر) و همه‌شان هم اهل تركيه بودند. دو سال اول حوزه را با طلاب تركيه‌اي شروع كرديم؛ مكان آن هم جايي بود كه بعدها به عنوان كتابخانه و نوارخانه از آن استفاده گرديد. چون اين مكان جاي مرطوبي بود و وسعت كمي هم داشت، به دنبال جايي بوديم كه مناسب اين امر باشد. تا اين‌كه دادگاه انقلاب عبادتگاه بهائيان را ـ كه بعد از فرار شاه به مكان مخروبه اي تبديل شده بود ـ به نفع حوزه مصادره كرد و در اختيار ما گذاشت. ما هم زود دست به كار شديم و در مدت ده ماه در آنجا مدرسه اي در چهار طبقه با ۱۵۰۰متر زيربنا ساختيم كه بعدها مدتی هم به عنوان حوزه خواهران از آن استفاده شد.

 به رغم كارشكني ها و اذيت هايي كه شد، كار حوزه به اذن خدا بالا گرفت و كم كم به تعداد طلبه ها افزوده شد و فعاليت هاي آن رونق گرفت.

 بعد از رحلت پدرم در سال ۱۳۶۵هـ ش، تمام مسئوليت ها به گردن من افتاد و اين واقعاً كار طاقت فرسايي بود.گرچه پدر بزرگوارم به خاطر كهولت سني ، مستقيماً در كارها حضور نداشت ، اما نَفسَش بركت داشت و وجودش مايهٔ اعتبار بزرگي بود. بنابراين به تهران پيش برادر بزرگوارم حاج شيخ عبدالمجيد رفتيم. ايشان در تهران چند مدرسه در اختيار داشت و در كارشان هم موفق بود. براي پركردن خلأ موجود ايشان را با خواهش و تمنا راضي كرديم كه به بناب بيايد.

رشد وتوسعه حوزه

 بعد از آمدن برادرم حوزه پيشرفت چشمگيري يافت ؛ به طوري كه آن ساختمان چهار طبقه براي تربيت طلبه كافي نبود؛ . در سال ۱۳۶۹هـ ش براي سال‌تحصيلي جديد ،امكان پذيرش طلبه وجود نداشت، از طرف ديگر جوانان مؤمن زيادي از شهرهاي مختلف استان و استان هاي هم جوار، براي تحصيلات حوزوي به بناب مراجعه مي كردند. در آن موقع در حال بهره برداري از مصلاي اعظم بناب بوديم و تقريباً بناي آن تمام شده بود. از آنجا كه ايوان آن وقف مسجد و مصلا نبود، مجبور شديم آنجا را به صورت قريب به سي حجره درآورده و حدود يكصد طلبه را در آن اسكان دهيم. اما چون حجره هاي مصلا نورگير مناسبي نداشت و طلبه ها نيزجايي براي تفريح، گردش و هواخوري نداشتند، سخت رنج مي برديم. از طرف ديگر در مسائل آموزشي و تنظيم كلاس‌ها ، با مشكل مواجه بوديم و گاهي نيز به جهت كمبود جا ، مجبور مي شديم از ايوان مصلا براي نماز خواهران استفاده نمائيم. بنابراين از خدا مي خواستيم زمين بزرگي پيدا شود و مدرسهٔ بزرگي در آن بنا گردد تا طلبه ها با رفاه و آسايش لازم ، به فعاليت هاي علمي خود بپردازند. به لطف الهي اين امر ميسر گرديد و دولت زميني به وسعت ده هكتار در اختيارمان قرارداد. آن زمين خيلي براي حوزه مناسب بود ؛ ولي يك ريال هم براي ساختن آن در بساط نداشتيم ! خدا لطف كرد قلب يك عده از مؤمنان و مسؤلان را متوجه اين مسأله ساخت تا اينكه بحمد الله ساخته شد . در زمان رياست جمهوري آيت الله هاشمي رفسنجاني امور زمين ها ي مزبور به وزارت مسكن واگذار شده بود . براي تملك زمين مشكل داشتيم كه آن هم با ملاقاتي كه با ايشان انجام دادم ، حل شد . وي همين كه نقشهٔ مدرسه و طرح و برنامه ام را در مورد آن ديد ، خيلي تعجب كرد و فرمود : آقاي بنابي شما خيلي همت بلندي داريد ! بعد از تمليك ، اولين كار حصار كشي به دور زمين بود . آن زمان فقط براي ديوار ها نه ميليون تومان هزينه كرديم . البته پولي نداشتم ، يك وام شخصي از بانك برداشته بودم كه آن را صرف اين امور كردم. زمان هم اواخر رياست جمهوري آقاي رفسنجاني بود . دوباره پيش ايشان رفتم و تقاضاي مساعدت نمودم. ايشان هم قول مساعد داد و فرمود : شما برويد و كار را متوقف نكنيد ، من پول مي فرستم . ده ميليون تومان هم ايشان فرستادند . آقاي مهندس عبدالعلي زاده هم كه آن موقع استاندار بود ، ده تن ميلگرد داد و بيش از كمك مالي اش، مايه دلگرمي روحي ما بود و ما را به اين امر خيلي تشويق كرد . حجت الاسلام آقاي خاتمي هم در اين رابطه تا آنجايي كه مقدور بود از كمك و مساعدت خود مضايقه نكرد و ما را در احداث اين بناي عظيم ياري نمود.

 نقشه مهندسي مدرسه

 براي يافتن نقشهٔ مناسب مسافرت هايي انجام دادم ؛ به مدارس قم و مشهد سرزدم و با مزاياي آنها  آشنا شدم . از ايام تحصيل هم كه در نجف اشرف بودم بناهايي در خاطرم بود ؛ از جمله دارالحكمة آيت الله حكيم ، مدرسه آخوند خراساني و جامعة النجف . و يك بناي تجاري هم در احمد آباد مشهد به نام زيست خاور ديده بودم ، لذا نقشه را خودم كشيدم ، ولي براي نماي مدرسه از مشهد مهندس آورديم تا نماي آن را طراحي كند . زحمت كار نما را آقاي مهندس شهابي از شركت مهندسي حديث ، متحمل شد كه بابت آن هم از ما پولي نگرفت .

 امكانات و تاسيسات مدرسه

 من تا به حال نشده كه پول داشته باشم و كاري كنم ! هميشه اين طور بوده كه اول با دست خالي شروع كرده ام ، بعد به جمع‌آوري پول اقدام نموده ام . از بدو ساخت مدرسه تا به امروز، روزي نشده كه بدهكار نباشم ! خيلي هم فشار آمده ؛ ولي هرگز كار را تعطيل نكرده ام ؛ چرا كه پول چيزي است كه اگر امروز هم به‌دست نيايد ، ان شاء الله فردا به‌دست مي آيد ، اما فرصت امروز اگر رفت ، ديگر برگشتني نيست . اگر كار در زمان مناسبش انجام نگيرد ، ديگر معلوم نيست كه توفيق ياري كند و به اتمام برسد . ما يقين داريم اين كار ، كار امام زمان (ع) است ، حضرت حتماً كمك مي‌كند . در واقع خدا ما را بدآموز كرده ؛ چرا كه هر وقت به بدهكاري افتاده ايم ، او نيز رسانده‌ است ؛ چون ديده‌ايم قضيه اين طوري است ، ما هم زياده طلب شده ايم و كارهايمان را وسعت داده و خود را به قرض و قسط زيادي انداخته ايم .

 اداره‌ي مدرسه

اداره‌ي مدرسه را برادر بزرگوارم حاج شيخ مجيد به عهده دارند و در اين مورد بنده دخالتي نمي كنم، ولي آن بزرگوار در بعضي امور ما را طرف مشورت قرار مي‌دهند. من هم تا جايي كه از دستم برآيد مضايقه نمي كنم. اما شخصاً به خودم اجازه نمي دهم كه در امور ايشان دخالت كنم. با اين حال در كارها يار وياور همديگر هستيم.

 نقش علماي منطقه

در اين امر علماي منطقه و برادران بنابي، همه يك روح هستند در قالب هاي متفاوت ؛ همه دست به دست هم داده ايم. هيچ‌كس نمي تواند ادعا كند اين امر عظيم را به تنهايي به پيش برده است. همه به نوعي در پيشبرد امور سهيم ودخيل بوده اند. اخوان بنابي واقعاً هرچه در توان داشتند و دارند ، در اين مسير به كار گرفته‌اند. علماي طراز اول منطقه هم كاملاً مشوق ما بوده اند و مشكلي نبوده كه ما به اينها پناه ببريم و اينها ما را ياري نكنند.