حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

شنبه, ۹ مهر , ۱۴۰۱ Saturday, 1 October , 2022 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1079 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 5 تعداد دیدگاهها : 79×
آیت الله حاج شیخ یوسف باقری بنابی
11 دی 1400 - 19:06
شناسه : 12388
بازدید 224
12

آیت الله حاج شیخ یوسف باقری بنابی آیت الله حاج شیخ یوسف باقری مشهور به بنابی (ره) در سال ۱۲۸۳ هـ . ش در محله « کوی پایین» بناب در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود. پدرش مردی متدین بود که به کار کشاورزی و دامپروری اشتغال داشت. مادرش هم بانویی پاکدامن ، عابد […]

ارسال توسط :
پ
پ

آیت الله حاج شیخ یوسف باقری بنابی

آیت الله حاج شیخ یوسف باقری مشهور به بنابی (ره) در سال ۱۲۸۳ هـ . ش در محله « کوی پایین» بناب در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود. پدرش مردی متدین بود که به کار کشاورزی و دامپروری اشتغال داشت. مادرش هم بانویی پاکدامن ، عابد و متهجد و تا حدی اهل معرفت بود. همسر مرحوم حاج شیخ نیز بانویی بزرگوار و از سلسله جلیله سادات و فرزند مرحوم حجت الاسلام آقای سید محمد واویلای تبریزی بود که آن زمان در بناب سکونت داشتند. ایشان زنی بسیار پاکدامن و با تقوا و شب زنده دار بود و در زندگی و تنظیم معاش خانواده ، نقش به سزایی داشت و هیچگاه دیده نشد که بیش از حد ضرورت از مال امام علیه السلام ( که آن زمان به مقدار زیاد در دست مرحوم حاج شیخ بود) جهت امرار معاش استفاده کند. معمولاً نماز شبش ترک نمی شد. هرشب سجاده خود و حاج شیخ را پهن می کرد و مشغول نماز شب می شد. هر وقت حاج شیخ از معاد و قیامت سخن می گفت ، حالش دگرگون می شد. چهار تن از فرزندان آیت الله باقری هم از علمای معروف آذربایجان هستند که اسامی آنها عبارتند از : حضرات حجج اسلام و المسلمین: آقای حاج شیخ عبدالحمید ( خطیب مشهور آذربایجان ، موسس حوزه علمیه ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تبریزو نماینده مردم تبریز در دوره پنجم مجلس شورای اسلامی) ، آقای حاج شیخ عبد المجید ( مدیر حوزه علمیه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف شهرستان بناب ) ،آقای حاج شیخ جواد ( امام جماعت مسجد آیت الله شهیدی و آیت الله شهید مدنی تبریز) و آقای حاج شیخ مصطفی ( امام جمعه شهرستان بناب) .

 آغاز تحصیلات حوزوی

مرحوم حاج شیخ در اوایل نوجوانی پدرش را از دست داد و با هدایت و سرپرستی مادرش مشغول تحصیل گردید. وی دروس مقدمات را در حوزه علمیه بناب که در آن زمان در پشت « بازار مسگران» بناب بود تحت نظر اساتیدی چون حجت الاسلام آقا میر یوسف قرشی آغاز کرد بعد از مدتی برای ادامه تحصیل عازم مدرسه طالبیه تبریز شد و از محضر اساتید بزرگوار آن زمان بهره ها برد .

 تشرف به حوزه علمیه نجف الاشرف

آیت الله باقری بنابی در حدود ۲۰ سالگی با بدرقه دیدگان اشکبار مادرش عازم شهر مقدس نجف‌الاشرف گردید. هنوز چند صباحی نگذشته بود که مادر بزرگوارش جان به جان آفرین تسلیم نمود. ایشان از بدو ورود به نجف تحت حمایت آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالله مامقانی« رضوان الله تعالی علیه» قرار گرفت و در مسائل اخلاقی و تهذیب و تزکیه از محضر آن مرحوم بهره جست و به مراتب بلندی در تصفیه باطن و تزکیه نفس نایل گردید و همچنین در حوزه علم و عمل ایشان و حضرات آیات عظام : آقا ضیاءالدین عراقی، آقا سید ابوالحسن اصفهانی، میرزا محمد حسین نائینی، آقا ابوالحسن مشکینی « اعلی الله درجاتهم» وارد شده و نردبان ترقیات علمی و عملی را طی کرد و در نهایت به درجه اجتهاد نائل گردید. مرحوم آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن اصفهانی « رحمه الله علیه » در اجازه اجتهاد و وکالت و روایت وی نوشتند: « فانّ العالم الفاضل الکامل المسدّد ، عمده الاعلام مروج الاحکام المیرزا یوسف البنابی زید فضله قد اتعب نفسه الشریفه فی تحصیل العلوم الدینیه و بذل الجهد… فصار بحمدالله عالماً فاضلاً بالغاً درجهً من الاجتهاد… فله العمل بما یستنبط من الاحکام…» علاوه بر این، ایشان همچنین از سوی آیت الله شیخ عبدالله مامقانی و آیت الله میرزا محمد حسین نائینی موفق به کسب اجازه نقل روایت گردید.

 بازگشت به بناب و مبارزه با افکار انحرافی

با گذشت زمان و درگذشت حجت الاسلام حاج میر یوسف آقا قرشی و سایر بزرگان بناب ، این منطقه از حضور علمای بزرگ محروم گردید. براین اساس زمینه برای فعالیت شخصی به نام شیخ علی اصغر سیف العلما فراهم شد. وی که از اشراف و گویا از نوادگان قاجار هم بود ، رهبر و عالم شیخیه بود و در منطقه نفوذ زیادی داشت ، حتی دولت هم از وی حساب می برد. آنچنان که می گویند اهل زر و زور بود به طوری که غیر شیخی ها هم در برابر وی اظهار شیخی بودن می کردند ، ثروتمندان بناب نیز نوعاً خود را شیخی معرفی می نمودند ، مردم و روحانیون هم از او می ترسیدند ، اگر عالمی وارد بناب می شد یا باید با وی بیعت می کرد و یا با او در می افتاد. در این اوضاع و شرایط جمعی از اهالی بناب به مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالله مامقانی ـ که آن زمان در مناطق ترک زبان و احیاناً در برخی از مناطق دیگر مرجعیت داشتند ـ نامه ای می نویسند و یا جمعی از آنها به نجف اشرف عزیمت می کنند و از ایشان می خواهند که آقای حاج شیخ یوسف بنابی را جهت دفاع از حریم اعتقادات شیعه به این منطقه اعزام نماید. براین اساس مرحوم آیت الله مامقانی ، به ایشان تکلیف می نماید که به زادگاه خویش بازگردد. بر این اساس مرحوم حاج شیخ به بناب بازگشته و جهاد فرهنگی تبلیغی عظیمی را آغاز می نماید و با استعانت از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بر افکار انحرافی فائق می آید. ایشان همچنین مدتی از عمر خود را هم صرف مبارزه با صوفی گری و بهائی گری و دفاع از کیان اسلام می نماید. از طرف دیگر مدتی بعد از بازگشت حاج شیخ ، شخصی به نام شیخ علی اصغر محی الدین ـ که از رفقای ایام تحصیل ایشان بود ـ به بناب می آید و در این منطقه اقامت می گزیند. مرحوم حاج شیخ منزلی برای این شخص تدارک می بیند و از مردم می خواهد قدر ایشان را بدانند و از محضرش استفاده نمایند. چند سال بعد آیت الله بنابی برای زیارت عتبات عالیات عازم کربلا می گردد و این سفرمقداری به طول می انجامد، بعد از بازگشت از این سفر معنوی ، متوجه می شود که در بناب فتنه ای ایجاد شده است، شیخ علی اصغر از عقاید حقه اهل بیت علیهم السلام دوری گزیده و به تبلیغ عقاید انحرافی وهابیت روی آورده است. با گذشت زمان افکار انحرافی این شخص شدت می گیرد . شیخ علی اصغر صراحتاً عصمت و ولایت تکوینی ائمه علیهم السلام را انکار می نمود ، زیارت آنان را حرام می دانست ، ذکر نام امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام را در اذان و اقامه حرام می دانست و از آن نهی می کرد ، با مراسم سینه زنی و عزاداری برای اهل بیت علیهم السلام مخالفت می ورزید ، علم غیب امامان شیعه را انکار می نمود ، از خلفای سه گانه دفاع می کرد ، به اخبار و احادیث ائمه علیهم السلام اعتنا نمی کرد و فقط ظاهر قرآن را حجت می دانست ، وی رضاشاه ضد دین را تمجید می نمود و او را بلند مرتبه تر از مراجع می دانست ، در یک جمله می توان گفت که عَـلـَم ِ مخالفت با علی علیه السلام و شیعیان او را برافراشته بود. در چنین برهه حساس و خطرناکی بود که عشق به امامت و ولایت و غیرت دینی مرحوم حاج شیخ ، وی را به مبارزه و جهادی سخت برانگیخت.

تبعید حاج شیخ به تبریز

بدنبال تحریکات شیخ علی اصغر اختلافات مذهبی شیعیان و افراد وهابی گرا اوج گرفت. بعضی ها از روی حسن نیت و یا سوء نیت جمع شدند تا این دو فرد را به مراجع قم ارجاع دهند، مرحوم حاج شیخ به خاطر اینکه مردم از قوت اعتقاداتش مطمئن گردند داوری علمای قم را پذیرفت و عازم شهرمقدس قم گردید. حجج اسلام آقایان مرحوم اعلائی و آتش زر و جمعی از معتمدین بناب نیز به احترام ایشان ، وی را در این سفر همراهی کردند. مرحوم حاج شیخ به مدت چهل روز در قم اقامت گزیدند. داوری عمدتاً متوجه حضرت آیت الله نجفی و حضرت آیت الله گلپایگانی و آقای شریعتمداری بود. در پی اقامت حاج شیخ در قم بزرگانی چون حضرات آیات عظام مرعشی نجفی ، سید احمد شبیری زنجانی و علامه طباطبائی به دیدار ایشان آمدند و ایشان هم به بازدید مراجع و علما رفته و خواهان اظهار نظر آنها در رابطه با این موضوع گردید. به آقای شریعتمداری و یا اطرافیان وی گفته شده بود که شیخ علی اصغر و طرفدارانش از مقلدان وی هستند در حالیکه حاج شیخ از قدیم الایام دید مثبتی به وی ندارد ، بر این اساس وی در داوری تعلل می کرد و گاهی هم هر دو طرف را یکسان می پنداشت. برخی معتقد بودند که با توجه به نفوذ آقای شریعتمداری در آذربایجان بهتر است وی در این رابطه اظهار نظر نماید. اما در پی تعلل ایشان مرحوم آیت الله مرعشی نجفی با قاطعیت حاج شیخ را تایید و طرف مقابل ایشان را محکوم نمود. به دنبال اتمام داوری ، حاج شیخ به بناب بازگشت . مردم بناب و جمعی از مردم و علمای مراغه استقبال عظیمی از ایشان به عمل آوردند. بعد از چند روز آقای شریعتمداری طی تماسی با نماینده خود در تبریز چنین وانمود کرد که حاج شیخ از قضاوت فرار کرده است. از طرف دیگر هم موضوع به ساواک اطلاع داده شد ، بنابراین ساواک به بهانه جلوگیری از اختلاف و ایجاد امنیت در بناب نسبت به جلب و تبعید حاج شیخ به تبریز مبادرت ورزید . با ورود حاج شیخ به تبریز متدینین تبریز و حضرات آیات شیخ احمد اهری ، سید حسن انگجی ، سید محمد علی انگجی ، قاضی طباطبائی، مستنبط ، نجم الائمه ، سید محمد بادکوبه ای ، شیخ نصرالله شبستری و… از وی استقبال کردند . یک ماهی نگذشته بود که مردم ، مسجد توحید را (در چهار راه نادری ) در اختیار ایشان گذاردند تا به اقامه جماعت بپردازد. به خاطر توقف آقای شریعتمداری در تایید حاج شیخ ، علمای تبریز و همچنین آیت الله میلانی از مشهد ، آیت الله خوئی از نجف و آیت الله عبدالهادی شیرازی طی نامه هایی ایشان را تایید و طرف مقابل را رد نمودند. در نهایت پس از چند سال اقامت اجباری در تبریز و رفع غائله ، مردم بناب با اصرار خود ، زمینه بازگشت ایشان را فراهم نمودند.

کتاب « ثمره الفواد »

با توجه به اینکه ایشان حدود ۳۰-۴۰ سال مشغول مبارزه با افکار انحرافی در عرصه دین و مذهب تشیع بود ، این امر باعث گردید که وی برای دفاع از ولایت به نگارش کتاب « ثمره الفواد » درشرح تفسیر فرات کوفی اقدام نماید. در این راستا باغ کوچک خود را ـ که با رنج و زحمت فراوانی خریده بود ـ فروخت و مخارج چاپ و نشر آن را تامین نمود.

حکم اعدام حاج شیخ

در دوران جنگ جهانی دوم که قوای روس منطقه آذربایجان را به اشغال خود در آورده بودند و شهرهای مختلف این خطًه محل تاخت وتاز و غارت آنان و مزدوران داخلی شان ـ حزب توده ـ گردیده بود مرحوم حاج شیخ به همراه عده دیگری پرچم مخالفت برپا کردند و مردم را از نیًات پلید حزب توده آگاه ساختند به گونه ای که در اثر این بیدارگری ها از طرف حزب توده محکوم به اعدام شدند ولی به فضل الهی درست یک روز قبل از اجرای حکم اعدام، با رسیدن قوای دولتی حاج شیخ نجات یافتند.

خصوصیات اخلاقی ایشان

مرحوم حاج شیخ که از محضر مرحوم شیخ عبدالله مامقانی بهره ها برده بود، به مراتبی از تصفیه باطن و اخلاص نایل گردیده بود که وقتی در مسجد ومنبر لب به سخن می گشود کلامش بر دل های مردم می نشست و نَفس قدسیش ، جانهای تشنه به نور معرفت را سیراب می کرد. ایشان در طول عمر شریف خویش در تابستان و زمستان تهجد های طولانی داشت، تمام شبهای ماه مبارک رمضان را احیاء می نمود، خانواده خود را توصیه به محافظت در اقامه نماز اول وقت و نوافل می کرد، همه کارها را جهت اقامه فریضه اول وقت تعطیل می نمود و در مسافرتها و حتی در جبهه جنگ نیز اصرار داشت که اتومبیل برای ادای نماز اول وقت توقف کند، در عبادتها زینت می کرد و با عبا و قبا و عمامه و عطر به نماز و عبادت مشغول می شد. از خواب بین‌الطلوعین نهی می فرمود، تمام نماز های واجب و مستحبی شبانه روز را ملتزم بود، در موقع برگشت از مسافرت و قبل از انجام کارهای کشاورزی دو رکعت نماز می خواند ، در مواقع مقتضی سجده‌های شکر طولانی به جا می آورد، با قرآن مانوس بود و اکثر آیات آن را حفظ کرده بود، دعاهای هر روز و هر ماه را که از حضرات معصومین علیهم السلام نقل است می خواند، برای شبها و روزهای جمعه اهمیت زیادی قائل بود و در آن اوقات به کارهای دنیوی نمی پرداخت ، غذای خانواده را در شب جمعه توسعه می داد و روزهای جمعه را به تنظیف ، غسل جمعه ، زیارت اهل قبور ، تلاوت قرآن ، دعا ، نمازـ خصوصاً نماز جعفر طیار ـ و دعای ندبه و ارشاد مردم اختصاص می داد و گاهی با حضور در حوزه علمیه طلاب را مورد تفقد و نصیحت قرار می داد. ایشان ملتزم به اقامه نمازهای جماعت در مسجدجامع بود و حتی فریضه روح بخش صبح را نیز در مسجد به جماعت اقامه می نمود و بعد از نماز تا طلوع آفتاب در محراب مشغول راز و نیاز شده وسجده های طولانی می کرد.

عشق و ارادت به خاندان عصمت و طهارت
مرحوم آیت الله بنابی محبت و ارادت وافری به اهل بیت علیهم السلام داشت. در برخی مواقع در شب های طولانی، اعضای خانواده را دور خویش جمع می کرد و تاریخ ائمه و پیامبران علیهم السلام را شرح می داد. در ایام ولادت و شادی اهل بیت علیهم السلام اظهار خوشحالی و مزاح می کرد و به اهل و عیال خود وکسانی که تحت مساعدت ایشان بودند، وسعت می داد. تمام ماه محرم و صفر را عزادار و سیاه پوش بود. در روز عاشورا با پای برهنه و صورت گِلی بدون عبا و با تحت الحنک باز در میان دسته های عزاداری حرکت می کرد و با پریشان ترین حال ممکن در نزدیکی های ظهر در پشت بام به زیارت عاشورا می‌پرداخت. حالات ایشان در این روز به گونه ای بود که مردم فقط با نظاره کردن، به گریه می افتادند و دیگر حاجتی به ذکر مصیبت و روضه خوانی نبود. ایشان دوره ای طولانی از عمر شریف خود را صرف تعلیم عقاید و تحکیم مبانی، اخلاق و احکام شرعی و دفاع از حریم امامت و ولایت و مبارزه با افکار انحرافی نمود.

خدمت به خلق خدا
مرحوم حاج شیخ انسانی کریم ، خدوم و مردم دار بود، بین مردم زندگی می کرد و مشکلات آنان را درک می کرد و اختلافات شان را حل و فصل می نمود. ایشان همراه با سایر اعضای خانواده در باغ انگورشان سخت کار میکرد و با سود حاصل از فروش انگور به زندگی جمع کثیری از مردم بناب سر و سامان می داد. وی زنان غیر صالح و فاسد را در مکانهای مخصوصی تحت نظر قرار می داد و پس از اصلاح و تربیت ، آنها را به شوهران صالح و مطمئنی تزویج می نمود و در اعیاد مختلف از احوال آنان جویا می شد و با فرستادن هدایایی از آنها تفقد می نمود. به طوری که در اثر خدمات بی شائبه وی ، در اوج خفقان حکومت پهلوی حتی یک مرکز فساد و فحشا در بناب نبود و کسی جرات ایجاد چنین مراکزی را نداشت.

ساده زیستی و زهد

پرهیز از تجملات و جلوه های دنیوی و نیز عدم طمع در مال و ثروت مردم و مناعت نفس از صفات بارز آن مرحوم بود. ایشان گرچه از طرف مراجع بزرگ آن زمان همچون حضرات آیات عظام : اصفهانی، نائینی، خویی، حکیم ، میلانی، حجت، بروجردی، سید محمد تقی خوانساری، شیخ عبدالله مامقانی و شاهرودی ـ رضوان الله تعالی علیهم ـ ماذون در اخذ و مصرف و جوهات شرعی بود ولی در مصرف این اموال برای زندگی شخصی خود و فرزندانش که از طلاب علوم دینی بودند، بسیار محتاط بود و تقریباً تمام وجوهات را به مراجع وقت ارسال می کرد. وی مخارج خانواده را از طریق کشاورزی و باغداری تامین می کرد. زندگی بی پیرایه و مشحون از معنویت آن مرحوم چنان جذاب و دلچسب بود که بسیاری از مردم تنها با مشاهده زندگی روزمره ایشان متحوًل می شدند. اگر کسی نسبت به ایشان خدمتی می کرد، تا وقتی آن را تلافی نمی کرد خود را مدیون او می‌دانست و اصرار داشت که آن شخص را در طول سال و در فرصت مناسب در منزل خود میهمان کند.

وفات

سر انجام روح بی قرار آن جسم افلاکی در روز ۱۲ مهرماه ۱۳۶۵ به دیدار معبود شتافت. در این روز مردم بناب بر سر و سینه زنان و با اندوه فراوان با او وداع کرده و پیکر پاکش را به خاک سپردند.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.